Unnamed: 0
float64
Patient
stringlengths
1
2.7k
Therapist
stringlengths
1
32.7k
Translated Patient
stringlengths
1
2.63k
Translated Therapist
stringlengths
3
7.25k
null
My motivation has gone away. It's hard to get out of bed. I really don't know what to do anymore. I'm miserable. My anxiety and depression have taken over my life.
It is challenging to maintain motivation at all times, anxiety and depression can set in which can make interacting with others a  struggle, it can lead us to do things that make us not feel good and we become isolated.  This ends up feeding into a cycle that maintains the anxiety/depression loop  and can be really cha...
انگیزه‌ام رفته است. بلند شدن از رختخواب برایم سخت است. واقعا نمی‌دانم چه کار کنم. احساس بدبختی می‌کنم و اضطراب و افسردگی زندگی‌ام را تحت کنترل گرفته‌اند.
حفظ انگیزه در تمام زمان‌ها چالش‌برانگیز است و ممکن است اضطراب و افسردگی ایجاد شود که تعامل با دیگران را به یک مبارزه تبدیل کند. این احساسات می‌توانند ما را به انجام کارهایی سوق دهند که باعث احساس ناخوشایندی می‌شود و منجر به انزوا می‌گردند. این وضعیت در نهایت به چرخه‌ای منجر می‌شود که موجب تداوم حلقه اضطراب و افسردگی می...
null
My motivation has gone away. It's hard to get out of bed. I really don't know what to do anymore. I'm miserable. My anxiety and depression have taken over my life.
One of the first steps is to manage anxiety and depression symptoms are to establish a good self-care routine.  Start with the most basic things: Eating balanced meals, sleeping at from 6-8 hours and exercise at least 30 minutes a day.  These will help you to regulate the chemical imbalance that affects your mood, plus...
انگیزه‌ام از بین رفته است. بلند شدن از رختخواب برایم سخت است. واقعاً نمی‌دانم چه کار باید بکنم. احساس بدبختی می‌کنم. اضطراب و افسردگی تمام زندگی‌ام را تحت تأثیر قرار داده‌اند.
یکی از اولین گام‌ها برای مدیریت علائم اضطراب و افسردگی، ایجاد یک روال مراقبت از خود است. از ابتدایی‌ترین چیزها شروع کنید: خوردن وعده‌های غذایی متعادل، خوابیدن از ۶ تا ۸ ساعت در شب و ورزش حداقل ۳۰ دقیقه در روز. این‌ها به شما کمک می‌کنند تا عدم تعادل شیمیایی که بر خلق و خوی شما تأثیر می‌گذارد را تنظیم کنید، همچنین ورزش ب...
null
I sleep a lot. Music changes my mood. I cry every Wednesday. My mind is like a maze that even I get lost in. I don't usually feel my true emotions, but instead, I get fake mirrored ones.
What happens in your life on Wednesdays that you feel like crying?   Crying is natural.  Crying on Wednesdays may also be natural if some type of regular event or situation comes up for you then that you don't like, feel oppressed by and have no way of avoiding.Maybe you would qualify for a diagnosis for depression.Thi...
من زیاد می‌خوابم. موسیقی حال و هوایم را عوض می‌کند. من هر چهارشنبه گریه می‌کنم. ذهن من مانند هزارتویی است که حتی خودم هم در آن گم می‌شوم. معمولاً احساسات واقعی‌ام را احساس نمی‌کنم، بلکه احساسات تقلبی و انعکاسی را تجربه می‌کنم.
چه اتفاقی در زندگی شما در چهارشنبه‌ها می‌افتد که دلتان می‌خواهد گریه کنید؟ گریه کردن طبیعی است. گریه در چهارشنبه‌ها نیز ممکن است طبیعی باشد اگر نوعی رویداد منظم یا وضعیتی برای شما پیش بیاید که آن را نمی‌پسندید، احساس فشار می‌کنید و راهی برای اجتناب از آن ندارید. ممکن است واجد شرایط یک تشخیص افسردگی باشید. این موضوع کمت...
null
I have twin toddlers. I experienced a death of loved one prior to giving birth. I had a horrible break up with the father. People told him he was using me for money. My ex-boyfriend had extreme meltdowns every day for three years. I’m always alone with no friends.
First, let me say that you are a survivor and a warrior. Managing 1 child by yourself is difficult, but twins is a whole different ballgame. Anxiety can affect us at any time anywhere. This is the challenge, especially when we have so many things to manage each day. There are several methods and practices that help man...
من دوقلوهای کوچکی دارم. قبل از زایمان مرگ یکی از عزیزانم را تجربه کردم. جدایی horrificی از پدر بچه‌ها داشتم. مردم به او گفتند که از من برای پول استفاده می‌کند. دوست‌پسر سابقم به مدت سه سال هر روز دچار بحران‌های شدید می‌شد. من همیشه تنها هستم و هیچ دوستی ندارم.
اول اجازه دهید بگویم که شما یک بازمانده و یک جنگجو هستید. مدیریت یک کودک به تنهایی دشوار است، اما دوقلوها یک ماجرا کاملاً متفاوت است. اضطراب می‌تواند در هر زمان و مکانی ما را تحت تاثیر قرار دهد. این چالشی است، به‌ویژه زمانی که باید هر روز با مسائل زیادی دست‌وپنجه نرم کنیم. روش‌ها و شیوه‌های متعددی وجود دارد که می‌تواند...
null
I live a normal life. I have tons of friends and family, but I feel lonely.
This may be happening because you and the others are not connected to each other on a level which reaches your emotions.Loneliness may show the absence of feeling a variety of emotions when you are among others.How many friends you have doesn't affect whether you and someone else feel emotionally engaged with one anoth...
من زندگی عادی دارم. دوستان و خانواده زیادی دارم، اما احساس تنهایی می‌کنم.
این ممکن است به این دلیل اتفاق بیفتد که شما و دیگران در سطحی که به احساسات شما مربوط می‌شود به یکدیگر متصل نیستید. تنهایی ممکن است نشان‌دهنده‌ی عدم احساس تنوع عواطف در زمان بودن در کنار دیگران باشد. تعداد دوستانی که دارید تأثیری بر این ندارد که آیا شما و شخص دیگری از نظر عاطفی با یکدیگر در ارتباط هستید یا خیر. در نظر د...
null
I started having anxiety three months ago. I'm new to having anxiety, and it's making me depressed.
One of the first steps is to manage anxiety and depression symptoms are to establish a good self-care routine.  Start with the most basic things: Eating balanced meals, sleeping at from 6-8 hours and exercise at least 30 minutes a day.  These will help you to regulate the chemical imbalance that affects your mood, plus...
من سه ماه پیش دچار اضطراب شدم. من در حال حاضر نسبت به اضطراب تازه کار هستم و این موضوع باعث افسردگی من شده است.
یکی از اولین گام‌ها برای مدیریت علائم اضطراب و افسردگی، ایجاد یک روال مراقبت از خود است. از ابتدایی‌ترین چیزها شروع کنید: خوردن وعده‌های غذایی متعادل، خواب از ۶ تا ۸ ساعت در شب و ورزش حداقل ۳۰ دقیقه در روز. این‌ها به شما کمک می‌کنند تا عدم تعادل شیمیایی را که بر خلق و خوی شما تأثیر می‌گذارد، تنظیم کنید. علاوه بر این، و...
null
I started having anxiety three months ago. I'm new to having anxiety, and it's making me depressed.
I agree with Cory. Acceptance and Commitment Therapy (ACT) does seem to help a lot of people who struggle with anxiety. It's not the only type of therapy that can help, but it seems to help people in a way that is more natural and realistic. As Cory mentioned, anxiety is something that is part of life, so therapies tha...
من سه ماه پیش دچار اضطراب شدم. من به تازگی با اضطراب آشنا شدم و این موضوع مرا افسرده می‌کند.
من با کوری موافقم. به نظر می‌رسد که درمان پذیرش و تعهد (ACT) به بسیاری از افرادی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند، کمک می‌کند. این تنها نوع درمانی نیست که می‌تواند مفید باشد، اما به نظر می‌رسد به شیوه‌ای طبیعی‌تر و واقعی‌تر به افراد کمک می‌کند. همان‌طور که کوری اشاره کرد، اضطراب جزئی از زندگی است، بنابراین درمان‌های...
null
I started having anxiety three months ago. I'm new to having anxiety, and it's making me depressed.
As a past sufferer of anxiety myself, I have learned that it is a natural part of life, it is a natural part of us, the longer we try to run from it the more it entangles us in its clutches, if we deny certain parts of ourselves we will become depressed or even oppressed, the only way to deal with anxiety is to embrace...
من سه ماه پیش دچار اضطراب شدم. من در زمینه اضطراب تازه کار هستم و این موضوع باعث افسردگی من شده است.
به عنوان فردی که قبلاً از اضطراب رنج می‌بردم، آموخته‌ام که این بخشی طبیعی از زندگی و بخشی از وجود ماست. هر چه بیشتر سعی کنیم از آن فرار کنیم، بیشتر در چنگال آن گرفتار خواهیم شد. اگر برخی از جنبه‌های وجود خود را انکار کنیم، دچار افسردگی یا حتی سرکوب خواهیم شد. تنها راه مقابله با اضطراب، در آغوش گرفتن و پذیرش آن است و در...
null
I have no friends, no hobbies, and no interest in anything. I get annoyed with everything and everyone. I am always tired, i can sleep 8 hrs or 12 hrs and im still tired. I don't know what to do. Is this normal?
Hello, and thank you for your question. It certainly sounds like you don't like how things are going. Here are a few thoughts and ideas:1. If you haven't seen a primary care provider in a while, you may want to. There are health conditions that can affect your mood and energy levels, even at your age. It doesn't hurt t...
من نه دوستی دارم، نه سرگرمی و نه علاقه‌ای به چیزی. از همه چیز و همه کس ناراحت می‌شوم. همیشه خسته‌ام، می‌توانم 8 یا 12 ساعت بخوابم و هنوز هم خسته‌ام. نمی‌دانم چه کاری باید انجام دهم. آیا این طبیعی است؟
با سلام و تشکر از سوال شما. به نظر می‌رسد شما از وضعیت کنونی رضایت ندارید. در ادامه چند نکته و پیشنهاد ارائه می‌شود: 1. اگر مدتی است که به یک پزشک مراقبت‌های اولیه مراجعه نکرده‌اید، ممکن است این کار را مد نظر داشته باشید. شرایط سلامتی وجود دارد که می‌تواند بر خلق و خو و سطوح انرژی شما، حتی در سن شما، تأثیر بگذارد. انجا...
null
I have a lot on my mind, but all I want to do is stay locked in my room and not socialize with anyone. Why do I feel so alone?
It has been said that depression is often the result of a blocked goal.  Often people struggle with both anxiety and depression but have difficulty determining which is the most important issue. For some, depression is the result of frequently blocked goals and when their predominant issues are evaluated, they discover...
من افکار زیادی در سر دارم، اما تنها چیزی که می‌خواهم این است که در اتاقم بمانم و با هیچ‌کس ارتباط نداشته باشم. چرا اینقدر احساس تنهایی می‌کنم؟
گفته شده است که افسردگی اغلب نتیجه‌ای از یک هدف مسدود شده است. افراد بسیاری با اضطراب و افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند، اما در تشخیص اینکه کدام یک از این مسائل اهمیت بیشتری دارد، مشکل دارند. برای برخی، افسردگی نتیجه اهدافی است که مکرراً مسدود می‌شوند و وقتی مسائل اصلی آن‌ها ارزیابی می‌شود، متوجه می‌شوند که در زمینه‌های...
null
I have a lot on my mind, but all I want to do is stay locked in my room and not socialize with anyone. Why do I feel so alone?
There are many possible issues to consider as depression  social anxieties, even medical illness.  For some, even grief creates a sense of isolation, pains from relationship break up.  Also, obsessive thinking can be debilitating.  Seeking at least one trusted friend or family member can be a start towards increased pe...
من افکار زیادی در ذهنم دارم، اما تنها چیزی که می‌خواهم انجام دهم این است که در اتاقم بمانم و با کسی ارتباط نداشته باشم. چرا اینقدر احساس تنهایی می‌کنم؟
بسیاری از مسائل احتمالی وجود دارد که می‌توان آنها را به عنوان افسردگی، اضطراب اجتماعی و حتی بیماری‌های پزشکی در نظر گرفت. برای برخی، حتی غم و اندوه می‌تواند حس انزوا ایجاد کند و جدایی از یک رابطه دردناک باشد. همچنین، افکار وسواسی می‌توانند ناتوان‌کننده باشند. جستجوی حداقل یک دوست یا یکی از اعضای خانواده که مورد اعتماد ...
null
I have a lot on my mind, but all I want to do is stay locked in my room and not socialize with anyone. Why do I feel so alone?
There is a difference in someone agreeing to try something and agreeing to continue to do it. Have you ever been willing to try something and then decided you did not like it? A type of food? A sport? A new restaurant? A type of dance? So this does not mean that things have changed between you. It does mean that the tw...
من افکار زیادی در ذهنم دارم، اما تنها چیزی که می‌خواهم این است که در اتاقم بمانم و با هیچ‌کس ارتباط برقرار نکنم. چرا اینقدر احساس تنهایی می‌کنم؟
یک تفاوت وجود دارد بین اینکه کسی موافقت کند چیزی را امتحان کند و اینکه موافقت کند آن را ادامه دهد. آیا تا به حال حاضر شده‌اید چیزی را امتحان کنید و سپس تصمیم بگیرید که آن را دوست ندارید؟ یک نوع غذا؟ یک ورزش؟ رستوران جدید؟ یک نوع رقص؟ بنابراین، این به معنای تغییر در روابط شما نیست. بلکه به این معناست که شما دو نفر ممکن ...
null
I feel angry, anxious, and depressed. The PTSD I suffer is from a past relationship.
If the symptoms are to the extent that they are affecting your ability to function, you may want to consider seeking treatment. PTSD, anxiety, and depression all typically respond well to treatment if provided by a trained clinician. Common types of treatment for PTSD that you may want to look into include Cognitive Pr...
احساس خشم، اضطراب و افسردگی می‌کنم. PTSD که دارم ناشی از یک رابطه گذشته است.
اگر علائم به قدری شدید است که بر توانایی شما در انجام فعالیت‌های روزمره تأثیر می‌گذارد، ممکن است بخواهید درمان را مدنظر قرار دهید. PTSD، اضطراب و افسردگی معمولاً اگر توسط یک متخصص آموزش‌دیده درمان شوند، به خوبی پاسخ می‌دهند. انواع رایج درمان PTSD که ممکن است بخواهید به آن‌ها توجه کنید شامل درمان پردازش شناختی و EMDR اس...
null
I've had posttraumatic stress disorder for years without my parents ever finding out. I want to overcome it, but it’s so vivid, it’s like it’s happening again. I'm scared and paranoid. I have depression, which I have been struggling with since a young age.
