Unnamed: 0
float64
Patient
stringlengths
1
2.7k
Therapist
stringlengths
1
32.7k
Translated Patient
stringlengths
1
2.63k
Translated Therapist
stringlengths
3
7.25k
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Thank you for your question. It's completely normal and natural to feel nervous before a therapy session. Many people report having felt this way. I can't say enough regarding the amount of courage it takes to reach out and attend a therapy session. For many people, it can take weeks, months, or even years of contempla...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هر بار که وارد می‌شوم، هنوز هم عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
قبل از جلسه درمانی، احساس عصبی بودن کاملاً طبیعی و عادی است. بسیاری از مردم گزارش می‌کنند که چنین احساسی داشته‌اند. نمی‌توانم به اندازه کافی در مورد میزان شجاعت مورد نیاز برای تماس و حضور در یک جلسه درمانی صحبت کنم. برای بسیاری از افراد، ممکن است هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول بکشد تا تصمیم بگیرند آیا باید به یک درم...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It's absolutely normal!  For some people, it's scary to even make the appointment for therapy.  It can be overwhelming to think about talking to a stranger about very personal information, and that's exactly what we challenge you to do.  It can take quite a while to feel more comfortable with your counselor and the top...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هنوز هر بار که وارد می‌شوم عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
برای برخی از افراد، حتی تعیین وقت برای درمان می‌تواند ترسناک باشد. فکر کردن به صحبت کردن با یک غریبه در مورد اطلاعات بسیار شخصی می‌تواند بسیار دشوار باشد و این دقیقاً همان چیزی است که ما شما را به چالش می‌کشیم. ممکن است مدتی طول بکشد تا با مشاور خود و موضوعاتی که درباره آن‌ها صحبت می‌کنید راحت‌تر شوید. هر چه بیشتر با و...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Sure, why not!It's nerve-wracking to go to a man or woman you've never met before and who is a total stranger, that you are paying to take an interest in your life.  You're likely feeling an internal truth about the sessions, the man or woman with you, and the man or woman sitting across from you.  I'd listen to those ...
تا الان چند جلسه درمانی شرکت کرده‌ام و هر بار که وارد می‌شوم، هنوز هم عصبی و لرزنده هستم. آیا این طبیعی است؟ آیا باید همچنان این احساس را داشته باشم؟
مطمئناً، چرا که نه! بسیار استرس‌زا است که به یک مرد یا زن که هرگز ملاقات نکرده‌اید و یک غریبه کامل است، مراجعه کنید و به او پول بدهید تا به زندگی‌تان علاقه‌مند شود. احتمالاً یک حقیقت درونی درباره‌ی جلسات، کسی که در کنار شماست و کسی که در روبرویتان نشسته است، احساس می‌کنید. بهتر است به این احساسات گوش بدهید. آیا بهتر نی...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It’s very normal to be nervous going into therapy. You are being vulnerable and honest, which is always scary, no matter how many times you do it. The best part about therapy is that the more you go, the more confident you are in your ability to work through those difficult feelings, and while you still may sometimes g...
تا حالا چند جلسه درمان زوجی داشتم و هر بار که وارد می‌شوم هنوز هم عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا باید هنوز این‌طور احساس کنم؟
کاملاً طبیعی است که در آستانه درمان احساس نگرانی کنید. شما در حال ابراز آسیب‌پذیری و صداقت هستید که همیشه ترسناک است، صرف‌نظر از اینکه چند بار این تجربه را دارید. بهترین جنبه درمان این است که با هر بار مراجعه، اعتماد به نفس شما در توانایی‌تان برای کنار آمدن با این احساسات دشوار بیشتر می‌شود، و اگرچه هنوز ممکن است گاهی ...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It depends on your definition of "normal"!:) I would say that the average client I see feels some level of nervous energy when they come into their sessions, and especially at the beginning. I think that with clients who I work with that have difficult times in relationships, maybe being able to trust people is tougher...
تا الان چند جلسه مشاوره زوجین داشتم و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، عصبانی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید اینطور احساس کنم؟
متن اصلاح‌شده: به نظر من، با مشتریانی که در روابطشان دوران سختی را سپری می‌کنند، شاید به دلیل تجربیات زندگی‌شان، اعتماد به دیگران برایشان دشوارتر است. بنابراین، طبیعی است که آنها با مشکلات بیشتری در کنار آمدن با این نگرانی‌ها مواجه باشند و در جلسات احساس آرامش کمتری داشته باشند. به عقیده من، یک درمانگر ماهر می‌تواند به...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Therapy can feel very weird to begin with - think about it, how often do we go and tell a relative stranger our deepest, darkest thoughts in the rest of our life? So I think its reasonable to expect a certain level of nerves as you get used to your therapist and to the whole process of talking about yourself and vulner...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید اینطور احساس کنم؟
درمان در ابتدای کار می‌تواند بسیار عجیب به نظر برسد - فکر کنید، چند بار در بقیه زندگی‌مان به یک غریبه نسبی عمیق‌ترین و تاریک‌ترین افکارمان را می‌گوییم؟ بنابراین فکر می‌کنم منطقی است که انتظار یک سطح خاصی از اضطراب را داشته باشید وقتی به درمانگرتان و فرآیند صحبت کردن درباره خود و موضوعات آسیب‌پذیر عادت می‌کنید. با این ح...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It takes a lot of courage to go to therapy.  I have gone myself as a Counselor and know what that feeling is like. This is normal but hopefully you have become more comfortable with your therapist. This might be something to bring up to your Therapist and openly discuss (scary to do but its ok) this may even relieve so...
تا الان چند جلسه درمانی داشته‌ام و هر بار که وارد می‌شوم، احساس عصبی و لرزیدگی می‌کنم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید اینطور احساس کنم؟
برای مراجعه به درمان، شجاعت زیادی لازم است. من خودم به عنوان مشاور این تجربه را داشته‌ام و می‌دانم این احساس چگونه است. این کاملاً طبیعی است، اما امیدوارم که با درمانگر خود راحت‌تر شده باشید. این ممکن است موضوعی باشد که بتوانید با درمانگرتان در میان بگذارید و به طور آزادانه درباره‌اش صحبت کنید (هرچند که ترسناک به نظر م...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Therapy does not work overnight, oftentimes it is a lifelong struggle, the therapists job is not to "cure" you or to remove something but rather to make you strong enough to live your life with your own peculiarities and struggles, remember we are human and constantly fallible. Another important thing to note is that a...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این طور احساس کنم؟
درمان یک شبه مؤثر نیست و اغلب یک مبارزه مادام‌العمر است. وظیفه‌ی درمانگران این نیست که شما را "درمان" کنند یا چیزی را از بین ببرند، بلکه هدف آنها این است که شما را به اندازه‌ی کافی قوی کنند تا بتوانید با ویژگی‌ها و چالش‌های منحصر به فرد خود زندگی کنید. به یاد داشته باشید که ما انسان هستیم و همواره ممکن است دچار خطا شوی...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Yes, feeling nervous for the first few or several sessions of therapy, is completely normal.Therapy is an unusual way to have a conversation with someone.   The person is an expert in recognizing and understanding dynamics of human interactions.   For some people the fear is that the therapist knows more about you than...
تا الان چند جلسه مشاوره زناشویی داشتم و هنوز هر بار که وارد می‌شوم عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید چنین احساسی داشته باشم؟
بله، احساس عصبی بودن در چند جلسه اول درمان کاملاً طبیعی است. درمان روشی غیرمعمول برای گفتگو با کسی است. این فرد متخصص در شناسایی و درک پویایی‌های تعاملات انسانی است. برای برخی افراد، این ترس وجود دارد که درمانگر بیشتر از خودتان درباره‌ی شما بداند. به طور کلی امیدوارم درمانگر شما با بسیاری از افرادی که با مشکلات مشابه ش...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It is absolutely normal to be nervous about therapy.  Many people take years to make the decision to start counseling and although it is a safe place to explore feelings, it may be the first time you are facing certain issues.  It takes courage to face issues head on.  Being nervous is part of the process.  The fact th...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هر بار که وارد می‌شم، هنوز عصبی و لرزان می‌شم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید اینطور احساس کنم؟
عصبی بودن در مورد درمان کاملاً طبیعی است. بسیاری از افراد سال‌ها طول می‌کشد تا تصمیم به شروع مشاوره بگیرند و اگرچه این مکان امنی برای بررسی احساسات است، ممکن است اولین باری باشد که شما با برخی مسائل خاص روبرو می‌شوید. برای مواجهه با مشکلات، باید شجاعت به خرج دهید. عصبی بودن بخشی از این فرایند است. اینکه با وجود احساس ع...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Yes, it is completely normal to feel anxious about therapy. Therapy often explores topics and feelings that are uncomfortable. The ultimate goal of therapy is to feel better but the process itself can be uncomfortable.
تا الان چند جلسه‌ درمانی رفته‌ام و هر بار که وارد می‌شوم، عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
بله، احساس اضطراب درباره‌ی درمان کاملاً طبیعی است. درمان اغلب به بررسی موضوعات و احساسات ناخوشایند می‌پردازد. هدف نهایی درمان این است که احساس بهتری داشته باشید، اما خود فرآیند می‌تواند ناراحت‌کننده باشد.
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
For some people it's absolutely normal to feel nervous about coming to therapy.   It's sometimes hard to share our emotions and feelings with someone --- no matter how warm and caring the therapist is.     Are you comfortable with your therapist?  Is it a good relational fit?      Maybe this is a good thing to discuss ...
تا الان چند جلسه درمانی پیشرفت کرده‌ام و هر بار که وارد می‌شوم هنوز عصبی و لرزیده می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
برای برخی از افراد، احساس عصبی بودن در مورد رفتن به درمان کاملاً طبیعی است. گاهی اوقات به اشتراک گذاشتن احساسات و عواطف خود با دیگران دشوار است، حتی اگر درمانگر چقدر هم گرم و دلسوز باشد. آیا با درمانگر خود احساس راحتی می‌کنید؟ آیا این رابطه مناسبی است؟ شاید این موضوع خوبی باشد که در ابتدای جلسه بعدی خود با درمانگر خاصت...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
of  I would love to know a little bit more about what's going on in your life but I will attempt an answer.Yes, you could still be shaky and nervous going to therapy. This therapy thing your doing is sometimes scary. First, because your opening up things that you might have never wanted to. Second, your still building ...
تا الان چند جلسه درمانی شرکت کرده‌ام و با این حال هر بار که وارد می‌شوم عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
دوست دارم کمی بیشتر درباره آنچه در زندگی شما می‌گذرد بدانم، اما سعی می‌کنم پاسخی بدهم. بله، شما هنوز می‌توانید در رفتن به درمان احساس لرز و اضطراب داشته باشید. این فرآیند درمانی که انجام می‌دهید گاهی اوقات می‌تواند ترسناک باشد. اولاً، به این دلیل که شما مسائل و احساساتی را باز می‌کنید که شاید هرگز تمایل به آشکار کردن آ...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It is absolutely a typical response.  Many of my clients are nervous the first couple of times we meet.  This is essentially a stranger with whom you are sharing your feelings.
تا الان چند جلسه مشاوره زوجین داشتم و هر بار که وارد می‌شوم عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید اینطور احساس کنم؟
این قطعاً یک واکنش طبیعی است. بسیاری از مشتریان من در چند ملاقات اول عصبی هستند. این در واقع یک فرد غریبه است که شما احساسات خود را با او به اشتراک می‌گذارید.
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It's normal to feel a little anxiety--after all it's an important encounter for you.  My suggestion is to discuss this with your therapist, let him/her know how you're feeling, especially if you feel as though your level of anxiety is impacting the quality and benefit of your sessions.  You might try some relaxation te...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هر بار که وارد می‌شوم، هنوز عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این گونه احساس کنم؟
این طبیعی است که کمی اضطراب احساس کنید - پس از همه، این یک ملاقات مهم برای شما است. پیشنهاد من این است که این موضوع را با درمانگر خود در میان بگذارید و به او بگویید که چگونه احساس می‌کنید، به ویژه اگر نگرانید که سطح اضطراب شما بر کیفیت و فایده جلسات‌تان تأثیر می‌گذارد. ممکن است قبل از شروع جلسه، از تکنیک‌های آرامش بخش ...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
"Normal" can be an insidious word to use because it can undermine your sense of worth.  It implies there's one particular way you should be behaving and can leave you feeling crappy and "abnormal" if you're not behaving according to that prescribed standard.  Instead, what I'd recommend is to pay attention to your emot...
تا الان چند جلسه درمانی داشته‌ام و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، مضطرب و لرزان می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
در واقع، "عادی" می‌تواند یک واژه فریبنده باشد، زیرا می‌تواند حس ارزش شما را تضعیف کند. این کلمه به این معنی است که یک روش خاص برای رفتار شما وجود دارد و اگر طبق آن استاندارد تجویزی رفتار نکنید، ممکن است احساس بدبختی و "غیرعادی" بودن کنید. به جای این، من پیشنهاد می‌کنم هنگام حضور در درمان به تجربیات عاطفی‌تان توجه کنید....
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
Everyone has different experiences going to therapy. Being nervous can be a typical emotion one might feel. Emotions are our body's way of telling us important information about ourselves. I would suggest talking openly in your sessions about this. That way you can process your thoughts and feelings with the guidance o...
تا الان چند جلسه درمانی داشتم و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، عصبی و لرزان می‌شوم. آیا این وضعیت طبیعی است؟ آیا هنوز باید اینطور احساس کنم؟
هر کسی تجربه‌های متفاوتی از مراجعه به درمان دارد. احساس اضطراب می‌تواند یک احساس معمولی باشد که فرد ممکن است آن را تجربه کند. احساسات، روش بدن ما برای انتقال اطلاعات مهم درباره خودمان هستند. من پیشنهاد می‌کنم که در جلسات خود به‌طور صریح درباره این موضوع صحبت کنید. بدین ترتیب می‌توانید افکار و احساسات خود را با راهنمایی...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
I would be more concerned with how is this being addressed in therapy. Therapy can be a rewarding process, however often times we do not pay much attention to the messages being sent to our bodies. I believe in somatic therapy which deals with our mind & body connection. I would think it may not be a question of normal...
تا الان چند جلسه مشاوره زوجین داشته‌ام و هنوز هر بار که وارد می‌شوم، nervous و shaky می‌شوم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این‌طور احساس کنم؟
من بیشتر نگران این هستم که چگونه این موضوع در درمان مورد توجه قرار می‌گیرد. درمان می‌تواند فرآیندی پاداش‌دهنده باشد، اما اغلب اوقات ما به پیام‌هایی که بدنمان دریافت می‌کند توجه کافی نمی‌کنیم. من به درمان‌های جسمی اعتقاد دارم که به ارتباط بین ذهن و بدن می‌پردازند. فکر می‌کنم ممکن است این یک سوال عادی یا غیرعادی نباشد؛ ب...
null
I've gone to a couple therapy sessions so far and still everytime I walk in I get nervous and shaky. Is this normal? Should I still be feeling like this?
It is totally normal - you have a lot riding on this and you're invested! Think about why you feel so shaky - is it something about the therapist or their style? If so, it would be a good idea to talk with them about it so you feel more at ease. In any case bringing up your feelings about therapy in therapy is totally ...
تا حالا چند جلسه مشاوره زوجین داشتم و هر بار که وارد می‌شوم هنوز هم عصبی و لرزان هستم. آیا این طبیعی است؟ آیا هنوز باید این حس را داشته باشم؟
این کاملاً طبیعی است - شما خیلی بر روی این موضوع تأکید کرده‌اید و به آن اهمیت می‌دهید! به این فکر کنید که چرا احساس می‌کنید اینقدر ناپایدار هستید - آیا چیزی در مورد درمانگر یا سبک کار آن‌ها باعث این احساس می‌شود؟ اگر چنین است، بهتر است با آن‌ها درباره‌اش صحبت کنید تا احساس راحتی بیشتری کنید. در هر حال، بیان احساساتتان ...
null
I've hit my head on walls and floors ever since I was young. I sometimes still do it but I don't exactly know why, I have anxiety and I had a rough childhood but now I'll start to hit my head and sometimes not realize it but I don't know how to stop or even why I'm doing it. How can I help myself to change my beh...
One step towards change would be to decide why you are hitting your head. Is it a sensory sensation, you like the way it feels, are you trying to “hammer out”  thoughts and feelings you do not want to think or feel? Also consider other ways to alleviate that desire, the feeling, the result you get from banging your hea...
من از کودکی سرم را به دیوارها و زمین می‌زنم. گاهی اوقات هنوز هم این کار را انجام می‌دهم اما دقیقاً نمی‌دانم چرا. من اضطراب دارم و دوران کودکی سختی را تجربه کرده‌ام، اما حالا گاهی اوقات شروع به ضربه زدن به سرم می‌کنم و گاهی حتی متوجه نمی‌شوم، ولی نمی‌دانم چطور می‌توانم این کار را متوقف کنم یا اصلاً چرا این کار را می‌کنم...
یکی از گام‌های تغییر این است که تصمیم بگیرید چرا به سر خود ضربه می‌زنید. آیا این یک احساس حسی است؟ آیا از این احساس لذت می‌برید؟ آیا سعی دارید افکار و احساساتی را که نمی‌خواهید به آنها فکر کنید یا احساس کنید، تخلیه کنید؟ همچنین به روش‌های دیگری برای کاهش این تمایل و احساس و نتیجه‌ای که از ضربه زدن به سر خود می‌گیرید فک...
null
I've hit my head on walls and floors ever since I was young. I sometimes still do it but I don't exactly know why, I have anxiety and I had a rough childhood but now I'll start to hit my head and sometimes not realize it but I don't know how to stop or even why I'm doing it. How can I help myself to change my beh...