I understand that at times it’s difficult to share with our parents what we have been trough, due to fear of judgment or punishment; but I have noticed that keeping our experiences secret, intensifies them.  And Post Traumatic Stress Disorder can haunt us for a long time if we do not learn to process the memories that ...
من سال‌ها بدون اینکه والدینم از این موضوع باخبر شوند دچار اختلال استرس پس از سانحه بوده‌ام. می‌خواهم بر آن غلبه کنم، اما آنقدر زنده و واضح است که انگار دوباره در حال رخ دادن است. من ترسیده‌ام و احساس پارانویا می‌کنم. من افسردگی دارم که از سنین پایین با آن دست و پنجه نرم کرده‌ام.
من درک می‌کنم که به دلیل ترس از قضاوت یا تنبیه، گاهی اوقات دشوار است که با والدین خود در مورد آنچه که در زندگی‌ام تجربه کرده‌ایم به اشتراک بگذاریم. اما متوجه شده‌ام که مخفی نگه داشتن تجربیات، شدت آنها را افزایش می‌دهد. اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند برای مدت طولانی ما را آزار دهد اگر یاد نگیریم که خاطراتی را که باعث...
null
I've had posttraumatic stress disorder for years without my parents ever finding out. I want to overcome it, but it’s so vivid, it’s like it’s happening again. I'm scared and paranoid. I have depression, which I have been struggling with since a young age.
What is the reason you wouldn't want your parents to know you are trying to find your way through PTSD?Would they believe that you've been traumatized?And, do you feel that your parents had a hand in creating your trauma?There is no need to tell your parents you have PTSD unless you feel that doing so will help you.   ...
من سال‌ها دچار اختلال استرس پس از سانحه بوده‌ام بدون اینکه والدینم متوجه این موضوع شوند. می‌خواهم بر آن غلبه کنم، اما آنقدر زنده و واضح است که انگار دوباره در حال وقوع است. من ترسیده‌ام و دچار پارانویا هستم. افسردگی هم دارم که از سنین جوانی با آن دست و پنجه نرم کرده‌ام.
دلیل اینکه نمی‌خواهید والدینتان بدانند که در تلاش برای مقابله با PTSD هستید چیست؟ آیا آنها قبول می‌کنند که شما آسیب دیده‌اید؟ و آیا احساس می‌کنید که والدینتان در ایجاد این آسیب نقش داشته‌اند؟ نیازی نیست به والدین خود بگویید که دچار PTSD هستید، مگر اینکه احساس کنید این کار به شما کمک می‌کند. شاید به‌طور شهودی احساس کنید...
null
I've had posttraumatic stress disorder for years without my parents ever finding out. I want to overcome it, but it’s so vivid, it’s like it’s happening again. I'm scared and paranoid. I have depression, which I have been struggling with since a young age.
Post traumatic stress disorder (PTSD) is a very complex issue.  It is the root cause of many other issues including depression, anxiety and anger to name a few.  Re-experiencing the event is a telltale symptom of PTSD.  One of the best things you can do for yourself is to find someone who specializes in this area to he...
من سال‌ها دچار اختلال استرس پس از سانحه بوده‌ام بدون اینکه والدینم متوجه این موضوع شوند. می‌خواهم بر آن غلبه کنم، اما آنقدر زنده و واضح است که انگار دوباره در حال رخ دادن است. من می‌ترسم و دچار پارانویا هستم. من افسردگی دارم که از سنین نوجوانی با آن دست و پنجه نرم کرده‌ام.
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) یک مسئله بسیار پیچیده است. این اختلال علت اصلی بسیاری از مشکلات دیگر از جمله افسردگی، اضطراب و عصبانیت است. تجربه مجدد رویداد یکی از علائم بارز PTSD محسوب می‌شود. یکی از بهترین اقداماتی که می‌توانید برای خود انجام دهید، پیدا کردن فردی است که در این زمینه تخصص دارد تا به شما در کنار آمدن ...
null
I've had posttraumatic stress disorder for years without my parents ever finding out. I want to overcome it, but it’s so vivid, it’s like it’s happening again. I'm scared and paranoid. I have depression, which I have been struggling with since a young age.
Unfortunately, ptsd is not something that can be cured.  Ptsd can be managed through therapy.  Mindfulness can assist in redirecting thoughts and gaining further control over paranoia. Therapy is confidential and there are different ways you can obtain treatment.  Mental health professional have availability to provide...
من سال‌ها بدون اینکه والدینم از این موضوع باخبر شوند دچار اختلال استرس پس از سانحه بودم. می‌خواهم بر آن غلبه کنم، اما آن‌قدر زنده و واضح است که انگار دوباره در حال وقوع است. من می‌ترسم و احساس پارانویا می‌کنم. من افسردگی دارم که از سنین کودکی با آن دست و پنجه نرم کرده‌ام.
متأسفانه، PTSD چیزی نیست که بتوان آن را درمان کرد. PTSD را می‌توان از طریق درمان مدیریت کرد. مراقبه ذهنی می‌تواند به هدایت مجدد افکار و به دست آوردن کنترل بیشتر بر پارانویا کمک کند. درمان محرمانه است و گزینه‌های مختلفی برای دریافت آن وجود دارد. متخصصان سلامت روان به صورت آنلاین، تلفنی یا حضوری آماده ارائه درمان هستند.
null
My dad passed away when I was a teenager. I never got any help, and five years later, I feel like I can't handle it anymore.
It's never to late to get help with grief.  Get help as soon as possible before you are feeling the same way 5 years from now.  You will always miss your Dad but getting help with coping with his loss will make life easier to live.
وقتی من نوجوان بودم، پدرم فوت کرد. هرگز کمکی دریافت نکردم و پنج سال بعد، احساس می‌کنم که دیگر نمی‌توانم با این موضوع کنار بیایم.
برای دریافت کمک در زمینه غم و اندوه هرگز دیر نیست. قبل از اینکه ۵ سال دیگر هم همان احساس را داشته باشید، هر چه سریع‌تر کمک بگیرید. شما همیشه دلتنگ پدرتان خواهید بود، اما دریافت کمک برای کنار آمدن با فقدان او زندگی را آسان‌تر خواهد کرد.
null
I am a single mother. As a child, I was molested by my mother's boyfriend. I never knew my father. I started having children at 18 right after high school. After having children, I completely lost myself and gave all of my focus on my children. Now my children are getting older, but I still don't know myself. I've had ...
What your are experience is normal for most women.  We usually forget about self and totally focus on our children putting our personal wants and needs aside.  So to answer your question of how do you get to know yourself I usually do a 6 session course with my client by having them answer questions such as the followi...
من یک مادر مجرد هستم. در کودکی توسط دوست‌پسر مادرم مورد آزار قرار گرفتم. هرگز پدرم را نشناختم. بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان در 18 سالگی بچه‌دار شدم. بعد از بچه‌دار شدن کاملاً خودم را گم کرده و تمام تمرکزم را روی بچه‌هایم گذاشتم. اکنون که بچه‌هایم بزرگ‌تر می‌شوند، اما هنوز نمی‌دانم چه کسی هستم. چند بار تلاش ...
تجربه‌ی شما برای اکثر زنان عادی است. ما معمولاً خود را فراموش می‌کنیم و کاملاً بر روی فرزندانمان تمرکز می‌کنیم و خواسته‌ها و نیازهای شخصی خود را کنار می‌گذاریم. بنابراین برای پاسخ به سوال شما در مورد اینکه چگونه خود را بشناسید، معمولاً یک دوره آموزشی ۶ جلسه‌ای با مشتریانم برگزار می‌کنم و از آن‌ها می‌خواهم در جلسه اول ب...
null
I always see the worst end of things. My boyfriend and I aren't talking, and I swear he's leaving me. I keep failing my road test, and I see my future crumble. I have no desire for friends. I pushed my best friend away after Christmas, and I have no desire to fix it or make new friends. My aunt died, and I cry all the ...
I really love that you're taking responsibility for your pessimism here. There's a modern parable about two young brothers. One child is in a room full of every toy you could imagine, and he's miserable; the other is in a room full of horse manure, and he's flinging it around with joy. So then someone comes and asks th...
من همیشه بدترین پایان‌ها را می‌بینم. من و دوست‌پسرم با هم صحبت نمی‌کنیم و قسم می‌خورم که او می‌خواهد مرا ترک کند. من مدام در آزمون رانندگی‌ام رد می‌شوم و آینده‌ام را در حال فروپاشی می‌بینم. هیچ تمایلی به دوستی‌ها ندارم. بعد از کریسمس بهترین دوستم را از خود رانده‌ام و هیچ آرزو یا انگیزه‌ای برای ترمیم این رابطه یا پیدا ک...
من واقعاً خوشحالم که مسئولیت بدبینی خود را در اینجا به دوش می‌کشید. یک تمثیل مدرن درباره دو برادر جوان وجود دارد. یکی از آنها در اتاقی پر از هر اسباب‌بازی‌ای که می‌توانید تصور کنید، نشسته و ناراضی است؛ در حالی که برادر دیگر در اتاقی پر از کود اسب است و با شادی آن را پرتاب می‌کند. سپس کسی می‌آید و از پسر اول می‌پرسد که ...
null
I was anxious to go to middle school. I was afraid of what people might say about me, so when school started, I wasn't acting like myself. I was quiet, which I'm usually not. I didn't talk to anybody and didn't have any friends. Then a few years later, my grandma died. I really became depressed and stop going to school...
I agree; you need more care and support. No one deserves to feel alone, or like they hate themselves. We're all wonderful, imperfect, complicated people and we're at our best when we're all helping each other. I'm glad you wrote this question, because a lot of people have this feeling sometimes. I can tell that you're ...
من دلتنگ رفتن به مدرسه راهنمایی بودم. از اینکه مردم درباره‌ام چه خواهند گفت می‌ترسیدم، بنابراین وقتی مدرسه آغاز شد، به گونه‌ای رفتار نمی‌کردم که معمولاً هستم. ساکت بودم که اینطور نیستم. من با کسی صحبت نکردم و هیچ دوستی نداشتم. چند سال بعد مادربزرگم فوت کرد. واقعاً افسرده شدم و برای مدتی به مدرسه نرفتم. از خودم متنفر بو...
موافقم؛ شما به مراقبت و حمایت بیشتری نیاز دارید. هیچ کس لیاقت این را ندارد که احساس تنهایی کند یا از خود متنفر باشد. همه ما انسان‌های فوق‌العاده، ناقص و پیچیده‌ای هستیم و وقتی به یکدیگر کمک می‌کنیم، بهترین خود را نشان می‌دهیم. خوشحالم که این سوال را مطرح کردی، زیرا بسیاری از افراد گاهی این احساس را دارند. می‌توانم بگوی...
null
I was in a situation with a guy. He’s my brother’s friend and kind of like a brother to me. He invited me over to hang out, and then came on to me. I was instantly terrified to say no, and I gave in. I don't know what's wrong with me. I can't figure out why I'm afraid to say no. This is giving me a lot of guilt and dep...
Hi Tennessee, There is nothing wrong with you. There are many good reasons why you didn't say no. You didn't say no because you were caught off guard and unprepared; there is no place in life that teaches girls or boys how to manage it when someone crashes a sexual boundary. You also live in a culture where girls are e...
من در موقعیتی با یک پسر بودم. او دوست برادرم است و برای من مثل برادر می‌ماند. او از من دعوت کرد تا با هم وقت بگذرانیم و سپس به من نزدیک شد. من فوراً از گفتن نه ترسیدم و تسلیم شدم. نمی‌دانم چه مشکلی دارم. نمی‌توانم بفهمم چرا از گفتن نه می‌ترسم. این موضوع احساس گناه و افسردگی زیادی به من می‌دهد.
سلام تنسی، هیچ مشکلی با تو وجود ندارد. دلایل خوبی برای اینکه نه نگفتی وجود دارد. تو نه نگفتی زیرا غافلگیر و آماده نبود. هیچ جایی در زندگی وجود ندارد که به دختران و پسران آموزش دهد چگونه وقتی کسی مرز جنسی را نقض می‌کند، واکنش نشان دهند. همچنین در فرهنگی زندگی می‌کنی که در آن دختران تشویق می‌شوند که همکاری کنند و دیگران ...
null
People have been calling me names, and I have had enough of it. I cannot stand it anymore I'm done. I have told someone this, and that is why I am writing this. The thoughts are awful.
It's sounds like you are feeling pretty overwhelmed with intrusive thoughts and are feeling very criticized by others as well. I think it is great that you are reaching out and I can tell that you want this to change. Working with a competent therapist may be a good option for getting some more clarity about what is go...
مردم مرا با نام‌های زشت صدا می‌زنند و دیگر توان تحملش را ندارم. من خسته‌ام. این را به کسی گفته‌ام و به همین دلیل این نوشته را می‌نویسم. افکار بسیار آزاردهنده‌اند.
به نظر می‌رسد که شما با افکار مزاحم به شدت دست و پنجه نرم می‌کنید و همچنین احساس می‌کنید که دیگران شما را مورد انتقاد قرار می‌دهند. من فکر می‌کنم که این عالی است که شما در حال کمک خواستن هستید و می‌توانم ببینم که می‌خواهید تغییراتی ایجاد کنید. کار با یک درمانگر ماهر می‌تواند گزینه مناسبی برای به دست آوردن درک بیشتری از...
null
My life is completely normal, yet I feel empty inside. I feel as if I already know why I'm alive: to reproduce and die.
Are there any times or moments in which you feel other than "empty"?  Start with knowing the context of when you feel something other than empty.If there is no recent example, then in your mind, go back in time to think of when you felt something other than empty.  Recall what you liked about this time, whether you wer...
زندگی من کاملا عادی است، اما از درون احساس خالی بودن می‌کنم. به نظر می‌رسد که دلیل زنده بودنم را می‌دانم: برای تولید مثل و سپس رنج بردن.
آیا زمان‌ها یا لحظاتی وجود دارد که به جز «خالی بودن» احساس دیگری داشته‌اید؟ با شناسایی لحظاتی که در آن‌ها احساس خاصی به جز پوچی داشته‌اید شروع کنید. اگر نمونه‌ای اخیر ندارید، در ذهنتان به گذشته برگردید و به یاد آورید چه زمانی چیزی غیر از خالی بودن را تجربه کردید. به خاطر بیاورید که در آن زمان چه چیزهایی را دوست داشتید،...
null
I'm almost never happy. Half of the time, I don't feel anything. I find it easy to make myself feel nothing. I know I push people away because it’s easier. I just want answers. I'm sick of feeling this way. It’s ruining my relationships with people.