It must be painful to do this behavior. Something is causing your pain. I know that’s staring the obvious. But taking a step back. Taking some deep breaths might allow you to determine what’s underlying your need to self harm. If you feel you have to harm yourself then a technique is to hold an ice cube. The cold will ...
من از کودکی سرم را به دیوارها و زمین می‌زنم. هنوز هم گهگاهی این کار را می‌کنم اما دقیقاً نمی‌دانم چرا. من دچار اضطراب هستم و دوران کودکی سختی را سپری کرده‌ام، اما اکنون به‌طور ناگهانی شروع به ضربه زدن به سرم می‌کنم و گاهی اوقات حتی متوجه نمی‌شوم که این کار را انجام می‌دهم. نمی‌دانم چگونه می‌توانم آن را متوقف کنم یا اصل...
این رفتار باید دردناک باشد. چیزی باعث درد شما می‌شود. می‌دانم که این واضح است. اما اگر یک قدم به عقب بردارید و چند نفس عمیق بکشید، ممکن است به شما کمک کند تا مشخص کنید که چه چیزی در پسِ نیاز شما به آسیب رساندن به خود نهفته است. اگر احساس می‌کنید که ناچارید به خود صدمه بزنید، یکی از تکنیک‌ها نگه‌داشتن یک مکعب یخ است. سر...
null
I've hit my head on walls and floors ever since I was young. I sometimes still do it but I don't exactly know why, I have anxiety and I had a rough childhood but now I'll start to hit my head and sometimes not realize it but I don't know how to stop or even why I'm doing it. How can I help myself to change my beh...
Cognitive Behavioral Therapy has been shown over the years to be effective at helping people recognize and change their behaviors. But, as much potential as therapy has for every individual, some people seem to have the keys to successful therapy while others don’t.Some of this stems from what the individuals’ expectat...
من از کودکی سرم را به دیوارها و کف ها می‌زنم. گاهی اوقات هنوز هم این کار را می‌کنم اما دقیقاً نمی‌دانم چرا. دچار اضطراب هستم و دوران کودکی سختی داشته‌ام، اما اکنون گاهی شروع می‌کنم به ضربه زدن به سرم و بعضی اوقات حتی متوجه این کار نمی‌شوم. نمی‌دانم چطور می‌توانم این رفتار را متوقف کنم یا چرا این کار را می‌کنم. چگونه می...
در طول سال‌ها نشان داده شده است که درمان شناختی-رفتاری در کمک به افراد برای شناسایی و تغییر رفتارهایشان موثر است. با این حال، هرچند درمان پتانسیل زیادی برای هر فرد دارد، به نظر می‌رسد برخی افراد کلید موفقیت در درمان را دارند در حالی که برخی دیگر اینگونه نیستند. بخشی از این مسأله ناشی از انتظارات افراد هنگام ورود به درم...
null
I've hit my head on walls and floors ever since I was young. I sometimes still do it but I don't exactly know why, I have anxiety and I had a rough childhood but now I'll start to hit my head and sometimes not realize it but I don't know how to stop or even why I'm doing it. How can I help myself to change my beh...
Give yourself a lot of empathy and care for having had a rough childhood and realizing that life can be better than how you were treated when growing up.Be patient with yourself too bc lasting change takes time. Alternatives to hitting your head require constant gentle reminders to do these new behaviors, or if you've ...
من از کودکی سرم را به دیوارها و کف‌ها می‌زنم. گاهی‌اوقات هنوز هم این کار را می‌کنم اما دقیقاً نمی‌دانم چرا. من اضطراب دارم و کودکی سختی تجربه کرده‌ام، اما اکنون شروع به ضربه زدن به سرم می‌کنم و گاهی اوقات حتی متوجه نمی‌شوم. نمی‌دانم چطور می‌توانم این کار را متوقف کنم یا حتی چرا این کار را می‌کنم. چگونه می‌توانم به خودم...
به خودتان همدلی و مراقبت زیادی کنید تا به این درک برسید که زندگی می‌تواند بهتر از آنچه در دوران کودکی بر شما گذشته، باشد. به خودتان صبر کنید، زیرا تغییرات پایدار زمان‌بر هستند. جایگزین‌هایی برای ضربه زدن به سر خود نیاز به یادآوری‌های ملایم و مداوم برای انجام رفتارهای جدید دارند، یا اگر در یک لحظه یک جایگزین رضایت‌بخش ر...
null
I've hit my head on walls and floors ever since I was young. I sometimes still do it but I don't exactly know why, I have anxiety and I had a rough childhood but now I'll start to hit my head and sometimes not realize it but I don't know how to stop or even why I'm doing it. How can I help myself to change my beh...
Hello. I have to wonder from a behavioral perspective if what you are doing is useful for you. In other words, does it serve a purpose in some way when you find yourself doing it. Yes, this could well be an expression of anxiety, or maybe some type of coping skill you have developed over the years to deal with stressfu...
من از کودکی سرم را به دیوارها و زمین می‌زدم. گاهی هنوز هم این کار را می‌کنم ولی دقیقاً نمی‌دانم چرا. من اضطراب دارم و دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته‌ام، اما اکنون وقتی شروع به ضربه زدن به سرم می‌کنم، گاهی اوقات متوجه نمی‌شوم و نمی‌دانم چگونه می‌توانم این کار را متوقف کنم یا اصلاً چرا این کار را می‌کنم. چگونه می‌توان...
سلام. من باید از دیدگاه رفتاری بپرسم که آیا آنچه شما انجام می‌دهید برایتان مفید است. به عبارت دیگر، آیا این کار به نوعی هدف خاصی را برای شما تأمین می‌کند؟ آیا بعد از آن احساس خوبی دارید؟ این رفتار احتمالاً باعث ایجاد نوعی آسیب جسمی تدریجی می‌شود، بنابراین توصیه می‌کنم که خود را به یک پزشک نشان بدهید تا هر گونه آسیبی را...
null
I've hit my head on walls and floors ever since I was young. I sometimes still do it but I don't exactly know why, I have anxiety and I had a rough childhood but now I'll start to hit my head and sometimes not realize it but I don't know how to stop or even why I'm doing it. How can I help myself to change my beh...
The best way to handle anxiety of this level is with a combination of appropriate medication given to you by a medical doctor, and therapy to help you understand the thoughts, feelings, and behaviors that are causing the anxiety. This is not something that anyone should just “white knuckle” and try to get through on th...
من از کودکی سرم را به دیوارها و کف‌ها می‌زنم. گاهی اوقات هنوز هم این کار را می‌کنم ولی دقیقاً نمی‌دانم چرا؛ اضطراب دارم و کودکی سختی را پشت سر گذاشته‌ام. اما اکنون شروع به ضربه زدن به سرم می‌کنم و گاهی اوقات حتی متوجه آن نمی‌شوم، و نمی‌دانم چگونه باید متوقف کنم یا چرا این کار را انجام می‌دهم. چگونه می‌توانم به خودم کمک...
بهترین راه برای مقابله با اضطراب در این سطح، ترکیبی از داروهای مناسب تجویز شده توسط یک پزشک و درمانی است که به شما کمک می‌کند تا افکار، احساسات و رفتارهایی که موجب اضطراب می‌شوند را درک کنید. این وضعیت چیزی نیست که هر کسی بخواهد فقط با اراده و بدون کمک از پس آن برآید. درمان شناختی-رفتاری تکنیکی است که اثربخشی آن در درم...
null
When I get frustrated or upset, it becomes extremely difficult to keep my voice down. I also instantly cry and tend to have anxiety attacks. What can I do to try and control it?
I'm going to reframe this and you can decide if this is helpful!What I'm reading based on what you gave is that you are actually doing your best to manage intense feelings of internal dysregulation.  Anger is something that is generally a protective emotion that quickly arises to keep us safe in some way, whether or no...
وقتی ناراحت یا frustrate می شوم، خیلی سخت می شود که صدایم را پایین نگه دارم. همچنین بلافاصله گریه می کنم و تمایل به حملات اضطرابی دارم. چه کاری می توانم انجام دهم تا سعی کنم آن را کنترل کنم؟
من می‌خواهم این را دوباره بیان کنم و شما خودتان تصمیم بگیرید که آیا این به شما مفید است یا نه! آن‌چه من از اطلاعاتی که شما ارائه داده‌اید درک می‌کنم این است که شما در واقع تمام تلاش خود را برای مدیریت احساسات شدید عدم تنظیم داخلی انجام می‌دهید. عصبانیت به طور کلی یک احساس محافظتی است که به سرعت بروز می‌کند تا ما را در ...
null
My two adult sons live with me. One has been having panic attacks and hasn't been able to work for over 6 months. He doesn't want to get help. I'm feeling so overwhelmed. What can I do?
My very first thought is this is so much to carry on your own!  A mother's instinct is to care for her children so I can imagine how hard it must be to see your son in pain and struggling.  I hear a ping of helplessness in there as well.  That's heavy.My question is: who is supporting you?  I know nothing about the con...
دو پسر بزرگسال من با من زندگی می‌کنند. یکی از آن‌ها دچار حملات پانیک شده و بیش از شش ماه است که نمی‌تواند کار کند. او تمایلی به دریافت کمک ندارد. من احساس بسیار زیادی از فشار می‌کنم. چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
این ممکن است برای شما دشوار باشد، اما به نظر می‌رسد که شما تنها برای دیگران زندگی می‌کنید. گاهی اوقات کمک به کسی که به او تکیه می‌کنید می‌تواند فشارهای زیادی را از دوش شما بردارد. با وجود این، ممکن است که وضعیت همچنان برای شما سخت باشد و استرس مداوم را تجربه کنید. به یاد داشته باشید که مبارزه با این شرایط مهم است، ولی ...
null
I have developed bad social anxiety within the last year, and I just can't stand to be around people. I recently got a new girlfriend, and she is extremely close to her large family and wants me to be around them all of the time. My last visit with them, I was quiet and uncomfortable, and she got mad.
Take small steps each day. Go around a few people,  take a walk, and smile or wave at others.  Strike up a conversation in the grocery aisle.  Think of topics you enjoy and would like to share, could talk about, to break the ice. Maybe call some friends you once had and reconnect. Go at a pace that feels comfortable an...
من در سال گذشته دچار اضطراب اجتماعی شد‌ه‌ام و نمی‌توانم در کنار مردم باشم. اخیراً یک دوست دختر جدید پیدا کرده‌ام و او نسبت به خانواده بزرگش بسیار نزدیک است و می‌خواهد همیشه در کنار آنها باشم. در آخرین بازدیدم از آنها، ساکت و ناراحت بودم و او عصبانی شد.
هر روز قدم‌های کوچکی بردارید، با چند نفر دور و بر بروید، قدم بزنید و لبخند بزنید یا به دیگران دست تکان دهید. در راهرو فروشگاه با کسی گفتگو کنید؛ به موضوعاتی فکر کنید که از آن‌ها لذت میبرید و دوست دارید به اشتراک بگذارید. می‌توانید در مورد این موضوعات صحبت کنید تا یخ روابط را بشکنید. شاید هم بخواهید با چند دوست قدیمی تم...
null
I have developed bad social anxiety within the last year, and I just can't stand to be around people. I recently got a new girlfriend, and she is extremely close to her large family and wants me to be around them all of the time. My last visit with them, I was quiet and uncomfortable, and she got mad.
I think what you are describing is pretty common.  Even people without social anxiety have a hard time talking to their partner's family--it can feel overwhelming.One thing about social anxiety is that it creates avoidance behavior.  You may be avoiding conversation so you don't embarrass yourself or say something wron...
من در سال گذشته دچار اضطراب اجتماعی شدید شده‌ام و تحمل حضور در کنار دیگران را ندارم. اخیراً یک دوست دختر جدید پیدا کرده‌ام که دارای خانواده‌ای بزرگ و صمیمی است و می‌خواهد همیشه در کنار آنها باشم. در آخرین دیدارم با آنها، ساکت و ناراحت بودم و او عصبانی شد.
فکر می‌کنم چیزی که شما توصیف می‌کنید بسیار رایج است. حتی افرادی که اضطراب اجتماعی ندارند نیز ممکن است در صحبت کردن با خانواده شریک زندگی خود دچار مشکل شوند، زیرا این کار می‌تواند احساس خستگی و فشار کند. یکی از ویژگی‌های اضطراب اجتماعی این است که به بروز رفتارهای اجتنابی منجر می‌شود. ممکن است از گفتگو اجتناب کنید تا خود...
null
I have developed bad social anxiety within the last year, and I just can't stand to be around people. I recently got a new girlfriend, and she is extremely close to her large family and wants me to be around them all of the time. My last visit with them, I was quiet and uncomfortable, and she got mad.
Congrats on the new gf!If you need a period of social withdrawal, then this is not necessarily a quality to fight with yourself against.If your girlfriend isn't empathetic and willing to tolerate a basic part of your personality, then set a standard for yourself of being respected.As long as you're willing to be around...
من در سال گذشته دچار اضطراب اجتماعی جدی شده‌ام و دیگر نمی‌توانم در کنار مردم باشم. اخیراً دوست‌دختر جدیدی پیدا کرده‌ام که به خانواده بزرگش بسیار نزدیک است و می‌خواهد همیشه در کنار آن‌ها باشم. در آخرین دیدارم با آن‌ها، خیلی ساکت و ناراحت بودم و او عصبانی شد.
تبریک به خاطر دوست دختر جدیدت! اگر به یک دوره کناره‌گیری اجتماعی نیاز داری، این لزوماً یک کیفیت نیست که بخواهی با آن مبارزه کنی. اگر دوست دخترت همدرد نیست و مایل به تحمل بخش اساسی از شخصیت تو نیست، پس برای خودت یک استاندارد تعیین کن که مورد احترام قرار گیری. تا زمانی که برای خاطر او حاضر به spending time around her fam...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
Fears are not that difficult to deal with, first you need to train yourself to relax using some relaxation strategy, once you are able to employ that in your daily life, you then need to start facing your fear, for instance I'll use an example of a man who has a fear of driving over a bridge. We would build a hierarchy...
من از چیزی می ترسم و می‌خواهم با این ترس مواجه شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چگونه. چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
برای مثال، اگر مردی بخواهد با استفاده از یک تکنیک آرامش‌بخش به یک پل نگاه کند، سپس ممکن است بخواهد پل واقعی را از فاصله‌ای دورتر ببیند، سپس به پل نزدیک‌تر شود و بعد ممکن است روی پل ایستاده باشد، در حالی که به تدریج به ترس خود نزدیک می‌شود، تا اینکه به ترسناک‌ترین گام، یعنی عبور از پل، برسد. همچنین می‌توانید از یک فهرست...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
It is commendable that you have acknowledged the fact that you have this fear and that you want to overcome it! 👏🏽👏🏽  Micro steps, doing a little bit each day to get closer to your goal of overcoming it.  Working thru a list of mini-steps that you can accomplish until you are fully immersed in your fear and overcom...
من از چیزی می ترسم و می‌خواهم با آن ترس روبرو شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چگونه. چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
قابل ستایش است که شما این واقعیت را پذیرفته‌اید که از این ترس رنج می‌برید و می‌خواهید بر آن غلبه کنید! 👏🏽👏🏽 گام‌های کوچک، انجام کمی هر روز برای نزدیک شدن به هدف خود برای غلبه بر آن. کار کردن بر روی لیستی از مراحل کوچک که می‌توانید انجام دهید تا زمانی که به طور کامل در ترس خود غرق شوید و بر آن فائق آیید. به محض اینک...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
Everyone has fears. Whatever your fear is it can be helpful to breakdown the thing that creates anxiety or fear into small steps. For instance, let's say you are afraid of speaking in public. If your goal would be to one day speak to a room of people, you would start by creating a list of lesser fears that would eventu...
من از چیزی می‌ترسم و می‌خواهم با این ترس مواجه شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چگونه. چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
هر کسی ترس‌هایی دارد. هر چه ترس شما باشد، می‌توان آن را به مراحل کوچک تقسیم کرد. به عنوان مثال، فرض کنید شما از صحبت کردن در جمع می‌ترسید. اگر هدف شما این باشد که روزی با گروهی از مردم صحبت کنید، می‌توانید با ایجاد لیستی از ترس‌های کوچکتر شروع کنید که در نهایت به ترس اصلی صحبت کردن در جمع منجر می‌شود. می‌توانید لیست خو...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
I think it's super brave to want to face your fears, so you are already moving in a great direction!No matter if your fear is something rational (e.g., fear of spiders), or something that seems irrational (e.g., fear of clocks), there is always a reason your brain has considered the thing you fear to be a threat.  Havi...
من از چیزی می‌ترسم و می‌خواهم با آن ترس روبرو شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چه کار باید بکنم. چه راهی وجود دارد؟
به نظر من، خواستن برای روبه‌رو شدن با ترس‌هایتان بسیار شجاعانه است و شما در مسیر خوبی قرار دارید! چه ترس شما منطقی باشد (مثلاً ترس از عنکبوت‌ها) یا غیرمنطقی به نظر برسد (مانند ترس از ساعت‌ها)، همیشه دلیل خاصی وجود دارد که مغز شما یک چیز را به‌عنوان تهدید در نظر می‌گیرد. ترس از عنکبوت‌ها از جنبه تکاملی منطقی است، زیرا م...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
Your fear may have deeper roots within your sense of who you are, than you realize.   Fears are sometimes irrational so that logic doesn't get rid of them.Think about whether you felt secure and confident as a child.  Also, did any major bad events happen to you with other people or situations when you were growing up?...