Maybe you have depression.The name of your condition matters much less than the descriptions you wrote of how you feel.Since you've observed how you sometimes interact with people and realize you aren't happy with the result, you've a very solid starting point for reflecting on your deeper wishes in relating to others....
من تقریبا هیچ وقت خوشحال نیستم. نیمی از اوقات هیچ احساسی ندارم. برایم آسان است که خودم را طوری تربیت کنم که هیچ احساسی نداشته باشم. می‌دانم که مردم را از خودم دور می‌کنم چون این کار برایم راحت‌تر است. فقط به دنبال پاسخ هستم. از این حالت خسته شده‌ام. این احساسات دارد رابطه‌هایم با دیگران را خراب می‌کند.
شاید شما افسردگی دارید. نام وضعیت شما به مراتب کمتر از توصیفاتی است که از احساسات خود نوشته‌اید اهمیت دارد. از آنجایی که مشاهده کرده‌اید که گاهی چطور با دیگران تعامل می‌کنید و به این نتیجه رسیده‌اید که از آن راضی نیستید، یک نقطه شروع محکم برای تأمل در خواسته‌های عمیق‌تر خود در ارتباط با دیگران دارید. با پرسیدن دلایل از...
null
I'm almost never happy. Half of the time, I don't feel anything. I find it easy to make myself feel nothing. I know I push people away because it’s easier. I just want answers. I'm sick of feeling this way. It’s ruining my relationships with people.
Hi Loyal, This is a common question. I suggest that you not diagnose yourself (only a physician can do that), but the symptoms you mention are certainly common signs of depression; rarely happy, emotional numbness, hopelessness, isolation. Depression is very common. Research suggests that one in three people may experi...
من تقریباً هیچ‌وقت خوشحال نیستم. نیمی از زمان، هیچ احساسی ندارم. برایم راحت است که خودم را بی‌احساس کنم. می‌دانم که مردم را از خودم دور می‌کنم چون این کار آسان‌تر است. فقط جواب می‌خواهم. از این حالت خسته شده‌ام. دارد روابط من با دیگران را خراب می‌کند.
سلام وفادار، این یک سوال رایج است. من پیشنهاد می‌کنم که خودتان را تشخیص ندهید (فقط یک پزشک می‌تواند این کار را انجام دهد)، اما علائمی که ذکر کرده‌اید مطمئناً از علائم رایج افسردگی هستند: به ندرت احساس شادی، بی‌حسی عاطفی، ناامیدی و انزوا. افسردگی بسیار شایع است. تحقیقات نشان می‌دهد که از هر سه نفر، یک نفر ممکن است در طو...
null
My husband and I are in a terrible place. Part of me wants to fix it, but then I'm caught up with not knowing how and not being able to communicate my feelings to him because he always feels I'm blaming him. Sometimes I am because the feelings of distrust are so strong. I feel they must be coming from something he's do...
You may be pressuring yourself to be the one person who fixes the relationship.  This is impossible because the relationship belongs to both of you.Has he told you whether he feels about himself that how he interacts with you, is contributing to problems in the couple?Is he willing to understand what you're asking of h...
من و شوهرم در وضعیت نامناسبی قرار داریم. بخشی از من می‌خواهد این مشکل را برطرف کند، اما سپس درگیر این می‌شوم که نمی‌دانم چگونه و نمی‌توانم احساساتم را به او منتقل کنم، زیرا او همیشه احساس می‌کند که من او را سرزنش می‌کنم. گاهی اوقات این احساسات از سر بی‌اعتمادی قوی من ناشی می‌شود. احساس می‌کنم این عدم اعتماد باید به خاط...
ممکن است به خودتان فشار بیاورید که تنها کسی باشید که رابطه را اصلاح می‌کند. این غیرممکن است زیرا این رابطه متعلق به هر دوی شما است. آیا او به شما گفته است که آیا در مورد خودش احساس می‌کند که نحوه تعاملش با شما به مشکلات در رابطه کمک می‌کند؟ آیا او مایل است درک کند که شما از او چه می‌خواهید و بدون اینکه به خاطر احساساتی...
null
They don't go away, and I feel like I'm going crazy. Does that ever stop? Can it be a symptom of medication?
Since you realize that hearing voices in your head is not usual for you, then definitely there is a problematic situation happening within your awareness of who you are.if you recently started taking a new drug or increased dosage of one you already were taking, and the voices started shortly after, then yes, it is pos...
آنها از بین نمی‌روند و من احساس می‌کنم دارم دیوانه می‌شوم. آیا این هرگز تمام می‌شود؟ آیا ممکن است از عوارض دارو باشد؟
از آنجایی که متوجه شده‌اید که شنیدن صداها در ذهنتان برای شما معمول نیست، پس قطعاً یک مشکل در آگاهی شما از اینکه چه کسی هستید وجود دارد. اگر به تازگی داروی جدیدی را شروع کرده‌اید یا دوز یکی از داروهای قبلی‌تان را افزایش داده‌اید و صداها بلافاصله پس از آن آغاز شده‌اند، ممکن است دارو مشکل شما را ایجاد کرده باشد. با بیان م...
null
They don't go away, and I feel like I'm going crazy. Does that ever stop? Can it be a symptom of medication?
This can certainly be a side effect of some medications. If the voices are so powerful that you can not sleep or they are constantly present, you shouldn't wait any time, but go and see your doctor straight away.
آنها ناپدید نمی شوند و من احساس می کنم دارم دیوانه می شوم. آیا این هرگز تمام می شود؟ آیا می تواند علائم دارو باشد؟
این مطمئناً می‌تواند از عوارض جانبی برخی داروها باشد. اگر صداها آن‌قدر قوی هستند که نمی‌توانید بخوابید یا به‌طور مداوم وجود دارند، نباید حتی یک لحظه صبر کنید و به‌سرعت به پزشک خود مراجعه کنید.
null
A girl and I were madly in love. We dated for over a year and were even talking about marriage and future plans together. She moved away for school, and we attempted a long distance relationship. We eventually broke up. It's been a year now, and I still haven't lost my feelings for her. I still love her the same way I ...
Hi Boise, I'm sorry that you've lost this love. The fact that you were planning marriage and a future tells me that you meant something very special to each other at that time. It's different now...you're not together anymore, but you can't accept this, right? Good for you for identifying that this situation is damagin...
من و یک دختر به شدت به همدیگر عاشق بودیم. بیش از یک سال با هم قرار گذاشتیم و حتی درباره ازدواج و برنامه‌های آینده‌مان صحبت می‌کردیم. او برای تحصیل رفت و ما سعی کردیم یک رابطه از راه دور داشته باشیم. در نهایت از هم جدا شدیم. الان یک سال از آن زمان گذشته و من هنوز احساساتم نسبت به او را از دست نداده‌ام. هنوز هم به همان ش...
سلام بویز، متاسفم که این عشق را از دست دادی. واقعیتی که شما در حال برنامه‌ریزی برای ازدواج و آینده بودید، نشان می‌دهد که در آن زمان برای یکدیگر معنای بسیار ویژه‌ای داشتید. اکنون شرایط متفاوت است... شما دیگر با هم نیستید، اما نمی‌توانید این واقعیت را بپذیرید، درست است؟ خوب است که متوجه شده‌اید این وضعیت به زندگی‌تان آسی...
null
I've got so much anger. I don't know how to control myself. My girlfriend screams at me all the time, and sometime I don't know how to deal with life. I'm very depressed and angry. I feel lost.
Hi Campbell River, You say you have anger but you don't mention how it shows. Or maybe it doesn't. Are you aggressive with your girlfriend? Since you mention depression, I wonder if you're bottling it all up somewhere instead of letting it show at all. If this is the case, I admire your ability to not lash out at someo...
من سرشار از خشم هستم و نمی‌دانم چگونه خودم را کنترل کنم. نامزدم همیشه سرم فریاد می‌زند و گاهی اوقات نمی‌دانم چگونه با زندگی کنار بیایم. من بسیار افسرده و عصبانی هستم و احساس می‌کنم گم شده‌ام.
سلام کمپبل ریور، شما می‌گوید عصبانی هستید اما اشاره نمی‌کنید که این خشم چگونه خود را نشان می‌دهد. یا شاید اصلاً نشان نمی‌دهد. آیا با دوست دخترتان پرخاشگر هستید؟ از آنجایی که به افسردگی اشاره می‌کنید، کنجکاوم که ببینم آیا احساساتتان را در خودتان جمع کرده‌اید به جای اینکه اجازه دهید نمایان شوند؟ اگر اینطور باشد، من توا...
null
I've been having this ongoing problem for most of my life now. I am a young adult, and right now, driving and even being a passenger gives me terrible panic attacks and anxiety. I can't ride in the backseat or the front seat with the safety belt on. I have to lean the seat back a bit because the pressure on my back ter...
Not having support from your family for such a significant problem, is a problem itself.How about your friends, are any of them nurturing or treat you kindly when you bring up that you've got this problem?Are any of your friends willing to accommodate the fact that right now you've got panic attacks from driving and be...
من مدت زیادی است که با این مشکل دائمی دست و پنجه نرم می‌کنم. من یک بزرگسال جوان هستم و در حال حاضر، رانندگی و حتی مسافر بودن به شدت مرا دچار حملات وحشت و اضطراب می‌کند. نمی‌توانم در صندلی عقب یا جلو با کمربند ایمنی بنشینم. باید صندلی را کمی به عقب متمایل کنم، زیرا فشار به کمرم مرا می‌ترساند. به دلیل ترس از حمله پانیک، ...
ناداشتن حمایت خانواده برای چنین مشکل مهمی، خود یک مشکل است. دوستانتان چطور؟ آیا برخی از آن‌ها هنگامی که در مورد این مشکل صحبت می‌کنید، شما را تربیت می‌کنند یا با مهربانی رفتار می‌کنند؟ آیا هیچ یک از دوستان شما مایل هستند که این واقعیت را در نظر بگیرند که در حال حاضر به دلیل رانندگی و مسافر بودن دچار حملات پانیک شده‌اید...
null
I am broke, but I am sure I have been depressed for the past couple of years. I have always had anxiety. I just need someone to talk to right now. I don't have any friends or family I can talk to. I'm on the verge of just giving up.
Good question. There are resources out there - people to talk to. I'd try going to this link and calling the free 24/7 hotline: http://www.suicidepreventionlifeline.org/
من دچار مشکلات مالی هستم، اما مطمئنم که در چند سال گذشته افسرده بوده‌ام. همواره با اضطراب دست و پنجه نرم کرده‌ام. در حال حاضر فقط به کسی نیاز دارم که با او صحبت کنم. هیچ دوستی یا خانوادگی ندارم که بتوانم با آنها صحبت کنم. در آستانه تسلیم شدن هستم.
سوال خوبی است. منابعی وجود دارد - افرادی که می‌توانید با آن‌ها صحبت کنید. من پیشنهاد می‌کنم به این لینک مراجعه کنید و با خط تلفن رایگان و 24 ساعته تماس بگیرید: http://www.suicidepreventionlifeline.org/
null
I don't know how to have emotions. I never had any from my birth. Being human, I think of myself as a monster. I enjoy pain. I cut myself for my climax during sex. I think most of the time, I lie, even when sometimes it would have been easy just to tell the truth. I was in rehabilitation for four year. I have made love...
I'm not sure that you don't feel emotion or that you are frightened of the depth of your emotions. From what you write, the context of your growing up years had people telling you to not feel.  Little kids and babies don't remember whether or not they had emotions since birth.  This is information someone told you or w...
من نمی‌دانم چگونه احساسات داشته باشم. از بدو تولدم هیچ احساسی نداشتم. به‌عنوان یک انسان، خودم را یک هیولا می‌دانم. از درد لذت می‌برم و خودم را برای اوج‌گیری در حین رابطه جنسی می‌زنم. فکر می‌کنم بیشتر اوقات دروغ می‌گویم، حتی زمانی که گاهی اوقات گفتن حقیقت آسان‌تر است. چهار سال در دوره توانبخشی بودم. با هر دو جنس، مردان ...
من مطمئن نیستم که شما احساس نمی‌کنید یا از عمق احساسات خود می‌ترسید. با توجه به آنچه می‌نویسید، به نظر می‌رسد در دوران کودکی به شما گفته شده که احساس نکنید. کودکان کوچک و نوزادان به خاطر نمی‌آورند که آیا از بدو تولد احساساتی داشته‌اند یا نه؛ این اطلاعاتی است که کسی به شما گفته یا بخشی از نظام خانوادگی شما بوده است. احت...
null
I am on my own with my daughter. I am so worried and stressed about her.
Your instinct to help your daughter, is natural.How you proceed depends a lot on whether she recognizes she has a psychological and emotional problem, or if only you see this from observing her.Also, her age matters a lot in what way would be most likely to succeed in addressing the problems you describe.If you and you...
من با دخترم تنها هستم. خیلی نگران او و تحت استرس هستم.
غریزه شما برای کمک به دخترتان طبیعی است. نحوه پیشرفت شما به شدت بستگی دارد به اینکه آیا او تشخیص می‌دهد که مشکل روانی و عاطفی دارد یا فقط شما از طریق مشاهدات خود این موضوع را می‌بینید. همچنین سن او خیلی مهم است که تعیین کند چگونه می‌توانید به احتمال بیشتری در رسیدگی به مشکلاتی که توضیح می‌دهید موفق شوید. اگر شما و دختر...
null
I just had a newborn. When I brought him home, my mom told me to leave. Now I'm in a women's home. I don't see my boyfriend that often because he works. The women's place is helping me find an apartment so I can go back to work and get child care.
Congrats on the birth of your son!Was your mom's request for you to leave her house, one which she asked awhile ago or was this her greeting when you walked in the door?My question is whether your mom had some changed circumstance in her life, whether she and you discussed living arrangements prior to your son's birth,...
من تازه مادر شدم. وقتی او را به خانه آوردم، مادرم به من گفت که برو. الان در خانه زنان هستم. دوست پسرم را به خاطر کارش زیاد نمی‌بینم. این مرکز به من کمک می‌کند تا یک آپارتمان پیدا کنم تا بتوانم دوباره به کار برگردم و از فرزندم مراقبت کنم.