من از چیزی می‌ترسم و می‌خواهم به آن ترس مواجه شوم تا بر آن فائق آیم، اما نمی‌دانم چگونه. چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
ترس شما ممکن است ریشه‌های عمیق‌تری در درک شما از هویت‌تان داشته باشد، بیشتر از آنچه که خودتان متوجه می‌شوید. ترس‌ها گاهی غیرمنطقی‌اند، به‌طوری‌که منطق نمی‌تواند آنها را از بین ببرد. فکر کنید آیا به عنوان یک کودک احساس امنیت و اعتماد به نفس می‌کردید. همچنین آیا در دوران کودکی‌تان حوادث بد عمده‌ای با دیگران یا شرایط مختل...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
Fear is a part of life. In fact, our five main emotions are joy, fear, sadness, shame, and anger. We tend to spend a lot of time and energy running away from or trying to get rid of most of those emotions and the more we do that, the more we set ourselves up for failure and disappointment. As a result of viewing our hu...
من از چیزی می ترسم و می‌خواهم با آن ترس مواجه شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چه کار باید کنم. چه راهی وجود دارد؟
ترس بخشی از زندگی است. در واقع، پنج احساس اصلی ما شامل شادی، ترس، غم، خجالت و عصبانیت می‌شود. ما تمایل داریم زمان و انرژی زیادی را صرف فرار از این احساسات یا تلاش برای از بین بردن آن‌ها کنیم و هر چه بیشتر این کار را انجام دهیم، بیشتر خود را برای شکست و ناامیدی آماده می‌کنیم. به دلیل اینکه احساسات انسانی خود را "بد" یا ...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
This answer could be very different depending on the fear, the degree of it, and what it connects to.I wonder the following:On a scale of 1 to 10, how upset, anxious, or scared to you get when you think about overcoming this? If it's more than a 5/10, I would definitely recommend talking with a therapist in your area.A...
من از چیزی می‌ترسم و می‌خواهم با آن ترس روبرو شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چگونه. چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
در مقیاس 1 تا 10، چقدر ناراحت، مضطرب یا ترسیده می‌شوید وقتی به غلبه بر این ترس فکر می‌کنید؟ اگر امتیاز شما بیشتر از 5 از 10 است، به شدت توصیه می‌کنم با یک درمانگر در منطقه خود صحبت کنید. بسیاری از ترس‌هایی که داریم از چیزی نشأت می‌گیرد که در زمانی خود حفاظتی و مهم بوده است. آیا می‌دانید ترس شما از کجا آغاز شده است؟ اگر...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
Biologically, fear is designed to protect us from harm. Fear is not always a bad thing, and in fact can be quite healthy and appropriate depending on the situation. A phobia, however, is different. You used the term "fear" rather than "phobia". A phobia is an irrational fear - meaning it is not rational for you to fear...
من از چیزی می‌ترسم و می‌خواهم آن ترس را مواجه شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چطور. چه کار می‌توانم بکنم؟
ترجمه بهبود یافته: اگر فوبیا یک ترس غیرمنطقی است - به این معنی که ترس از آن چیز برای شما منطقی نیست. اگر وضعیت شما فوبیا باشد، درمان مواجهه می‌تواند به شما کمک کند. این شامل قرار گرفتن تدریجی در معرض چیزی است که از آن می‌ترسید و در واقع می‌تواند بسیار سالم و مناسب باشد. بعضی از افراد مبتلا به فوبیا متوجه می‌شوند که این...
null
I have a fear of something and I want to face that fear to overcome it, but I don't know how. What can I do?
Hello, and thank you for your question. Overcoming fears is something that everyone struggles with at one time or another. Sometimes we come across something that scares us, we push through it and suddenly we aren't afraid anymore. But sometimes it can seem like our fears just take over and we cannot overcome them. The...
من از چیزی می‌ترسم و می‌خواهم با آن ترس مواجه شوم تا بر آن غلبه کنم، اما نمی‌دانم چطور. چه کار می‌توانم بکنم؟
سلام و ممنون از سوال شما. غلبه بر ترس‌ها مسئله‌ای است که همه در برهه‌ای از زندگی با آن مواجه می‌شوند. گاهی اوقات با چیزی مواجه می‌شویم که ما را می‌ترساند، به جلو پیش می‌رویم و ناگهان دیگر نترسیدیم. اما بعضی اوقات به نظر می‌رسد که ترس‌ها بر ما غلبه می‌کنند و نمی‌توانیم بر آن‌ها فائق آییم. چند گزینه وجود دارد: ۱. می‌توان...
null
I don't remember when the voices in my head started, but I remember Hearing them when I was little. I know it's not normal to hear voices that aren't your own. I fight the voices and I want them to stop. They've been here so long and I want them gone. How can I make the voices stop?
You are valid.   It is very unnerving when thoughts control your life.  One way to combat them is to figure out whose voice the words are said in. Oftentimes people say things to us and it stays with us, and it is not often true.  We let others’ opinions penetrate our brains and live rent-free in our heads.  You could ...
یادم نمی‌آید که صداهای داخل سرم از کی شروع شدند، اما وقتی کوچک بودم، آنها را می‌شنیدم. می‌دانم که شنیدن صداهایی که مال خودتان نیستند، عادی نیست. من با این صداها مبارزه می‌کنم و می‌خواهم که متوقف شوند. این صداها مدت زیادی است که در کنارم هستند و می‌خواهم ریشه‌کن شوند. چگونه می‌توانم این صداها را متوقف کنم؟
یک راه برای مبارزه با آن‌ها این است که بفهمیم صدای چه کسی را می‌شنویم. اغلب اوقات مردم چیزهایی به ما می‌گویند که با ما می‌ماند و این گفته‌ها معمولاً درست نیستند. ما اجازه می‌دهیم که نظرات دیگران به مغز ما نفوذ کند و در سرمان بدون اجازه زندگی کند. شما می‌توانید سعی کنید افکار منفی‌تان را دوباره بنویسید و آن‌ها را به شکل...
null
I don't remember when the voices in my head started, but I remember Hearing them when I was little. I know it's not normal to hear voices that aren't your own. I fight the voices and I want them to stop. They've been here so long and I want them gone. How can I make the voices stop?
How is your life going overall?Since you hear voices since you were young I wonder whether you mean the thoughts each of us has about what to do, our opinions, including self-criticism and praise.I try to understand how severe a problem these voices are if you've managed to get to a point in life of awareness about the...
یادم نمی‌آید که صداهای درون سرم از کی شروع شدند، اما یادم است که وقتی کوچک بودم، آن‌ها را می‌شنیدم. می‌دانم که شنیدن صداهایی که مال خودت نیستند، عادی نیست. من با این صداها مبارزه می‌کنم و می‌خواهم که متوقف شوند. آن‌ها مدت زیادی است که اینجا هستند و می‌خواهم از شرشان خلاص شوم. چگونه می‌توانم صداها را متوقف کنم؟
زندگی‌تان به‌طور کلی چگونه پیش می‌رود؟ از آنجا که شما از کودکی صداها را می‌شنوید، می‌خواهم بدانم آیا منظور شما افکاری است که هر یک از ما درباره آنچه باید انجام دهیم، نظرات‌مان، از جمله خودانتقادی و ستایش، داریم. سعی می‌کنم بفهمم که چقدر این صداها مشکل‌ساز هستند اگر شما توانسته‌اید به آگاهی از وجود این صداها در زندگی‌تا...
null
I don't remember when the voices in my head started, but I remember Hearing them when I was little. I know it's not normal to hear voices that aren't your own. I fight the voices and I want them to stop. They've been here so long and I want them gone. How can I make the voices stop?
You are right. It is not normal to hear voices that aren't your own but the fact is some people do. In my experience, medication seem to help. It is also important to understand when you hear voices the most - meaning it is important to understand what the triggers are. It is also important to understand when the voice...
یادم نمی‌آید که صداهای درون سرم چه زمانی شروع شدند، اما به یاد دارم که وقتی بچه بودم، آنها را می‌شنیدم. می‌دانم که شنیدن صداهایی که مال خودتان نیستند، عادی نیست. من با این صداها مبارزه می‌کنم و می‌خواهم که متوقف شوند. آنها مدت زیادی است که اینجا هستند و من می‌خواهم که بروند. چگونه می‌توانم این صداها را متوقف کنم؟
این درست است که شنیدن صداهایی که متعلق به شما نیستند، عادی نیست، اما واقعیت این است که برخی افراد این تجربه را دارند. بر اساس تجربه من، داروها می‌توانند کمک‌کننده باشند. همچنین مهم است که بفهمید در چه زمان‌هایی بیشتر صداها را می‌شنوید - یعنی مهم است که شناسایی کنید چه عواملی باعث بروز این صداها می‌شوند. همچنین مهم است ...
null
I don't remember when the voices in my head started, but I remember Hearing them when I was little. I know it's not normal to hear voices that aren't your own. I fight the voices and I want them to stop. They've been here so long and I want them gone. How can I make the voices stop?