تولد پسرت را تبریک می‌گویم! آیا درخواست مادرت برای ترک خانه‌اش، درخواستی بود که چندی پیش مطرح کرده بود یا این که هنگام ورود تو به خانه، به عنوان سلامی از طرف او بوده است؟ سوال من این است که آیا مادرت در زندگی‌اش تغییراتی ایجاد کرده، آیا شما و او پیش از تولد پسرتان درباره ترتیبات زندگی صحبت کرده‌اید، یا هیچ‌گونه گفت‌وگو...
null
I have experienced cycles of depression for the past four years, and it hits me harder every time it comes back. This past time, it was extremely debilitating, so I went on Wellbutrin. I could feel the effects of the medicine after the first week. A month and a half later, I decided that my depression was being caused ...
Deciding whether or not psychiatric medicine is a good option can be complicated, as you have noticed, and only a person who is licensed to prescribe can give you medical advice regarding medications. While there is sometimes relief from symptoms from medication, as you have pointed out, there are often negative side e...
من در چهار سال گذشته دوره‌های افسردگی را تجربه کرده‌ام و هر بار که دوباره برمی‌گردد، شدیدتر بر من تأثیر می‌گذارد. این بار به طرز فوق‌العاده‌ای ناتوان‌کننده بود، بنابراین به سراغ Wellbutrin رفتم. بعد از هفته اول، اثرات دارو را احساس کردم. یک ماه و نیم بعد، به این نتیجه رسیدم که افسردگی من ناشی از عدم تمایل خودم به پیشرف...
تصمیم‌گیری در مورد اینکه آیا داروی روانپزشکی گزینه مناسبی است یا نه، همان‌طور که متوجه شده‌اید، می‌تواند پیچیده باشد و تنها فردی که مجوز تجویز دارد می‌تواند در مورد داروها به شما مشاوره پزشکی بدهد. همان‌طور که اشاره کردید، در حالی که گاهی اوقات ممکن است با استفاده از دارو علائم تسکین یابد، عوارض جانبی منفی نیز ممکن است...
null
At school, it feels like I've lost all my friends, and I've been really weird with my sleeping patterns. I used to cut myself, and I really want to again, but I change in the locker rooms because I don’t want anybody to see. I get ticked off easy and overreact. At night, I’m very depressed and listen to sad music and a...
As silly as it may sound, making sure that we are getting the right amount of *restful* sleep is very important when we are feeling low.  The reason for this is the lack of proper sleep significantly affects our ability to problem solve and critically evaluate our situation and can lead to a domino effect in our thinki...
در مدرسه، احساس می‌کنم همه دوستانم را از دست داده‌ام و الگوهای خوابم خیلی عجیب شده است. قبلاً خودم را می‌بریدم و واقعاً دوباره می‌خواهم این کار را انجام دهم، اما در رختکن عوض می‌شوم چون نمی‌خواهم کسی ببینم. به راحتی ناراحت می‌شوم و بیش از حد واکنش نشان می‌دهم. شب‌ها خیلی افسرده هستم و به موسیقی غمگین و از این قبیل چیزه...
هر چند ممکن است احمقانه به نظر برسد، اطمینان از اینکه خواب *آرامش‌بخش* کافی داریم، در زمانی که احساس ناراحتی می‌کنیم بسیار مهم است. دلیل این امر این است که فقدان خواب مناسب به طور قابل توجهی بر توانایی ما در حل مسائل و ارزیابی انتقادی وضعیت‌مان تأثیر می‌گذارد و می‌تواند منجر به تأثیر زنجیره‌ای در تفکر ما شود. می‌دانم ک...
null
I think about death all the time because I feel so alone. I want someone to love and someone to love me.
Feeling alone and/or isolated is almost always associated with being depressed. As humans, we need connection and interaction with others in order to feel satisfied. Given that you are frequently thinking about death, I highly recommend that you see a mental health professional as soon as possible to help assess your i...
من همیشه به مرگ فکر می‌کنم چون احساس تنهایی می‌کنم. می‌خواهم کسی را دوست داشته باشم و کسی مرا دوست داشته باشد.
احساس تنهایی و/یا انزوا تقریباً همیشه با افسردگی مرتبط است. به عنوان انسان، ما برای احساس رضایت به ارتباط و تعامل با دیگران نیاز داریم. با توجه به اینکه شما اغلب به مرگ فکر می‌کنید، به شدت توصیه می‌کنم که در اسرع وقت به یک متخصص بهداشت روان مراجعه کنید تا به ارزیابی نیازهای فوری شما بپردازد و به مشکلات اساسی که ممکن اس...
null
I think about death all the time because I feel so alone. I want someone to love and someone to love me.
Hi Ohio,I'm so glad you reached out. I urge you to talk to someone close to you, today, about your feelings, and to also seek professional help for your serious thoughts and feelings. We want you to be safe, and your depression is treatable.Loneliness is so painful, and when we feel lonely, this can lead to fears that ...
من همیشه به مرگ فکر می‌کنم چون احساس تنهایی می‌کنم. می‌خواهم کسی را دوست بدارم و کسی هم مرا دوست بدارد.
سلام اوهایو، خیلی خوشحالم که با من تماس گرفتید. از شما خواهش می‌کنم امروز درباره احساسات‌تان با یکی از نزدیکانتان صحبت کنید و همچنین برای افکار و احساسات جدی‌تان به یک متخصص مراجعه کنید. ما می‌خواهیم شما در امان باشید و افسردگی‌تان قابل درمان است. تنهایی بسیار دردناک است و وقتی احساس تنهایی می‌کنیم، ممکن است به ترس‌های...
null
My fiancée suffers from severe anxiety and depression. She has had it most of her life. Her anxiety in public places is the worst. It gets to points where she can't breathe or move. Sometimes, she won't even go to the restroom, so she will hold in her pee until her stomach hurts or she pees herself. She curls up in cor...
It sounds like you have been a positive support for your fiancee. There is no doubt that this situation is a great challenge for the both of you. While it may feel like you are responsible for her health and happiness, it is important that you understand that you, on your own, won't be able to resolve her mental health...
نامزد من از اضطراب و افسردگی شدید رنج می‌برد که او بیشتر عمرش به آن مبتلا بوده است. اضطراب او در مکان‌های عمومی از همه چیز بدتر است و به اندازه‌ای شدید می‌شود که نمی‌تواند نفس بکشد یا حرکت کند. گاهی اوقات، او حتی به دستشویی نمی‌رود و تا زمانی که معده‌اش درد می‌کند یا خود را خیس می‌کند، ادرارش را نگه می‌دارد. او در گوشه...
به نظر می‌رسد که شما حمایت مثبتی برای نامزدتان بوده‌اید. شکی نیست که این وضعیت چالشی بزرگ برای هر دوی شماست. در حالی که ممکن است احساس کنید که مسئولیت سلامتی و شادی او بر عهده شماست، مهم است که درک کنید به تنهایی قادر به حل مشکلات سلامت روان او نخواهید بود. براساس توضیحات شما، به نظر می‌رسد او نیاز به ارزیابی پزشکی و/ی...
null
I'm unemployed just relocated. I can't get approved for a place to live because of past mistakes which follow me to this day. I'm depressed and on the verge of loosing my partner because I'm overwhelmed and have trouble functioning on a daily basis. I see no light at the end of this tunnel and need some help. I see no ...
It sounds like you are feeling like things are hopeless and out of control and you're not sure what to do about it. If you can find a competent therapist to work with, together you may be able to come up with some strategies for alleviating the overwhelming distress that you are experiencing and gain some insight into ...
من بیکارم و به تازگی نقل مکان کرده‌ام. به خاطر اشتباهات گذشته‌ام که هنوز به دنبالم هستند، نمی‌توانم برای یک مکان زندگی تأییدیه بگیرم. افسرده هستم و در آستانه از دست دادن شریک زندگیم قرار دارم چون تحت فشار هستم و در عملکرد روزمره‌ام با مشکلاتی مواجه‌ام. هیچ نوری در انتهای این تونل نمی‌بینم و به کمک نیاز دارم. هیچ معنایی...
به نظر می‌رسد که احساس می‌کنید همه‌چیز ناامیدکننده و خارج از کنترل است و مطمئن نیستید که چه کاری باید انجام دهید. اگر بتوانید یک درمانگر ماهر پیدا کنید، ممکن است با هم بتوانید راهکارهایی برای کاهش ناراحت‌کننده‌ترین اضطرابی که تجربه می‌کنید ارائه دهید و درک بهتری از عواملی که به این چالش‌ها دامن می‌زنند، به دست آورید. ع...
null
I'm supposed to stay here the rest of my academic life, but I've never liked it here, not even before I came. I’ve never felt like I belong, I’ve missed my country every second in the past four months, and I'm just miserable. I'm gaining weight, doing nothing, and crying for hours straight. Is it time to go back home o...
It sounds like you are feeling very unsure and out of place and the prospect of continuing to feel as you do now for the remainder of schooling seems daunting. Without getting to know more about you and your experiences here and at home, it is hard to say what you should do, however, I think exploring these things with...
من قرار است باقی‌مانده‌ی دوران تحصیلی‌ام را اینجا بگذرانم، اما هیچ‌گاه اینجا را دوست نداشتم، حتی قبل از آمدنم. هرگز احساس تعلق نکردم و در چهار ماه گذشته هر ثانیه دلم برای کشورم تنگ شده و فقط بدبخت هستم. دارم وزن اضافه می‌کنم، هیچ کاری نمی‌کنم و ساعت‌ها می‌گریم. آیا زمان بازگشت به خانه فرارسیده است یا فقط شوک فرهنگی است...
به نظر می‌رسد که احساس ناامنی و عدم تناسب می‌کنید و تصور اینکه در باقی‌مانده تحصیلات‌تان همچنان به همین حالت ادامه دهید، برایتان دلهره‌آور است. بدون اینکه بیشتر در مورد شما و تجربیات‌تان در اینجا و در خانه بدانیم، سخت است بگوییم چه باید بکنید. با این حال، فکر می‌کنم بررسی این مسائل با یک درمانگر ماهر ممکن است به شما در...
null
I am in high school and have been facing anxiety issues lately. Whenever I get close to being in a relationship, some kind of anxiety takes over and keeps me from the relationship. This anxiety causes me depression at times and even makes me want to vomit. While a semi-relationship should be joyous, for me, it’s an emo...
Hi Helena,I felt a bit sad when I read this. This is a new term for me... "semi-relationship". What does it mean? I know that today's culture for young people is more of a "hook-up" culture than a dating one. Maybe that means that you develop connections to people but you keep yourself from hoping for a full relationsh...
من در دبیرستان هستم و اخیراً با مشکلات اضطرابی دست و پنجه نرم می‌کنم. هر زمان که به یک رابطه نزدیک می‌شوم، نوعی اضطراب به سراغم می‌آید که مانع از برقراری آن رابطه می‌شود. این اضطراب گاهی اوقات باعث افسردگی‌ام می‌شود و حتی احساسی که می‌خواهم استفراغ کنم را به من می‌دهد. در حالی که یک رابطه نیمه‌رسمی باید خوشایند باشد، ب...
سلام هلنا، وقتی این را خواندم کمی ناراحت شدم. این برای من یک اصطلاح جدید است... "نیمه‌روابطه". این به چه معناست؟ من می‌دانم که فرهنگ امروز برای جوانان بیشتر به سمت "غالباد" گرایش دارد تا دوستیابی. ممکن است این بدان معنا باشد که شما با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید اما خود را از امید داشتن به یک رابطه کامل دور نگه می‌دار...
null
I just got out of a two year relationship. I broke up with my boyfriend because he wasn't showing any affection at all. He was talking to other women and lying about it. It pushed me away and hurt me, but I'm still in love with him. A couple days after our breakup, he was talking to someone new. He told me he wasn't su...
I am very sorry for the pain you are suffering. Losing the most significant person in your life is extremely painful and breakups are often equated to a death. There will certainly be a grieving process that you go through and time passing will allow the hurt to subside. With that being said, seeing a therapist is high...
من تازه از یک رابطه دو ساله خارج شدم. از دوست‌پسرم جدا شدم چون او هیچ محبتی از خود نشان نمی‌داد. او با زنان دیگر صحبت می‌کرد و در این مورد دروغ می‌گفت. این موضوع مرا از خود دور کرد و به من آسیب زد، اما هنوز هم به او عشق می‌ورزم. چند روز پس از جدایی‌مان، او با یک نفر جدید صحبت می‌کرد. به من گفت که مطمئن نیست آیا دوست‌دا...
برای دردی که تحمل می‌کنید، بسیار متاسفم. از دست دادن مهم‌ترین فرد زندگی‌تان بسیار دردناک است و جدایی‌ها اغلب با مرگ مقایسه می‌شوند. مطمئناً یک روند سوگواری وجود خواهد داشت که باید از آن عبور کنید و گذر زمان به کاهش درد کمک خواهد کرد. با این حال، ملاقات با یک درمانگر به شدت توصیه می‌شود، زیرا به نظر می‌رسد که حمایت مستم...
null
A friend of mine taking psychology advised I go to my doctor to check if I have major depressive disorder. I'm afraid of the consequences of doing so. If I do become diagnosed with major depressive disorder, won’t that go on my records? I will never be able to become a counselor along with a list of other things I may ...
I admire your courage for stating your view about anti-depressants.  Questioning mainstream thinking and being in touch with your own views, are signs of strength and clarity in a person.As a therapist, I always tell my patients to avoid anti-depressants.Their effectiveness is in suppressing a person's mood and feeling...
یکی از دوستانم که روانشناسی می‌خواند به من توصیه کرد که به پزشکم مراجعه کنم تا بررسی کنم آیا مبتلا به اختلال افسردگی اساسی هستم یا خیر. من از عواقب این کار می‌ترسم. اگر تشخیص داده شود که دچار اختلال افسردگی اساسی هستم، آیا این موضوع در سوابق من ثبت نخواهد شد؟ این می‌تواند مانع از آن شود که من مشاور شوم، به همراه لیست د...
من شجاعت شما را برای بیان دیدگاه خود درباره داروهای ضد افسردگی تحسین می‌کنم. زیر سؤال بردن تفکر غالب و ارتباط با دیدگاه‌های خود نشانه‌های قوت و روشنی در شخصیت فرد است. به عنوان یک درمانگر، همیشه به بیمارانم توصیه می‌کنم که از داروهای ضد افسردگی پرهیز کنند، چرا که اثرشان در سرکوب خلق و خو و احساسات افراد است. اگر کسی ند...
null
I have no real friends. I have a girlfriend who irritates me but loves me to death. I push her away and pushes me away. We’re going through a breakup, and I have nobody.