First, let me express my support and compassion for what you're going through. Hearing voices can be incredibly difficult and can feel like you can't get a moment's peace, even in the privacy of your own mind. And not everyone will necessarily understand what you're dealing with, so I imagine you may also be feeling is...
یادم نمی‌آید که صداهای ذهنم چه زمانی شروع شدند، اما یادم می‌آید که وقتی کوچک بودم، آنها را می‌شنیدم. می‌دانم که شنیدن صداهایی که مال خودت نیستند، عادی نیست. با صداها مبارزه می‌کنم و می‌خواهم که متوقف شوند. آنها مدت‌هاست که اینجا هستند و می‌خواهم که ناپدید شوند. چگونه می‌توانم صداها را متوقف کنم؟
در ابتدا، اجازه دهید حمایت و همدردی خود را برای آنچه که شما در حال گذراندن آن هستید بیان کنم. شنیدن صداها می‌تواند بسیار دشوار باشد و احساس کنید که حتی در خلوت ذهن خود نیز نمی‌توانید آرامش داشته باشید. همچنین ممکن است احساس انزوا یا متفاوت بودن کنید، چرا که همه ممکن است درک کنندۀ آنچه شما تجربه می‌کنید، نباشند. به خاطر...
null
I don't remember when the voices in my head started, but I remember Hearing them when I was little. I know it's not normal to hear voices that aren't your own. I fight the voices and I want them to stop. They've been here so long and I want them gone. How can I make the voices stop?
This isn't something you can do on your own. If you haven't already, you need to see a medical doctor ASAP to rule out medical causes for this. Many diseases, illnesses, and conditions can cause hallucinations. In the elderly, sometimes it's something as simple as a urinary tract infection. Some medicines may have that...
یادم نمی‌آید که صداهای درون سرم چه زمانی آغاز شدند، اما به یاد دارم وقتی کوچک بودم، آنها را می‌شنیدم. می‌دانم که شنیدن صداهایی که به خودتان مربوط نمی‌شوند، طبیعی نیست. با این صداها مبارزه می‌کنم و می‌خواهم که متوقف شوند. مدت زیادی است که اینجا هستند و می‌خواهم که بروند. چگونه می‌توانم این صداها را متوقف کنم؟
اگر هنوز به این موضوع توجه نکرده‌اید، باید هر چه سریع‌تر به یک پزشک مراجعه کنید تا علل پزشکی را برای این وضعیت بررسی کند. بسیاری از بیماری‌ها و شرایط می‌توانند موجب توهمات شوند. در افراد مسن‌تر، گاهی اوقات این امر می‌تواند به سادگی ناشی از عفونت ادراری باشد. برخی داروها نیز ممکن است چنین عوارضی داشته باشند. اما شما می‌...
null
I have a friend who I became quite close to, close enough for us to insult each other lightly for humor. But eventually, that went too far. Recently, I've realized that it is causing me lots of stress and anxiety. I can't get away because I fell in love with them.
Sending you positive vibes as you contend with loving someone who bullies you.  Have you discussed how this leads you to feel and if they can stop? Open honest communication is a key cornerstone in relationships.  Take away the bullying and list the other qualities about them you love. Also, write down the pros and con...
من دوستی دارم که خیلی به او نزدیک شدم، به اندازه‌ای که می‌توانیم برای شوخی به همدیگر توهین کنیم، اما در نهایت این موضوع خیلی به افراط کشیده شد. اخیراً متوجه شدم که این امر باعث استرس و اضطراب زیادی برای من شده است و نمی‌توانم از او فاصله بگیرم چون عاشقش شده‌ام.
برای شما انرژی مثبت ارسال می‌کنم در حالی که با احساس عاشق بودن کسی که شما را مورد آزار قرار می‌دهد، دست و پنجه نرم می‌کنید. آیا تاکنون درباره این موضوع صحبت کرده‌اید که این وضعیت چطور احساسات شما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و آیا آن‌ها می‌توانند این رفتار را تغییر دهند؟ ارتباط باز و صادقانه یکی از ارکان کلیدی در روابط است...
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
Wow, congratulations on being in a masters program. You are in a unique place. So few have reached that level. You should give yourself a pat on the back.Confidence is not something that comes naturally. But can and does come with practice.Having gone through two masters programs I can sympathize with your your dilemma...
من واقعاً فرد خجالتی هستم. در حال حاضر در یک برنامه تحصیلات تکمیلی هستم که نیاز به ارائه‌های زیادی دارد، اما این ارائه‌ها همیشه به من استرس می‌دهند و باعث کاهش اعتماد به نفس‌ام می‌شوند. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم؟
با توجه به اینکه شما در یک برنامه کارشناسی ارشد هستید، به شما تبریک می‌گویم. شما در موقعیتی منحصر به فرد قرار دارید و تعداد کمی به این سطح رسیده‌اند. باید به خودتان یک تقدیر بکنید. اعتماد به نفس چیزی نیست که به طور طبیعی به دست آید، اما می‌تواند و با تمرین بهبود یابد. پس از گذراندن دو برنامه کارشناسی ارشد، می‌توانم با ...
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
A good way to start is the language or "self talk" that is happening inside your mind.  Looking at your question, when it is said that the presentations "make me feel stress" you are giving the responsibility of the stress to the presentations and taking that away from your self.  The presentations cannot give or take ...
من واقعا آدم خجالتی هستم. در حال حاضر در یک برنامه تحصیلات تکمیلی مشغول به تحصیل هستم که نیاز به ارائه‌های زیادی دارد، اما همیشه باعث می‌شود که احساس استرس و عدم اعتماد به نفس بیشتری کنم. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم؟
یک راه خوب برای شروع، زبان یا "گفتار با خود" است که در ذهن شما در حال جریان است. به پرسش خود نگاه کنید؛ زمانی که گفته می‌شود ارائه‌ها "به من احساس استرس می‌دهند"، شما مسئولیت استرس را به ارائه‌ها واگذار کرده و آن را از خود دور می‌کنید. ارائه‌ها نمی‌توانند استرس شما را ایجاد یا از بین ببرند. این تنها چیزی است که شما می‌...
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
I wanted to share these two short books (see below). You could also look into working on your throat chakra which deals with speaking your truth, self-expression,  being heard.  Communication Crunch High Impact Communication
من واقعا آدم خجالتی هستم. در حال حاضر در یک دوره تحصیلات تکمیلی هستم که نیاز به ارائه‌های زیادی دارد، اما این ارائه‌ها همیشه باعث می‌شوند که احساس استرس و کمبود اعتماد به نفس کنم. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری کسب کنم؟
من می‌خواستم این دو کتاب کوتاه را به اشتراک بگذارم (به زیر مراجعه کنید). همچنین می‌توانید به کار بر روی چاکرای گلو خود بپردازید که به گفتن حقیقت خود، ابراز وجود و شنیده شدن مربوط می‌شود. ارتباطات Crunch ارتباطات با تأثیر بالا
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
I was the very same way when I was in graduate school.  It makes sense that speaking in front of others would be scary because all of the attention is on you and you probably have expectations to meet each time (including your own).Practice is the best way to build confidence before a speech.  Feeling prepared reduces ...
من واقعاً آدم خجالتی هستم. در حال حاضر در یک برنامه تحصیلات تکمیلی هستم که نیاز به ارائه‌های زیادی دارد، اما همیشه باعث می‌شود احساس استرس و عدم اعتماد به نفس بیشتری داشته باشم. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم؟
وقتی که شما در حال تمرین هستید، می‌توانید مسیرهای مغزی‌تان را تقویت کنید که اطلاعات مورد نیاز را ذخیره و به یاد می‌آورند و درباره‌ی آن صحبت کنید. به یاد داشته باشید که احساس اضطراب قبل و در طول یک سخنرانی کاملاً طبیعی است. این موضوع برای شما اهمیت دارد، بنابراین بدنتان سعی می‌کند شما را برای مقابله با آن آماده کند. خیل...
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
First of all, way to go in stretching yourself out of your comfort zone! You are sure to grow through all of this practice presenting to your peers, and that in itself will help to grow your confidence over time. In the meantime, do whatever you can to help yourself feel prepared for each presentation. Do your work ahe...
من واقعاً آدم خجالتی هستم. در حال حاضر در یک برنامه تحصیلات تکمیلی هستم که نیاز به ارائه‌های زیادی دارد، اما این موضوع همیشه باعث می‌شود احساس استرس و عدم اعتماد به نفس داشته باشم. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم؟
در ابتدا، باید به خاطر تلاش برای خروج از منطقه راحتی‌تان تبریک بگویم! مطمئناً از طریق تمرینات ارائه به همسالانتان رشد خواهید کرد و این تجربه به افزایش اعتماد به نفس شما در طول زمان کمک خواهد کرد. در همین حین، هر کاری که می‌توانید انجام دهید تا خود را برای هر ارائه آماده کنید. کارتان را از قبل انجام دهید تا در مورد موضو...
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
Have you tried rehearsing to yourself or a trusted friend what you will present to the class?   The more confident you feel in a safe space, the more chance there will be of making the same presentation to a larger group.Giving presentations is not necessarily a difficulty with communication.   It has more to do with p...
من واقعاً آدم خجالتی هستم. در حال حاضر در یک برنامه تحصیلات تکمیلی هستم که به ارائه‌های زیادی نیاز دارد، اما این ارائه‌ها همیشه باعث می‌شوند احساس استرس و عدم اعتماد به نفس داشته باشم. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم؟
آیا تا به حال برای خودتان یا یک دوست مورد اعتماد تمرین کرده‌اید که چه چیزی را در کلاس ارائه خواهید داد؟ هر چه احساس اطمینان بیشتری در یک فضای امن داشته باشید، شانس شما برای ارائه به یک گروه بزرگ‌تر بیشتر خواهد بود. ارائه‌ها لزوماً به معنای مشکل در ارتباطات نیست. این بیشتر به عملکرد مربوط می‌شود تا بیان واضح خود. تمرین،...
null
I am a really shy person. I'm currently in a graduate program which requires lots of presentations, but they always make me feel stressed out and less confident. How can I get more confident?
I can offer you hypnosis for confidence in presentations, via Skype, if you're in Cali.
من واقعاً آدم خجالتی هستم. در حال حاضر در یک برنامه تحصیلات تکمیلی هستم که به ارائه‌های زیادی نیاز دارد، اما این ارائه‌ها همیشه باعث می‌شوند احساس استرس و عدم اعتماد به نفس کنم. چگونه می‌توانم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم؟
من می توانم هیپنوتیزم را برای افزایش اعتماد به نفس در ارائه ها از طریق اسکایپ به شما ارائه دهم، اگر در کالی هستید.
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
It sounds like you are on the right track. Recognizing these nagging thoughts of self- doubt as "imposter syndrome" is a huge step in the right direction.  From what you have written here, it appears that you are able to challenge your own thoughts and provide yourself with evidence that counteracts the imposter syndro...
من با احساس تقلب در دانشکده کارشناسی ارشد دست و پنجه نرم می‌کنم. می‌دانم که از نظر همه، من یک دانشجوی فوق‌العاده در مقطع کارشناسی ارشد هستم و مقالات زیادی منتشر کرده‌ام. همچنین از طرف دانشجویان و اعضای هیئت علمی به خوبی مورد توجه قرار گرفته‌ام. اما با این حال، نمی‌توانم احساس کنم که روزی به عنوان یک کلاهبردار شناخته خو...
به نظر می‌رسد که شما در مسیر درست هستید. شناخت این افکار آزاردهنده ناشی از خودشک‌ّی به عنوان "سندرم تقلب" یک گام بزرگ در جهت درستی است. از آنچه که شما در اینجا نوشته‌اید، به نظر می‌رسد که قادر به به چالش کشیدن افکار خود هستید و به خود شواهدی ارائه می‌دهید که با سندرم تقلب مقابله می‌کند. ادامه دادن به یادآوری دستاوردهای...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
Impostor syndrome is such a common experience in graduate school and other high-pressure, competitive settings. I am glad to hear that you have some sense of your accomplishments, but I understand that it can be quite hard to internalize and truly believe them. Here are a few suggestions for overcoming impostor syndrom...
من در حال مبارزه با سندرم تقلب در مقطع کارشناسی ارشد هستم. می‌دانم که از نظر همه، یک دانشجوی فوق‌العاده و بسیار منتشر شده‌ام. همچنین همدانشجویان و هم استادان به من بسیار ارادت دارند. با این حال، نمی‌توانم احساس کنم که قرار است به عنوان یک کلاهبردار شناخته شوم. چگونه می‌توانم این احساس را پشت سر بگذارم؟
اگر شما معتقدید که برای موفقیت در دانشکده کارشناسی ارشد باید همه چیز را بدانید، در همه چیز برتر باشید یا مورد پسند همه قرار بگیرید، این باور ممکن است به این معنا باشد که هیچ دستاوردی نمی‌تواند به آرزوهای شما برسد. با این حال، من درک می‌کنم که سخت است این نکات را در درون خود بپذیرید و به آنها ایمان بیاورید. سعی کنید تمر...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
First step is to remove the label of your behavior as a syndrome and instead understand the reasons for it."Imposter syndrome" sounds like a name someone made up to write a book and have lots of people buy it bc it gives the feeling they know themselves by calling themselves this name.Instead, consider your own unique ...
من در حال مقابله با سندرم تقلبی (ایمپاستر) در دوره کارشناسی ارشد هستم. می‌دانم که از نظر همه، من دانشجوی فوق‌العاده‌ای هستم و به خوبی منتشر شده‌ام. همچنین مورد علاقه دانشجویان و استادان هستم. با این حال، نمی‌توانم از احساس این که ممکن است به عنوان یک تقلبی شناخته شوم، رها شوم. چگونه می‌توانم این احساس را پشت سر بگذارم؟
اولین قدم این است که برچسب رفتار خود را به عنوان یک سندرم از بین ببرید و در عوض به درک دلایل آن بپردازید. "سندرم تقلبی" به نظر می‌رسد نامی باشد که کسی برای نوشتن کتابی به آن پرداخته و بسیاری از افراد آن را می‌خرند، زیرا این نام به آنها احساس می‌دهد که خود را بهتر می‌شناسند. به جای این، به ویژگی‌های منحصر به فرد خود توج...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
It would be very helpful to identify with you eventual pattern where the imposter syndrome is more or less present. Are there specific situations where you've noticed the feelings of "I'm going to be found out as a fraud" becoming more strong? It seems that shaking this feeling is very important to you. In my opinion, ...
من در حال مقابله با احساس تقلب (سندرم تقلب) در مقطع کارشناسی ارشد هستم. می‌دانم که از نظر همه، دانشجوی فوق‌العاده‌ای هستم و مقالات زیادی منتشر کرده‌ام. همچنین توسط دانشجویان و اعضای هیئت علمی به خوبی مورد قبول و علاقه قرار گرفته‌ام. با این حال، نمی‌توانم از این احساس رها شوم که قرار است به عنوان یک تقلبی شناسایی شوم. چ...
"به نظر من قبل از اینکه این احساس را کنار بگذاریم، باید به آن نزدیک شویم و ریشه‌هایش را درک کنیم. اگر می‌خواهید به این احساس نزدیک شوید، ممکن است به پرسش‌های زیر توجه کنید: «چه چیزی این احساس را برمی‌انگیزد؟» «این احساس در بدن چگونه حس می‌شود؟» «پس از اینکه این احساس را متوجه می‌شوم، چه فرآیند ذهنی‌ای را طی می‌کنم؟» «آ...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
Much of feeling like an imposter is about our comparing ourselves to others and carrying what others think.   Make a note of what all leads you to feel as if you are an imposter and then as with a science experiment write down all the ways that hypothesis is incorrect, write down all the ways you are not a fraud.  You ...
من در حال مقابله با سندرم تقلب در دوره تحصیلات تکمیلی هستم. می‌دانم که به گفته همه، من یک دانشجوی فوق‌العاده در مقطع کارشناسی ارشد هستم و آثار خوبی دارم. هم‌چنین از سوی دانشجویان و اعضای هیئت‌علمی مورد احترام هستم. اما با این حال، نمی‌توانم این احساس را کنار بگذارم که قرار است به‌عنوان یک تبهکار شناخته شوم. چگونه می‌تو...
بسیاری از احساسات ما درباره اینکه یک تقلبگر هستیم به مقایسه خود با دیگران و توجه به نظرات آن‌ها برمی‌گردد. یادداشت کنید که چه عواملی شما را به احساس تقلبگری می‌رساند و سپس مانند یک آزمایش علمی، تمام روش‌هایی که این فرضیه نادرست است را بنویسید و همچنین تمام دلایلی را که شما یک تقلبگر نیستید، ثبت کنید. شما معتبر هستید. ا...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
According to research, one of the ways to manage imposter feelings is to explore the cognitive distortions that contribute to the negative emotions. Expert  Jessica Vanderland, Ph.D a clinical psychologist.  challenges individuals to examine the bigger picture and asked the question concerning  what fact supports that ...
من با احساس تقلب در دوره تحصیلات تکمیلی مواجه هستم. می‌دانم که به‌طور کلی یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و آثار بسیاری منتشر کرده‌ام. هم دانشجویان و هم اعضای هیئت‌علمی مرا دوست دارند. با این حال، نمی‌توانم از این احساس رهایی پیدا کنم که ممکن است به عنوان یک تقلبی شناخته شوم. چگونه می‌توانم بر این احساس غلبه کنم؟
به گفته تحقیقات، یکی از راه‌ها برای مدیریت احساسات تقلبی، بررسی تحریفات شناختی است که به احساسی منفی کمک می‌کند. جسیکا واندرلند، پزشک روانشناس بالینی، افراد را به بررسی تصویر بزرگ‌تر و پرسیدن این سوال دعوت می‌کند که چه دلیلی از شما حمایت می‌کند که سزاوار این نقش هستید؟ واندرلند گفت: "این می‌تواند به شما کمک کند که از ن...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
What you described is so common for graduate students.  When I was in graduate school, I felt the same way and continue to at times now even though I'm licensed!One of the things to know is that it's good to a certain degree to experience some self-doubt.  It's what pushes you to keep learning in your field and grow pr...