Having time all to yourself may be necessary so you have time to reflect on your own identity and values, become more clear on what matters most to you, and with this increased self-understanding, be able to attract people who will feel like satisfying friends.Having a relationship with someone whom you push away and a...
من هیچ دوست واقعی ندارم. یک دوست‌دختر دارم که مرا عصبانی می‌کند، اما خیلی دوست دارد. او را دور می‌کنم و او هم از من فاصله می‌گیرد. ما در حال جدایی هستیم و من کسی را ندارم.
وقت گذاشتن برای خودتان ممکن است ضروری باشد تا فرصتی برای تأمل در هویت و ارزش‌های خود پیدا کنید، نسبت به آنچه برایتان مهم‌تر است روشن‌تر شوید و با افزایش درک از خود، بتوانید افرادی را جذب کنید که دوستانی رضایت‌بخش باشند. داشتن رابطه با کسی که او را دور می‌کنید و از شما دور می‌شود، یا کسی که آزاردهنده است، به نظر می‌رسد ...
null
I've been hospitalized twice. Once was last month for psychiatric help. I'm on medicine, but I'm struggling with fighting the negative thoughts, irrational fears, and loneliness. The people around me aren't helping much.
If you are someone who usually has a job, pays or contributes to household bills, and generally manages your own daily life, then here are some suggestions.Start with small changes in your life so that you will feel successful in developing little areas of personal happiness.Since the people whom you currently are in y...
من دوبار بستری شده‌ام. بار اول ماه گذشته برای کمک روانپزشکی بود. دارو مصرف می‌کنم، اما در مقابله با افکار منفی، ترس‌های غیرمنطقی و تنهايي مشکل دارم. اطرافیانم چندان کمکی نمی‌کنند.
اگر شما فردی هستید که معمولاً شغل دارید، قبض‌های خانه را پرداخت می‌کنید و به طور کلی زندگی روزمره‌تان را مدیریت می‌کنید، اینجا چند پیشنهاد برای شماست. با ایجاد تغییرات کوچک در زندگی‌تان شروع کنید تا در توسعه جنبه‌های جزئی شخصی احساس موفقیت کنید. از آنجا که افرادی که در حال حاضر در زندگی شما هستند "کمک چندانی نمی‌کنند"،...
null
I'm going through a divorce with my wife of three years, who I've known since the 4th grade and been involved with for seven years! We just had a baby seven months ago and never got along with my mother, who I've lived with for years. I am now back with my mother because I have nowhere to go with this divorce looming. ...
It's hard to accept the end of a marriage when it's not your choice; you feel powerless, abandoned and unwanted. Your wife has the right to decide not to be in a marriage with you, and a therapist can help you accept and move through this change that has broken your heart and left you lost. You don't indicate why you h...
من در حال طلاق از همسر سه ساله‌ام هستم، که از کلاس چهارم او را می‌شناسم و هفت سال است که با او در ارتباط هستم! ما تنها هفت ماه پیش صاحب فرزند شدیم و هیچ‌گاه با مادرم که سال‌ها با او زندگی کرده‌ام، رابطه خوبی نداشته‌ام. اکنون به دلیل این طلاق که در پیش است، دوباره پیش مادرم برگشته‌ام چون جایی برای رفتن ندارم. دلم شکسته ...
پذیرش پایان یک ازدواج زمانی که انتخاب شما نیست، دشوار است؛ شما احساس ناتوانی، رهاشدگی و ناخواسته بودن می‌کنید. همسرتان حق دارد تصمیم بگیرد که با شما در ازدواج نباشد و یک درمانگر می‌تواند به شما کمک کند تا این تغییر را بپذیرید و از آن عبور کنید، تغییری که قلب شما را شکسته و شما را گم کرده است. شما توضیح نمی‌دهید که چرا ...
null
I have been diagnosed with ADHD and experienced manic depression episodes. I have problems with anger management. Apparently, I also have an ODD, bipolar and split personality. How can I be truly happy?
The ADHD and manic depressive episodes are terms other people told you that you have.You don't have to accept these words to describe who you are.A lot of mental health in our country is about telling people what's wrong with them and giving pills for these so called conditions, instead of helping a person know more ab...
من مبتلا به ADHD تشخیص داده شده‌ام و دوره‌های افسردگی شیدایی را تجربه کرده‌ام. من در مدیریت خشم مشکل دارم. ظاهراً همچنین دچار ODD، اختلال دوقطبی و اختلال شخصیت چندگانه هستم. چگونه می‌توانم واقعاً خوشحال باشم؟
ADHD و اپیزودهای افسردگی شیدایی اصطلاحاتی هستند که دیگران به شما نسبت داده‌اند. شما لازم نیست این کلمات را برای توصیف خود بپذیرید. بسیاری از رویکردهای سلامت ذهن در کشور ما بر این اساس است که به مردم بگویند چه مشکلی دارند و به آنها داروهایی برای این شرایط به اصطلاح پیشنهاد دهند، به جای اینکه به افراد کمک کنند تا خود را ...
null
I was married to a narcissist sociopath for 10 years. During that time I was a general manager. I used to help him financially and in other ways when we were together. But things began to change. He emotionally and sexually drained me. I lost my spirit. I used to be a very happy person but now I am a loner. I left him ...
Congratulations on leaving your marriage!It is ok and natural to feel sadness, loss, uncertainty in direction, hurt, resulting from ending the marriage.Possibly what you consider "pity" is a combination of these feelings.Be kind and caring toward who you are since you just put yourself through a major separation and ne...
من 10 سال با یک جامعه‌شناس خودشیفته ازدواج کرده بودم. در آن زمان، من مدیر کل بودم و به او در زمینه‌های مالی و دیگر امور کمک می‌کردم. اما به تدریج اوضاع دگرگون شد. او مرا از نظر عاطفی و جنسی تخلیه کرد و روحیه‌ام را از دست دادم. قبلاً آدم بسیار خوشحالی بودم، اما حالا به یک تنها‌گرا تبدیل شده‌ام. او را ترک کردم و به ایالت...
به شما تبریک می‌گویم که از ازدواج خود جدا شدید! طبیعی است که احساس غم و اندوه، از دست دادن، عدم قطعیت در مسیر آینده و آسیب ناشی از پایان ازدواج را تجربه کنید. احتمالاً آنچه را که "ترحم" می‌دانید، ترکیبی از این احساسات است. نسبت به خودتان مهربان و دلسوز باشید؛ چون به تازگی از یک جدایی بزرگ عبور کرده‌اید و به زمان نیاز د...
null
I always feel like I'm not good enough and it literally is so hard living. I don't know how to talk to my parents about it.
Are you a teen?  This is a really hard problem for more teens (and adults) than let on.  When I was about 15, I remember asking my parent's friend, Herman, whether life gets any easier when you get older.  He said the problems are actually harder, but you gain the ability to deal with them better.  I've been an adult a...
من همیشه احساس می‌کنم که به اندازه کافی خوب نیستم و واقعاً زندگی کردن خیلی سخت است. نمی‌دانم چگونه در مورد این موضوع با پدر و مادرم صحبت کنم.
آیا شما یک نوجوان هستید؟ این یک مشکل واقعاً دشوار برای بسیاری از نوجوانان (و بزرگسالان) است، بیش از آنچه که به نظر می‌رسد. وقتی حدود 15 ساله بودم، یادم می‌آید از دوست پدر و مادرم، هرمان، پرسیدم آیا زندگی با بزرگ‌تر شدن آسان‌تر می‌شود. او گفت که مشکلات در واقع سخت‌تر می‌شوند، اما شما توانایی بهتری برای مقابله با آنها پی...
null
I have manic depression and last summer was very very bad. I have recurring nightmares and I avoid anything that will give me a similar feeling as I did that summer.
A PTSD diagnosis requires an event which occurred at least 6 months prior to the symptoms.   Depression is a common symptom of PTSD, but depression can come from many other sources as well.  In the end, diagnoses are systems of behavioral labels.  If you believe that one label (PTSD) is worse than another (Depression),...
من اختلال دو قطبی دارم و تابستان گذشته بسیار بد بود. من کابوس‌های مکرر دارم و از هر چیزی که احساس مشابهی به آن تابستان به من بدهد اجتناب می‌کنم.
تشخیص اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مستلزم وقوع یک رویداد حداقل 6 ماه قبل از بروز علائم است. افسردگی یکی از علائم رایج PTSD است، اما این اختلال می‌تواند ناشی از منابع مختلف دیگری نیز باشد. در نهایت، تشخیص‌ها مجموعه‌ای از برچسب‌های رفتاری هستند. اگر فکر می‌کنید که یک برچسب (PTSD) بدتر از دیگری (افسردگی) است، در حال ای...
null
I have manic depression and last summer was very very bad. I have recurring nightmares and I avoid anything that will give me a similar feeling as I did that summer.
In general, the answer is no. Depression can not not generally cause PTSD. Your question does make a lot of sense, though. Depression is a common symptom of PTSD. A counselor in your area should be able to help you what's going on - either feelings of depression, PTSD, or both.
من افسردگی دوقطبی دارم و تابستان گذشته خیلی خیلی بد بود. من کابوس‌های مکرر می‌بینم و از هر چیزی که احساس مشابهی با آن تابستان به من بدهد، اجتناب می‌کنم.
به طور کلی، پاسخ منفی است. افسردگی به طور کلی نمی‌تواند باعث PTSD شود. با این حال، پرسش شما کاملاً منطقی است. افسردگی یکی از علائم رایج PTSD است. یک مشاور در منطقه شما باید بتواند به شما کمک کند تا متوجه شوید چه چیزی در حال وقوع است - یا احساس افسردگی، PTSD، یا هر دو.
null
My doctor thinks that seeing a psychiatrist will help with my depression and anxiety. Now my anxiety is worse, what do I do? Writing on here has taken every bit of strength I have left.
Did you take the medication the way the psychiatrist prescribed it?  Did you follow up with her/him to report how it was going?  Different medications work differently with different people.   It's not always the first one that helps.  And some of the medications take some time to have an effect.  Give the doctor the c...
دکتر من فکر می‌کند که دیدن یک روانپزشک به بهبود افسردگی و اضطرابم کمک خواهد کرد. حالا اضطرابم بدتر شده، چه کار کنم؟ نوشتن در اینجا آخرین تلاشم را به من گرفته است.
آیا دارو را طبق تجویز روانپزشک مصرف کردید؟ آیا با او پیگیری کردید تا وضعیت خود را گزارش دهید؟ داروهای مختلف با افراد مختلف متفاوت عمل می‌کنند. همیشه اولین دارو نیست که موثر واقع می‌شود و بعضی از داروها برای اثرگذاری نیاز به زمان دارند. به دکتر این فرصت را بدهید که به شما کمک کند. پیشنهاد می‌کنم یک درمانگر مجرب CBT پیدا...
null
I am always down and out. Could this be postpartum depression?
Probably.  I always tell the new parents I work with (and this is just as true for dads as it is for moms) that if you are feeling off, seek help.  Postpartum Support International (www.postpartum.net) is a great place to start finding resources and locating support.
من همیشه در شرایط بدی هستم. آیا این می‌تواند افسردگی پس از زایمان باشد؟
احتمالاً. من همیشه به والدین جدیدی که با آنها کار می‌کنم می‌گویم (و این به همان اندازه برای پدران معتبر است) که اگر احساس ناخوشی می‌کنید، به دنبال کمک باشید. پشتیبانی بین‌المللی پس از زایمان (www.postpartum.net) مکان بسیار خوبی برای شروع جستجوی منابع و یافتن حمایت است.
null
My last relationships have ended horribly. They just up and abandoned me. One of them I have never gotten closure with over it, leaving me emotionally wrecked. I know something's wrong with me but I don't know how to even start trying to better myself. I get into these depressed like states whenever anyone I care abou...
Frequently when working with clients, I utilize the A-B-C model developed by Albert Ellis, the founder of Rational Emotive Behavior Theory. The theory basically states that you can not control an event but you can control your reaction to the emotions associated with said event. For instance here is an example:A (Actio...
رابطه‌های آخر من به طرز وحشتناکی به پایان رسیده‌اند. آنها به سادگی مرا رها کردند. یکی از این روابط هیچ‌گاه برایم نتیجه‌گیری نداشت و مرا به شدت عاطفی ویران کرد. می‌دانم که مشکلی در من وجود دارد، اما نمی‌دانم چگونه باید برای بهتر شدن قدم اول را بردارم. هر زمان که کسی که برایم مهم است آنقدر مشغول است که نمی‌تواند با من با...
اغلب هنگام کار با مشتریان، از مدل A-B-C که توسط آلبرت الیس، بنیان‌گذار نظریه رفتار عاطفی منطقی، توسعه یافته است، استفاده می‌کنم. این نظریه اساساً بیان می‌کند که شما نمی‌توانید یک رویداد را کنترل کنید، اما می‌توانید واکنش خود را به احساسات مرتبط با آن رویداد مدیریت کنید. به عنوان مثال، به یک مورد اشاره می‌کنم: A (عمل یا...
null
I don't know what's wrong with me. At times I can be really happy, excited, I'll talk fast, and I want to do things. But lately I've been staying up way later and sleeping too much. I don't hang out with friends, I don't really have them. I feel nothing, worthless. I want to do nothing, I have no interest in anything. ...
I'm sorry to hear that you are feeling as if you're in a slump. First of all, nothing is wrong with you. Many people report similar symptoms. Have you ever talked with a physician regarding your symptoms? Two extreme emotions such as feeling extremely happy and then feeling extremely low for a length of time may indica...
نمی‌دانم چه مشکلی دارم. گاهی اوقات واقعاً خوشحال و هیجان‌زده می‌شوم، سریع صحبت می‌کنم و می‌خواهم کارهایم را انجام دهم. اما اخیراً تا دیروقت بیدار می‌مانم و بیش از حد می‌خوابم. با دوستانم معاشرت نمی‌کنم، و واقعاً دوستانی ندارم. هیچ احساسی ندارم، احساس پوچی می‌کنم. نمی‌خواهم کاری انجام دهم و به هیچ چیز هم علاقه‌ای ندارم....
متاسفم که می‌شنوم احساس می‌کنید در رکود هستید. نخستین نکته این است که هیچ اشکالی در شما وجود ندارد. بسیاری از افراد علائم مشابهی را گزارش می‌کنند. آیا تاکنون با پزشک در مورد علائم خود صحبت کرده‌اید؟ وجود دو احساس شدید مانند شادی بسیار زیاد و سپس غم شدیدی برای مدت طولانی ممکن است نشانه‌ای از یک اختلال خلقی باشد. فکر می‌...
null
I've have lived for sometime with depression but things have gotten a lot better, but why is it so hard to get over anxiety and social isolation?
The best way to handle depression and anxiety is with a combination of appropriate medication given to you by a medical doctor, and therapy to help you understand the thoughts, feelings, and behaviors that are causing the depression and anxiety in the first place and then to replace these with more positive thoughts an...
من مدتی است که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنم، اما اوضاع خیلی بهتر شده است. اما چرا غلبه بر اضطراب و انزوای اجتماعی اینقدر سخت است؟
بهترین راه برای مقابله با افسردگی و اضطراب، ترکیبی از داروهای مناسب تجویز شده توسط پزشک و درمانی است که به شما کمک می‌کند افکار، احساسات و رفتارهایی را که در وهله اول منجر به افسردگی و اضطراب شده‌اند، درک کنید و سپس آن‌ها را با افکار و رفتارهای مثبت‌تری جایگزین کنید. این مساله‌ای نیست که هر کسی تنها باید از عهده‌اش برآ...
null
I'm in a state of depression right now. Who can I talk to? I've been sick in a lot of pain and crying. Don't know where to turn.
First of all, if you’re sick and in pain, have you seen your doctor? If you have a chronic illness and pain, this can often lead to depression and is very common. You’ve taken the first step to dealing with it. You can talk to your doctor, even if your depression isn’t related to your health. He or she can either look ...
من الان در حالت افسردگی هستم. با چه کسی می‌توانم صحبت کنم؟ من به شدت بیمار و در درد هستم و گریه می‌کنم. نمی‌دانم به کجا باید مراجعه کنم.
اول از همه، اگر بیمار هستید و درد دارید، آیا به پزشک خود مراجعه کرده‌اید؟ اگر شما یک بیماری مزمن و درد دارید، این می‌تواند به افسردگی منجر شود و بسیار شایع است. شما اولین قدم را برای مقابله با آن برداشته‌اید. می‌توانید با پزشک خود صحبت کنید، حتی اگر افسردگی‌تان به وضعیت سلامت‌تان مربوط نباشد. او می‌تواند یک داروی ضدافس...
null
I've been married for 3 years and I have two kids. During my 3-years married, my husband cheated on me twice. The second time really got to me and at my lowest I hurt him back. We aren't communicating as well as I would like. What do I do?
Hi there. Thank you reaching out for help. It takes a lot of courage for someone that is being abused to reach out for help. I want you to know that I am here to help you in any way that I can. First and foremost, you did not mention whether or not you had children yourself by this man. I’m going to assume there are. S...
من ۳ ساله ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. در این ۳ سال، شوهرم دو بار به من خیانت کرد. بار دوم واقعاً بر من تأثیر عمیقی گذاشت و در پایین‌ترین حالت، به او صدمه زدم. ما به اندازه‌ای که می‌خواهم، ارتباط خوبی نداریم. چه کار کنم؟
سلام. از شما برای درخواست کمک سپاسگزارم. طلب کمک از سوی کسی که مورد سوء استفاده قرار گرفته، نیازمند شجاعت فراوانی است. می‌خواهم بدانید که من اینجا هستم تا هر طور که می‌توانم به شما کمک کنم. اول از همه، شما اشاره نکردید که آیا فرزندی از این مرد دارید یا خیر. فرض می‌کنم که دارید. بنابراین، مهم‌ترین سوال در این لحظه این ا...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
What you are experiencing is totally normal and these emotions mean you are human! Humans are social creatures who were created to be in connection with others, but sometimes our life experiences or genetics can make that more difficult for some of us. It is possible that these reactions are based on negative reactions...
وقتی در جمعیت‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. من واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) چون آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و در مورد چیزها فکر می‌کنم و در ذهنم با خودم صحبت می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت احساس وحشتناکی پیدا می‌کنم و گریه می‌کنم. من...
چیزی که شما تجربه می کنید کاملاً طبیعی است و این احساسات نشان می‌دهد که شما انسان هستید! انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند که برای ارتباط با دیگران خلق شده‌اند، اما گاهی اوقات تجربیات زندگی یا ژنتیک‌مان می‌تواند این کار را برای برخی از ما دشوارتر کند. ممکن است این واکنش‌ها ناشی از تجربیات منفی‌ای باشد که در گذشته با دیگر...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
I am very sorry to hear that you are going through this! While animals can be a wonderful way to experience emotional support, you may want to consider opening up to a Life Coach or therapist to discuss some of your concerns. You are not alone, and many people are experiencing very similar anxieties. A Life Coach or pr...
زمانی که در جمعیت‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را بیشتر ترجیح می‌دهم) چون آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و در ذهنم فکر می‌کنم و صحبت می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را ناراحت می‌کنم و گریه می‌کنم. من بیشتر در ذهنم با خودم ...
بسیار متاسفم که متوجه می‌شوم در حال گذراندن این شرایط هستید! در حالی که حیوانات می‌توانند راهی فوق‌العاده برای تجربه حمایت عاطفی باشند، ممکن است بخواهید با یک مربی زندگی یا درمانگر در مورد نگرانی‌هایتان صحبت کنید. شما تنها نیستید و بسیاری از افراد اضطراب‌های مشابهی را تجربه می‌کنند. یک مربی زندگی یا درمانگر حرفه‌ای می‌...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
You are a unique individual exhibiting some of the traits of a specific type of temperament. Through temperament counseling you can come to know, accept, and manage your God-given temperament to become all that God intended. There is nothing wrong with you -- God loves you as you are and wants to help you balance your ...
وقتی در جمعیت‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. من واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) آن‌ها باعث می‌شوند عصبی و ترسیده شوم. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و در ذهنم گفتگو می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را بد احساس می‌کنم و گریه می‌کنم، من در ذهنم بیشتر از واقعاً ...
شما فردی منحصر به فرد هستید که برخی از ویژگی‌های نوع خاصی از خلق و خو را از خود بروز می‌دهید. از طریق مشاوره خلق و خو می‌توانید با شناخت، پذیرش و مدیریت خلق و خوی خدادادی‌تان به اهداف خداوند در زندگی‌تان دست یابید. هیچ مشکلی در وجود شما نیست — خداوند شما را همان‌طور که هستید دوست دارد و می‌خواهد به شما در متعادل کردن ن...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
The thing I picked up immediately in what you're asking is how you don't like other people because "they make me nervous and scared." If someone said that to me in a therapy session, I'd want to understand this much more with them, and what this "nervous and scared" experience is all about: perhaps starting with the qu...
وقتی در جمعیت زیاد هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)، زیرا آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و به فکر فرو می‌روم و در ذهنم گفتگو می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را بدحال می‌کنم و گریه می‌کنم. در واقع، بیشتر در ذهنم با افرا...
چیزی که بلافاصله در آنچه شما می‌پرسید متوجه شدم این است که چقدر از دیگران dislike دارید زیرا "آنها مرا عصبی و ترسانده‌اند." اگر کسی این را در یک جلسه درمانی به من بگوید، می‌خواهم بیشتر درباره این موضوع و تجربه‌تان از «عصبی و ترسانده شدن» بفهمم؛ شاید با این سؤال شروع کنیم: «اولین یادآوری که از احساس ناراحتی در اطراف مرد...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
What you're experiencing is anxiety, it's actually quite common. Good news - you're not alone in this experience! That being said, it can be so frustrating and upsetting to have to contend with the anxious thoughts that come up in our heads, sometimes without any warning. Additionally, nighttime is a particularly vulne...
وقتی در جمعیت زیاد هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آن‌ها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و به فکر فرو می‌روم و در ذهنم گفتگو می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت احساس بدی به خودم می‌بخشم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر با دیگرا...
چیزی که شما تجربه می‌کنید اضطراب است که در واقع بسیار رایج است. خبر خوب این است که شما در این تجربه تنها نیستید! با این حال، ممکن است بسیار خسته‌کننده و ناراحت‌کننده باشد که با افکار اضطرابی که به طور ناگهانی در ذهن‌تان شکل می‌گیرند، مواجه شوید. علاوه بر این، شب‌ها زمان بسیار آسیب‌پذیری برای بسیاری از افراد است که در آ...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
I think you have a lot of insight into what’s going on - being able to pinpoint the issue you’re facing and describe the responses it evokes. It sounds like you may be dealing with social anxiety and it may be beneficial to talk to a professional counselor about this. A therapist can help you develop tools (or coping s...
وقتی در جمعیت‌های زیاد هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)، زیرا آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و به فکر فرو می‌روم و در ذهنم با خودم صحبت می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را بدحال می‌کنم و گریه می‌کنم. من بیشتر از این...
به نظر می‌رسد شما بینش زیادی در مورد آنچه در حال وقوع است دارید و می‌توانید مشکلی که با آن مواجه هستید را مشخص کرده و واکنش‌های مربوطه را توصیف کنید. به نظر می‌رسد ممکن است با اضطراب اجتماعی دست و پنجه نرم کنید و صحبت کردن با یک مشاور حرفه‌ای در این زمینه می‌تواند مفید باشد. یک درمانگر می‌تواند به شما در توسعه ابزارها ...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
Reaching out to talk about these issues is an important first step. Finding professional services might be recommended if these issues are happening more and more. A few things to note...Anger is an important secondary feeling to be aware of- it keeps us safe, allows us to stand up for ourselves or others....but it als...
وقتی در جمعیت زیاد هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و به فکر فرو می‌روم و در ذهنم گفتگو می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را بسیار بد و وادار به گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر از افرادی ...
دستیابی به صحبت درباره این مسائل، اولین قدم مهم است. اگر این مشکلات به طور مکرر اتفاق می‌افتند، ممکن است یافتن خدمات حرفه‌ای توصیه شود. چند نکته قابل توجه: عصبانیت یک احساس ثانویه مهم است که باید به آن توجه کرد - این احساس ما را ایمن نگه می‌دارد و به ما اجازه می‌دهد تا از خود یا دیگران دفاع کنیم، اما همچنین دارای معایب...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
It's totally normal to feel overwhelmed and uncomfortable in large crowds, or large family gatherings. You may worry about not fitting in, or having anything to say. It is important to have a friend or two. Try to find someone with similar interests. Maybe you can do things that don't involve a lot of face to face cont...
وقتی در جمعیت‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) چون آن‌ها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار در رختخواب می‌مانم و فکر می‌کنم و در ذهنم گفتگو می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را ناراحت می‌کنم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر از تعا...
این کاملاً طبیعی است که در جمعیت‌های بزرگ یا جمع‌های خانوادگی بزرگ احساس ناراحتی و فشار کنید. ممکن است نگران عدم تطابق با دیگران یا نداشتن چیزی برای گفتن باشید. داشتن یک یا دو دوست مهم است. سعی کنید شخصی را با علایق مشابه پیدا کنید. شاید بتوانید کارهایی انجام دهید که شامل تماس‌های رو در رو زیاد نباشد، مانند رفتن به سین...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
Since you're aware of your sensitivity to being among large groups of people, then continue to satisfy this and stay away from crowds as much as reasonably possible.It is also fine to prefer the companionship of animals, as long as it is not to the exclusion of relationships with people.Recognizing this feature about y...
وقتی در جمعیت‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را بیشتر ترجیح می‌دهم) زیرا آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و به فکر فرو می‌روم و در ذهنم با خودم صحبت می‌کنم و تقریباً همیشه در نهایت احساس ناخوشایندی پیدا کرده و گریه می‌کنم؛ من در...
از آنجایی که از حساسیت خود به قرار گرفتن در جمع‌های بزرگ آگاه هستید، ادامه دهید و تا حد ممکن از جمعیت دوری کنید. همچنین، ترجیح دادن companionship با حیوانات اشکالی ندارد، مشروط بر اینکه از روابط با انسان‌ها محروم نشوید. درک این ویژگی در مورد خودتان نمونه‌ای دیگر از خودشناسی است. تنها نکته‌ای که باید در نظر داشته باشید،...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
Thanks for sharing your concern!  I think you'd be surprised if you knew how many people feel the same way.  Being in crowds can provoke anxiety (one of the symptoms of anxiety is irritability or anger, like you described).  For some people, that's just because of their personality (if you tend to be more introverted, ...
وقتی در جمعیت زیاد هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با دیگران کنار بیایم. واقعاً از انسان‌ها خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) چون باعث می‌شوند عصبی و ترسیده شوم. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و درباره چیزها فکر می‌کنم و در ذهنم گفتگوهایی دارم، و تقریباً همیشه در نهایت خودم را ناراحت می‌کنم و گریه می‌کنم؛ گفتگوهای بیشتر...
از به اشتراک گذاشتن نگرانی‌تان متشکرم! فکر می‌کنم تعجب خواهید کرد اگر بدانید چه تعداد از افراد همین احساس را دارند. حضور در جمع می‌تواند اضطراب را ایجاد کند (یکی از علائم اضطراب، تحریک‌پذیری یا عصبانیت است، همان‌طور که شما توضیح دادید). برای برخی افراد، این تنها به خاطر شخصیت‌شان است (اگر تمایل دارید بیشتر درونگرا باشی...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
So amazing that you are aware of your social anxiety and distress with others you are in relationships with. You have taken the first step toward a journey of healing! Secondly, make an appointment with a therapist who specializes in neurofeedback and biofeedback treatment. A test is needed to determine which areas of ...
وقتی در جمعیت زیاد هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار دراز می‌کشم و فکر می‌کنم و در ذهنم گفت‌وگوهایی دارم و تقریباً همیشه در نهایت خودم را ناراحت می‌کنم و می‌گریم. من بیشتر از اینکه با افراد واقعی صحبت...
خیلی شگفت‌انگیز است که از اضطراب اجتماعی و ناراحتی‌های خود در ارتباط با دیگران آگاه هستید. شما اولین قدم را به سوی یک سفر شفابخش برداشته‌اید! در مرحله بعد، با یک درمانگر متخصص در نوروفیدبک و بیوفیدبک قرار ملاقات بگذارید. برای تعیین اینکه کدام نواحی مغز شما فعال و کدام نواحی غیرفعال هستند، یک آزمایش لازم است. سپس درمان ...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
You might be surprised how normal you are. Anxiety is incredibly common and while your particular type of existential anxiety might be unique to you - it is very difficult for most people to really comprehend what happens after we die - regardless of the religious or philosophical belief systems we hold. It is the ulti...
گاهی اوقات نمی‌توانم از فکر به زندگی پس از مرگ خارج شوم. من در دینی بزرگ شدم که می‌آموزد ما برای همیشه یا در جهنم یا در بهشت زندگی خواهیم کرد. هنگامی که به زندگی ابدی (حتی اگر در بهشت باشد که باید خوشایند باشد) فکر می‌کنم، احساس می‌کنم غرق شده‌ام. من از فکر به زندگی برای همیشه و همیشه و همیشه خوشم نمی‌آید. بعضی اوقات ن...
ممکن است تعجب کنید که چقدر عادی هستید. اضطراب بسیار رایج است و در حالی که نوع خاصی از اضطراب وجودی شما ممکن است منحصر به فرد باشد، برای اکثر افراد واقعاً دشوار است که بفهمند بعد از مرگ چه اتفاقی می‌افتد، صرف نظر از سیستم‌های اعتقادی مذهبی یا فلسفی که داریم. این ناشناخته نهایی است و برخی فیلسوفان و روانشناسان معتقدند که...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
Hi California, What you're experiencing is indeed anxiety; it's very common. Through research we know a lot of things about how to reduce anxiety. I'll get you started and it's a great idea to connect with a therapist who can build on these ideas and get to know you well.It's natural to have random thoughts that unsett...
گاهی اوقات نمی‌توانم درباره زندگی پس از مرگ فکر نکنم. من در دینی بزرگ شدم که به ما می‌آموزد که برای همیشه یا در جهنم یا در بهشت خواهیم زیست. وقتی به زندگی ابدی فکر می‌کنم (حتی اگر در بهشت باشد که باید خوب باشد)، احساس می‌کنم غرق شده‌ام. من از فکر به زندگی برای همیشه و همیشه خوشم نمی‌آید. گاهی اوقات نمی‌توانم این فکر را...
سلام کالیفرنیا، آنچه شما تجربه می‌کنید در واقع اضطراب است که بسیار رایج است. از طریق تحقیقات، ما چیزهای زیادی درباره چگونگی کاهش اضطراب می‌دانیم. من شما را راهنمایی می‌کنم و این ایده عالی است که با یک درمانگر ارتباط برقرار کنید که بتواند بر اساس این ایده‌ها شما را بهتر بشناسد و راهی برای توسعه آنها پیدا کند. طبیعی است ...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
Good questions! The paradox of thinking about forever is that you can become more motivated to live only in the present. Thinking about forever can certainly be overwhelming, it's a lot to think about, What can you do about your future? Be present - learn and relax, knowing that you are doing everything you can right h...
گاهی اوقات نمی‌توانم از فکر کردن به زندگی پس از مرگ دست بردارم. من در دینی بزرگ شدم که می‌آموزد ما برای همیشه یا در جهنم یا در بهشت زندگی خواهیم کرد. وقتی به زندگی ابدی (حتی اگر در بهشت که باید خوب باشد) فکر می‌کنم، احساس غرق شدن می‌کنم. من از اندیشه زندگی برای همیشه و همیشه و همیشه خوشحال نیستم. گاهی اوقات نمی‌توانم ا...
سوالات خوب! پارادوکس فکر کردن به ابدیت این است که می‌توانید انگیزه بیشتری برای زندگی در زمان حال پیدا کنید. فکر کردن به ابدیت می‌تواند واقعاً طاقت‌فرسا باشد و موضوعات زیادی برای تفکر وجود دارد. برای آینده‌تان چه کاری می‌توانید انجام دهید؟ در لحظه حاضر باشید - یاد بگیرید و استراحت کنید، زیرا می‌دانید که در همین لحظه تما...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
Your life here matters and being present in it so you feel joy in yourself and your surroundings is important in creating your sense of ease and balance. No one can predict, for sure, what happens after death because consciousness transcends boundaries and limits we tend to impose on it. That said, if reincarnation exi...
گاهی اوقات نمی‌توانم افکارم را راجع به زندگی پس از مرگ متوقف کنم. من در دینی بزرگ شدم که می‌آموزد ما برای همیشه یا در جهنم یا در بهشت زندگی خواهیم کرد. وقتی به زندگی ابدی (حتی اگر در بهشت باشد که باید خوب باشد) فکر می‌کنم، احساس غرق شدن می‌کنم. من از فکر زندگی برای همیشه و به‌طور مداوم خوشم نمی‌آید. گاهی اوقات نمی‌توان...
زندگی شما در اینجا اهمیت دارد و حضور در آن، به ویژه احساس شادی در خود و محیط‌تان، در ایجاد حس راحتی و تعادل شما بسیار مهم است. هیچ کس نمی‌تواند به‌طور قطعی پیش‌بینی کند که پس از مرگ چه اتفاقی می‌افتد، زیرا آگاهی فراتر از مرزها و محدودیت‌هایی است که ما معمولاً به آن تحمیل می‌کنیم. با این حال، اگر تناسخ وجود داشته باشد ی...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
Religious questioning is a complex and often philosophical topic, and these types of questions, especially around heaven, hell, and an afterlife can bring up a host of difficult & confusing feelings. What I want to focus on is the fear & anxiety you seem to be feeling that are deeply connected to your questions. Scary ...
گاهی اوقات نمی‌توانم از فکر به زندگی پس از مرگ دست بردارم. من در دینی بزرگ شدم که می‌آموزد ما برای همیشه یا در جهنم خواهیم بود یا در بهشت. وقتی به زندگی ابدی فکر می‌کنم (هرچند اگر در بهشت باشد که باید خوب باشد)، احساس می‌کنم تحت فشار هستم. من از تصور زندگی برای همیشه و همیشه و همیشه خوشم نمی‌آید. گاهی اوقات نمی‌توانم ا...
پرسش‌های مذهبی موضوعی پیچیده و غالباً فلسفی است و این نوع سؤالات، به‌ویژه در مورد بهشت، جهنم و زندگی پس از مرگ، می‌توانند احساسات دشوار و گیج‌کننده‌ای را بوجود آورند. چیزی که می‌خواهم بر روی آن تمرکز کنم، ترس و اضطرابی است که به نظر می‌رسد شما احساس می‌کنید و این احساسات به طور عمیق با سؤالاتتان مرتبط است. افکار ترسناک...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
You need to find an outlet. Someone to talk to. Your dad or someone who loves your mother as well is someone ideal. But anyone could help. Just look to someone for help. If you can't find anyone who you think will listen, talk to your mom. It can help greatly just to get the words out. Tell her how you feel about her p...
گاهی اوقات نمی‌توانم از فکر زندگی پس از مرگ رها شوم. من در دینی بزرگ شدم که به ما می‌آموزد که ما برای همیشه یا در جهنم خواهیم بود یا در بهشت. وقتی به زندگی ابدی فکر می‌کنم (حتی اگر در بهشت باشد که باید خوب باشد)، احساس سنگینی می‌کنم. از فکر زندگی برای همیشه و همیشه و همیشه خوشم نمی‌آید. گاهی اوقات نمی‌توانم این فکر را ...
شما نیاز دارید که یک outlet پیدا کنید. کسی برای گفتگو. پدرتان یا کسی که مادر شما را نیز دوست دارد، گزینه ایده‌آلی است. اما هر کسی می‌تواند مفید باشد. فقط به دنبال کمک باشید. اگر نمی‌توانید کسی را پیدا کنید که فکر می‌کنید به شما گوش می‌دهد، با مادرتان صحبت کنید. صرف گفتن احساساتتان می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. به او ب...
null
Sometimes I can't stop thinking about life after death. I was raised in a religion that teaches that we will live on forever either in hell or in heaven. When I think of living forever (even if it is in heaven which should be good), I feel overwhelmed. I don't like the thought of living forever and ever and ever. Some...
Many people generate intense anxiety with obsessive thinking.  While the nature of your obsession about the afterlife and eternity appear very powerful and unique to you, the pattern of obsessing about one thing/area is common.  I suggest that you consider counseling to help you with your anxiety.  If you are so inclin...
گاهی اوقات نمی‌توانم از فکر به زندگی پس از مرگ دست بکشم. در دینی بزرگ شدم که به ما می‌آموزد که برای همیشه یا در جهنم خواهیم بود یا در بهشت. وقتی به زندگی ابدی فکر می‌کنم (حتی اگر در بهشت باشد که باید خوب باشد)، احساس غرق شدن می‌کنم. مکین یاد آن زندگی ابدی برایم خوشایند نیست. گاهی اوقات نمی‌توانم این فکر را از ذهنم بیرو...
بسیاری از مردم با تفکر وسواسی، اضطراب شدیدی تجربه می‌کنند. در حالی که وسواس شما در مورد زندگی پس از مرگ و ابدیت برای شما بسیار قوی و منحصر به فرد به نظر می‌رسد، الگوی وسواس در مورد یک موضوع خاص، رایج است. به شما پیشنهاد می‌کنم که برای مدیریت اضطرابتان از مشاوره استفاده کنید. اگر تمایل دارید، همچنین داروهایی وجود دارند ...
null
I get very nervous and anxious/scared before sex.
Tell your partner about this so that ideally the person has a chance to be supportive and reassuring, as well as listen to your specific worries and fears.Initiate this type of discussion at a time which is removed from the time you’re about to have sex.This way you and your partner both have a chance to realize the tw...
من قبل از رابطه جنسی خیلی عصبی و مضطرب هستم.
در مورد این موضوع با همسرتان صحبت کنید تا در شرایط ایده‌آل، او فرصتی برای حمایت و اطمینان‌بخشی پیدا کند و به نگرانی‌ها و ترس‌های خاص شما گوش دهد. این نوع بحث را در زمانی شروع کنید که از زمان رابطه جنسی‌تان فاصله دارد. بدین ترتیب، شما و همسرتان هر دو این فرصت را دارید که متوجه شوید این یک بحث است و نه مقدمه‌ای بر رابطه ...
null
I get very nervous and anxious/scared before sex.
I first wonder what your anxiety or fear connects to. I don't know whether it is about sex itself or about ideas of worthiness or feeling desirable.There is also a difference between having self-doubt about the actual physicality of having sex (performance-related) or having doubts about whether you want to have sex wi...
من قبل از رابطه جنسی خیلی عصبی و مضطرب هستم.
من ابتدا تعجب می‌کنم که اضطراب یا ترس شما به چه چیزی مرتبط است. نمی‌دانم آیا این مسئله مرتبط با خود رابطه جنسی است یا به ایده‌های شایستگی یا احساس جذابیت مربوط می‌شود. همچنین بین تردید در مورد فیزیکی بودن واقعی رابطه جنسی (مسائل عملکردی) و تردید در مورد این‌که آیا می‌خواهید با فرد خاصی رابطه جنسی داشته باشید، تفاوت وجو...
null
I've been like this ever since I was in school; back then I transferred to another school. Now I'm thinking about changing my job.
There's a quote I love that says, "Wherever you go, there you are" and the book by the same name by Jon Kabat-Zinn may be very helpful for you. The thing about changing things up when they get tough is that they often aren't the things that need changing. The awesome (and challenging) thing about it is that when you wo...
من از زمانی که در مدرسه بودم اینطور هستم؛ آن زمان به مدرسه دیگری منتقل شدم. حالا دارم به تغییر شغلم فکر می‌کنم.
نقل قولی وجود دارد که دوستش دارم و می‌گوید: «هرجا که بروی، آنجا هستی» و کتابی با همین نام از جان کابات زین می‌تواند برای شما بسیار مفید باشد. نکته‌ای که درباره تغییر چیزها وقتی مشکلات پیش می‌آید وجود دارد این است که معمولاً آن چیزها نیاز به تغییر ندارند. نکته شگفت‌انگیز (و در عین حال چالش‌برانگیز) این است که وقتی بر رو...
null
I've been like this ever since I was in school; back then I transferred to another school. Now I'm thinking about changing my job.
Is there a certain problem you feel about living the way you describe?As long as you feel satisfied with how your life is unfolding then you’re making wise decisions.If you feel tension or that somehow doing as you describe is wrong, then the first step is to identify the way you feel your methodology described above h...
من از زمانی که در مدرسه بودم اینطور بوده‌ام؛ آن زمان به مدرسه دیگری منتقل شدم. حالا دارم به تغییر شغلم فکر می‌کنم.
آیا مشکل خاصی در مورد زندگی به روشی که توصیف می‌کنید احساس می‌کنید؟ تا زمانی که از پیشرفت زندگی‌تان احساس رضایت می‌کنید، در حال اتخاذ تصمیمات عاقلانه‌ای هستید. اما اگر احساس تنش می‌کنید یا اینکه نحوه‌ای که شرح داده‌اید انجام دهید، نادرست است، نخستین گام این است که شناسایی کنید چگونه روش شما که در بالا توضیح داده شد، مم...
null
I've been like this ever since I was in school; back then I transferred to another school. Now I'm thinking about changing my job.
Many times when things become difficult to manage, is because we are getting out of our comfort zone, so we seek growth and change.  Coping with the difficulties does make you more resilient and helps you to build the confidence you need to solve problems in the future. Now I wonder:  are things getting tough in a way ...
از زمانی که در مدرسه بودم اینطور بوده‌ام؛ در آن زمان به یک مدرسه دیگر منتقل شدم. حالا دارم به تغییر شغلم فکر می‌کنم.
بسیاری از اوقات زمانی که مدیریت چیزها دشوار می‌شود، این به این دلیل است که ما در حال خارج شدن از منطقه راحتی خود هستیم و به دنبال رشد و تغییر هستیم. کنار آمدن با دشواری‌ها شما را مقاوم‌تر می‌کند و به شما کمک می‌کند اعتماد به نفس لازم برای حل مشکلات در آینده را ایجاد کنید. اکنون از شما می‌پرسم: آیا اوضاع به گونه‌ای دشوا...
null
I've been like this ever since I was in school; back then I transferred to another school. Now I'm thinking about changing my job.
Sometimes changes make sense. It may be helpful to talk to someone who you trust to get a sense of whether the changes that you are making are those that are considered adaptable or important changes that allow us all to grow. Another possibility is that you are changing things in an effort to get away from something t...
من از زمانی که در مدرسه بودم اینگونه بودم؛ آن زمان به مدرسه دیگری منتقل شدم. حالا دارم به تغییر شغلم فکر می‌کنم.
گاهی تغییرات معنا پیدا می‌کنند. ممکن است مفید باشد که با فردی که به او اعتماد دارید صحبت کنید تا بفهمید که آیا تغییراتی که ایجاد می‌کنید تغییراتی سازگار هستند یا تغییرات مهمی که به همه ما امکان رشد می‌دهند. احتمال دیگری این است که شما در تلاش برای فرار از چیزی ناراحت‌کننده یا دشوار هستید و به همین دلیل همه چیز را تغییر...
null
I've been like this ever since I was in school; back then I transferred to another school. Now I'm thinking about changing my job.
I recommend that you make a list of all the reasons you should change your life and all of the reasons you shouldn't change your life. Can the problem you are in be fixed? Is there others you can lean on for support? Are there other people you know who have been through a similar experience and are willing to share the...
من از زمانی که در مدرسه بودم اینطور بودم؛ در آن زمان به مدرسه دیگری منتقل شدم. حالا به تغییر شغلم فکر می‌کنم.
توصیه می‌کنم فهرستی از دلایلی که باید زندگی خود را تغییر دهید و تمامی دلایلی که نباید این کار را انجام دهید، تهیه کنید. آیا مشکلی که در آن هستید قابل حل است؟ آیا افرادی وجود دارند که بتوانید برای حمایت به آنها تکیه کنید؟ آیا دیگرانی را می‌شناسید که تجربه مشابهی داشته‌اند و مایل به به اشتراک‌گذاری داستان خود با شما هستن...
null
I know this fear doesn't make sense. How can I overcome it?
No, it makes sense :)Consider today how social media has impacted the mind and heart of man;Is it not so extraordinarily easy to make one appear stellar on social media today?  Heh heh, I've long since joked that the definition of a party is:  "A series of photos to lie with."When I peel back the awareness of others' "...
می‌دانم که این ترس منطقی نیست. چگونه می‌توانم بر آن غلبه کنم؟
نه، منطقی است :) امروز به تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر ذهن و روح انسان فکر کنید؛ آیا امروز واقعاً آسان نیست که کسی را در رسانه‌های اجتماعی به طرز درخشانی معرفی کرد؟ هه هه، مدت‌هاست که به شوخی می‌گویم تعریف مهمانی این است: «یک سری عکس برای دروغ گفتن.» وقتی به قضاوت‌های دیگران بی‌توجهی می‌کنم، چیزی که می‌یابم هیجانِ ابراز ...
null
I know this fear doesn't make sense. How can I overcome it?
Stop caring about what you imagine people are thinking about you!Really this is the simple and complicated answer to feel better about your situation.Maybe someone is judging you, maybe someone isn't judging you.Until the person tells you directly what they don't like about you, there's nothing you can do.It is okay th...
می‌دانم که این ترس منطقی نیست. چگونه می‌توانم بر آن فائق آیم؟
به آنچه تصور می‌کنید مردم در مورد شما فکر می‌کنند اهمیت ندهید! واقعاً این یک پاسخ ساده و پیچیده برای احساس بهتر نسبت به وضعیت شماست. ممکن است کسی شما را قضاوت کند، یا ممکن است کسی شما را قضاوت نکند. تا زمانی که آن شخص مستقیماً به شما نگوید چه چیزی را در مورد شما دوست ندارد، شما هیچ کاری نمی‌توانید انجام دهید. اشکالی ند...
null
I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.
What are the best ways to reduce anxiety?I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.Our everyday life is filled with pressures and deadlines that are common to cause anxiety.   Here are some basic tips to handle those stressors.·         Learn though...
من درباره استرس‌های روزمره، یعنی مالی، کاری، روابط، فرزندان و نگهداری از منزل، اضطراب دارم.
بهترین راه‌ها برای کاهش اضطراب چیست؟ من در مورد عوامل استرس‌زای روزمره، مانند امور مالی، کار، روابط، بچه‌ها و مدیریت خانه اضطراب دارم. زندگی روزمره ما پر از فشارها و مهلت‌هاست که معمولاً موجب اضطراب می‌شود. در اینجا چند نکته اساسی برای مدیریت این عوامل استرس‌زا آورده شده است. ·        تکنیک‌های متوقف کردن فکر را بیام...
null
I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.
Something to remember about anxiety is that it's a useful and necessary response to stressors, and we all have a level of anxiety that falls somewhere on the spectrum from very slight to very overwhelming. Anxiety is our brain's way of prompting us to deal with the stress in our lives by getting us geared up for action...
من درباره استرس‌های روزمره، مانند مسائل مالی، کار، روابط، فرزندان و نگهداری از خانه، نگرانی دارم.
چیزی که باید در مورد اضطراب به خاطر بسپاریم این است که این یک پاسخ مفید و ضروری به عوامل استرس‌زا است و همه ما سطحی از اضطراب داریم که در طیفی از بسیار خفیف تا بسیار طاقت‌فرسا قرار می‌گیرد. اضطراب روشی است که مغز ما را ترغیب می‌کند تا با آماده کردن ما برای عمل، با استرس‌های زندگی خود کنار بیاییم. برخی از روش‌های مفید ب...
null
I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.
Anxieties are an adrenal problem;Clean them out with a proper detox, using the food built for mankind, and a herbal protocol;Maybe throw in some fasting here and there to kick the kidneys into high gear and get the adrenals pumping...Every loss is a gain, so losing a car means you no longer hold responsibility to keep ...
من درباره عوامل استرس‌زای روزمره، مانند مسائل مالی، کار، روابط، فرزندان و مدیریت خانه اضطراب دارم.
اضطراب‌ها یک مشکل مربوط به غدد فوق کلیوی هستند؛ آنها را با یک سم‌زدایی مناسب، با استفاده از غذاهایی که برای بشر مناسب هستند و یک پروتکل گیاهی پاک کنید؛ شاید گهگاه روزه‌داری کنید تا کلیه‌ها فعالیت بیشتری داشته باشند و غدد فوق کلیوی را تحریک کنید... هر از دست رفتنی یک سود است، بنابراین از دست دادن یک خودرو به این معنی اس...
null
I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.
Anxiety is overwhelming insecurity.Try to think of why you'd feel insecure or have very little confidence in your ability to complete or be in relationships.Is it possible you were very heavily criticized when you were young and growing up?Very often kids who are not encouraged to try new activities, have fun in relati...
من در مورد استرس‌های روزمره، مانند مسائل مالی، کار، روابط، فرزندان و مدیریت خانه اضطراب دارم.
اضطراب نوعی ناامنی عمیق است. سعی کنید به این فکر کنید که چرا احساس ناامنی می‌کنید یا اعتماد بسیار کمی به توانایی خود برای برقراری یا حفظ روابط دارید. آیا ممکن است در دوران کودکی و نوجوانی به شدت مورد انتقاد قرار گرفته باشید؟ اغلب، کودکانی که تشویق نمی‌شوند تا فعالیت‌های جدید را امتحان کنند و در ارتباط با دیگران لذت ببر...
null
I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.
Which one gives you the most anxiety? List from top to bottom which one gives you the greatest anxiety and ask the question how come? From there, we can figure out the underlying factors of your anxiety.
من درباره‌ی استرس‌های روزمره، مانند مسائل مالی، کار، روابط، فرزندان و مدیریت خانه اضطراب دارم.
کدام یک بیشترین اضطراب را برای شما به همراه دارد؟ آنها را از بیشترین تا کمترین اضطراب مرتب کنید و از خود بپرسید چرا؟ از اینجا می‌توانیم عوامل زیر بنایی اضطراب شما را شناسایی کنیم.
null
I have anxieties about everyday stressors, i.e. finances, work, relationships, kids, and maintaining a household.
Since it is clear that people react differently to the same stressors, we know that the stressors are not causing the anxiety, our thoughts about the stressors are. Often, cognitive distortions are the problem. Some common cognitive distortions include catastrophizing (predicting the worst), future telling, black and w...
من در مورد عوامل استرس‌زای روزمره، از جمله مسائل مالی، کار، روابط، کودکان و مدیریت خانه، دچار اضطراب هستم.
از آنجایی که واضح است که افراد نسبت به یکسان‌ترین عوامل استرس‌زا واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند، می‌دانیم که این عوامل خود عامل ایجاد اضطراب نیستند، بلکه افکار ما دربارهٔ آن‌ها هستند که چنین احساسی را به وجود می‌آورند. اغلب، تحریف‌های شناختی مشکل‌ساز هستند. برخی از تحریف‌های شناختی رایج عبارتند از: فاجعه‌سازی (پیش‌بینی...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
It sounds like you are on the right track. Recognizing these nagging thoughts of self- doubt as "imposter syndrome" is a huge step in the right direction.  From what you have written here, it appears that you are able to challenge your own thoughts and provide yourself with evidence that counteracts the imposter syndro...
من در مقطع تحصیلات تکمیلی با سندرم کلاهبرداری مواجه هستم. می‌دانم که از هر نظر یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و مقالات زیادی منتشر کرده‌ام. همچنین در میان دانشجویان و اساتید به خوبی محبوب هستم. اما با این حال، نمی‌توانم از این احساس رهایی یابم که ممکن است به عنوان یک تقلبی شناخته شوم. چگونه می‌توانم بر این احساس غلبه کنم؟
به نظر می‌رسد که شما در مسیر درستی هستید. به رسمیت شناختن این افکار مزاحم شک به خود به عنوان "سندرم فریبکار" گام بزرگی در جهت درست است. از آنچه در اینجا نوشته‌اید، چنین به نظر می‌رسد که می‌توانید افکار خود را به چالش بکشید و شواهدی برای خود ارائه دهید که با سندرم فریبکار مقابله می‌کند. یادآوری مداوم از دستاوردهای خود و...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
First step is to remove the label of your behavior as a syndrome and instead understand the reasons for it."Imposter syndrome" sounds like a name someone made up to write a book and have lots of people buy it bc it gives the feeling they know themselves by calling themselves this name.Instead, consider your own unique ...
من در مقطع تحصیلات تکمیلی با سندرم ایمپوستر مواجه‌ام. می‌دانم که از هر نظر، دانشجوی فوق‌العاده‌ای هستم و در زمینه‌های مختلف به خوبی مقالاتی منتشر کرده‌ام. همچنین مورد توجه و محبت دانشجویان و استادان قرار دارم. اما با این حال، نمی‌توانم احساس کنم که در نهایت به عنوان یک فرد کلاهبردار شناخته خواهم شد. چگونه می‌توانم بر ا...
اولین قدم این است که برچسب رفتار خود را به عنوان یک سندروم حذف کنید و به جای آن دلایل آن را درک کنید. "سندرم ایمپوستر" به نظر می‌رسد نامی است که کسی برای نوشتن کتابی اختراع کرده و افراد زیادی آن را خریداری می‌کنند زیرا با استفاده از این نام، احساس می‌کنند که خود را شناخته‌اند. در عوض، ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود را در نظ...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
It would be very helpful to identify with you eventual pattern where the imposter syndrome is more or less present. Are there specific situations where you've noticed the feelings of "I'm going to be found out as a fraud" becoming more strong? It seems that shaking this feeling is very important to you. In my opinion, ...
من در مقطع تحصیلات تکمیلی با سندرم تقلب‌کننده دست و پنجه نرم می‌کنم. می‌دانم که از هر نظر، دانشجوی فوق‌العاده‌ای هستم و آثارم به خوبی منتشر شده‌اند. هم دانشجویان و هم استادان مرا دوست دارند. با این حال، نمی‌توانم احساس کنم که قرار است به عنوان یک تقلب‌کننده شناسایی شوم. چگونه می‌توانم بر این احساس غلبه کنم؟
شناسایی الگوهای احتمالی که در آن‌ها احساس "سندرم کلاهبردار" کمتر یا بیشتر وجود دارد، بسیار مفید خواهد بود. آیا موقعیت‌های خاصی وجود دارد که در آن‌ها متوجه شده‌اید احساس "من به عنوان یک کلاهبردار شناخته می‌شوم" قوی‌تر شده است؟ به نظر می‌رسد که کنار گذاشتن این احساس برای شما بسیار مهم است. به عقیده من، قبل از کنار گذاشتن...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
"Imposter Syndrome" is a basic effect is a dishonest cause.Basically, there is a fundamental lack of honesty in some important parts of your life (my guess would be relationships) that has led to this sense of dread and guilt.I wonder where the dishonesty be...
من در مقطع تحصیلات تکمیلی با سندروم کلاهبردار (ایمپاستر) دست و پنجه نرم می‌کنم. می‌دانم که از هر نظر، یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و مقالات زیادی منتشر کرده‌ام. دانشجویان و اساتید به طور یکسان مرا دوست دارند. با این حال، همچنان این احساس را دارم که ممکن است به عنوان یک تقلبی شناخته شوم. چگونه می‌توانم بر این احساس غلبه ک...
"سندرم ایمپوستر" یک اثر بنیادی است که ناشی از علت ناصادقانه‌ای است. اساساً در برخی از جوانب مهم زندگی شما (به گمان من روابط) فقدان اساسی صداقت وجود دارد که منجر به این احساس ترس و گناه شده است. کنجکاوم بدانم این بی‌صداقتی در کجا وجود دارد...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
I'm sorry you're feeling this way. You've probably read articles already about impostor syndrome, but still didn't get the answers you were looking for; you probably know that lots of people feel this way, that it happens to lots of successful people in professional settings. Not helping, right?Think about people who s...
من در مقطع تحصیلات تکمیلی با سندرم ایمپوستر مواجه هستم. می‌دانم که از هر نظر یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و آثارم به‌طور قابل توجهی منتشر شده‌اند. همچنین از سوی دانشجویان و استادان به‌خوبی مورد محبت قرار گرفته‌ام. با این حال، نمی‌توانم این احساس را از خود دور کنم که قرار است به عنوان یک کلاهبردار شناخته شوم. چگونه می‌توا...
متاسفم که اینطور احساسی دارید. احتمالاً قبلاً مقالاتی در مورد سندروم فریبکار خوانده‌اید، اما هنوز به پاسخ‌هایی که به دنبال آن بوده‌اید، نرسیده‌اید. می‌دانید که بسیاری از مردم چنین احساسی دارند و این موضوع برای بسیاری از افراد موفق در محیط‌های حرفه‌ای اتفاق می‌افتد. درست نیست که این کمکی نمی‌کند؟ به افرادی فکر کنید که د...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Hello. First, I am so sorry you are experiencing these feelings. They can be intense, I will do my best to offer some suggestions or thoughts that I hope will be helpful to you. There could be a number of things occurring. Therapy is a delicate, private decision and I would first like to commend you for the fact that y...
من تا به حال به چند جلسه درمان زوجین رفته‌ام و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، عصبی و مضطرب می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید چنین حسی داشته باشم؟
سلام. اول از همه، واقعاً متاسفم که این احساسات را تجربه می‌کنید. آن‌ها می‌توانند شدید باشند و من تمام تلاشم را می‌کنم تا برخی پیشنهادات یا تفکراتی را ارائه دهم که امیدوارم برای شما مفید باشد. ممکن است عوامل مختلفی در این احساسات نقش داشته باشند. درمان یک تصمیم حساس و خصوصی است و می‌خواهم به شما بخاطر این که تسلیم نمی‌ش...