من در حال مقابله با احساس تقلب (سندرم تقلب) در دوره کارشناسی ارشد هستم. می‌دانم که از نظر همه، من یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و مقالات زیادی منتشر کرده‌ام. همچنین توسط هم دانشجویان و هم اعضای هیئت علمی به خوبی مورد توجه قرار می‌گیرم. با این حال، نمی‌توانم احساس کنم که روزی به عنوان یک تقلبی شناخته می‌شوم. چگونه می‌توانم...
زمانی که در دانشکده تحصیلات تکمیلی بودم، انتظار نمی‌رفت که همه چیز را بدانم یا احساس کنم که آنچه را آموخته‌ام به طور کامل تسلط دارم. آیا استادی هست که با او راحت باشید؟ یا شاید هم همکلاسی‌ای که با او ارتباط خوبی دارید؟ صحبت کردن با افرادی که ممکن است شرایط شما را درک کنند، می‌تواند به شما کمک کند تا کمتر احساس تنهایی ک...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
Imposted Syndrome is often linked to feelings of shame - shame about our own inadequacies, our imperfections, the limits of our knowledge or abilities. It's based on the belief that in order to be valuable, you must be perfect. Often times, the standards for this are so unrealistic, that when we really look at them, we...
من با سندروم تقلب در دوره‌ی کارشناسی‌ارشد مواجه هستم. می‌دانم که از نظر همه، یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و آثار زیادی منتشر کرده‌ام. هم دانشجویان و هم اعضای هیئت علمی به من علاقه‌مندند. با این حال، نمی‌توانم این حس را از خود دور کنم که ممکن است به‌عنوان یک تقلبی شناخته شوم. چگونه می‌توانم بر این احساس غلبه کنم؟
این احساسات معمولاً با احساس شرم مرتبط است: شرم از ناکامی‌ها، نقص‌ها، و محدودیت‌های دانش یا توانایی‌های‌مان. این بر اساس باوری است که برای ارزشمند بودن، باید کامل باشید. بسیاری از اوقات، استانداردهای این باور آنقدر غیرواقعی هستند که وقتی به آنها نگاه می‌کنیم، می‌توانیم به طور شناختی درک کنیم که دستیابی به آنها غیرممکن ...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
"Imposter Syndrome" is a basic effect is a dishonest cause.Basically, there is a fundamental lack of honesty in some important parts of your life (my guess would be relationships) that has led to this sense of dread and guilt.I wonder where the dishonesty be...
من در حال دست و پنجه نرم کردن با سندرم تقلب در مقطع تحصیلات تکمیلی هستم. می‌دانم که از نظر همه، من یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و در زمینه انتشار مقالات موفق بوده‌ام. همچنین بین دانشجویان و اعضای هیئت علمی هم محبوبیت دارم. اما با این حال نمی‌توانم از این حس بگریزم که قرار است به عنوان یک تظاهرکننده شناسایی شوم. چگونه می‌...
"سندرم تقلبگر" یک پدیده بنیادی است که علت آن ناشی از عدم صداقت است. اساساً، در برخی از جنبه‌های مهم زندگی شما (حدس من روابط است) کمبود اساسی صداقت وجود دارد که به این احساس ترس و گناه منجر شده است. کنجکاو هستم بدانم این عدم صداقت در کجا وجود دارد...
null
I'm dealing with imposter syndrome in graduate school. I know that by all accounts I am a phenomenal graduate student, and that I am well-published. I am well liked by students and faculty alike. And yet I cannot shake the feeling that I'm going to be found out as a fraud. How can I get over this feeling?
I'm sorry you're feeling this way. You've probably read articles already about impostor syndrome, but still didn't get the answers you were looking for; you probably know that lots of people feel this way, that it happens to lots of successful people in professional settings. Not helping, right?Think about people who s...
من در حال مقابله با سندروم تقلب در مقطع کارشناسی ارشد هستم. می‌دانم که از نظر همه، من یک دانشجوی فوق‌العاده و دارای مقالات منتشر شده‌ی زیاد هستم. همچنین، از سوی دانشجویان و اعضای هیئت علمی به خوبی مورد استقبال قرار می‌گیرم. با این حال، نمی‌توانم احساس کنم که در نهایت به عنوان یک جعل‌کننده شناخته خواهم شد. چگونه می‌توان...
متاسفم که اینطور احساس می‌کنید. شما احتمالا مقالاتی در مورد سندرم تقلب خوانده‌اید، اما هنوز پاسخ‌هایی که به دنبال آن هستید را پیدا نکرده‌اید؛ شما احتمالا می‌دانید که بسیاری از مردم این احساس را دارند و این حالت برای افراد موفق در محیط‌های حرفه‌ای نیز رخ می‌دهد. این به شما کمک نمی‌کند، درست است؟ به افرادی فکر کنید که در...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
There's a lot of layers there to your situation, and I'm focusing on two layers that may be contributing to your feelings of discomfort around others.  One layer is the daunting news that your son has autism.  Many parents can feel overwhelmed and distraught with this diagnosis.  The vast array of treatments available ...
پسرم چند سال پیش به اوتیسم مبتلا شد و من کار کردن را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین درگیر یک رابطه آزاردهنده (از نظر روحی، جسمی و عاطفی) بودم. اکنون مانند یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار مردم احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در حضور دیگران احساس راحتی بیشتری داشته باشم؟
در این مرحله، شما باید به دو لایه توجه کنید که ممکن است در احساس ناراحتی شما نسبت به دیگران نقش داشته باشند: یکی از این لایه‌ها، خبر نگران‌کننده‌ای است که پسر شما اوتیسم دارد. بسیاری از والدین می‌توانند با این تشخیص احساس overwhelmed و پریشانی کنند. تنوع گسترده درمان‌های موجود خود می‌تواند گاهی اوقات برای درک و پردازش ...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
Take small steps each day. Go around a few people,  take a walk, and smile or wave at others.  Strike up a conversation in the grocery aisle.  Think of topics you enjoy and would like to share, could talk about, to break the ice. Maybe call some friends you once had and reconnect. Go at a pace that feels comfortable an...
پسرم چند سال پیش اوتیسم تشخیص داده شد و من کار کردن را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین با یک رابطه abusive (ذهنی، جسمی و عاطفی) دست و پنجه نرم می‌کردم. اکنون مانند یک آدم گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار دیگران احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در کنار دیگران احساس راحتی بیشتری کنم؟
هر روز گام‌های کوچکی بردارید، با چند نفر دور و بر بروید، قدم بزنید و به دیگران لبخند بزنید یا دست تکان دهید. در راهرو فروشگاه با دیگران صحبت کنید. به موضوعاتی فکر کنید که از آنها لذت می‌برید و دوست دارید به اشتراک بگذارید تا یخ‌ها را بشکنید. شاید بخواهید با برخی از دوستان قدیمی‌تان تماس بگیرید و دوباره ارتباط برقرار کن...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
I have to start off by saying that I admire you so much for your devotion to your son and the fact that you stopped working to focus on and care for him. That cannot have been easy! Not to mention being in an abusive relationship where you are made to fear for your physical but also your emotional safety. You may or ma...
پسرم چند سال پیش اوتیسم تشخیص داده شد و من کار کردن را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین، با یک رابطه آزاردهنده (از نظر روحی، جسمی و عاطفی) مواجه بودم. اکنون مانند یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار مردم احساس نگرانی می‌کنم. چگونه می‌توانم در کنار دیگران احساس راحتی بیشتری کنم؟
باید بگویم که بسیار از تو به خاطر وفاداریت به پسرت و این که کار را رها کردی تا به او توجه کنی و از او مراقبت کنی، تحسین می‌کنم. این کار نمی‌تواند آسان بوده باشد، مخصوصاً در شرایطی که در یک رابطه آزاردهنده قرار داشته‌ای که باید از سلامتی جسمی و همچنین عاطفی‌ات بترسی. ممکن است به این باور داشته باشی یا نه، اما به نظر می‌...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
Its understandable that you would feel this way considering what you have been and are going through with your son and the past abusive relationship. It sounds like you got into a pattern of being home with your son and not around others for a while so understandably  you have gotten used to this lifestyle. That makes ...
پسرم چند سال پیش به اوتیسم مبتلا شد و من کار کردن را کنار گذاشتم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین درگیر یک رابطه آزاردهنده (ذهنی، جسمی و عاطفی) بودم. حالا مثل یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار مردم احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم احساس راحتی بیشتری در کنار دیگران داشته باشم؟
قابل درک است که با توجه به آنچه که شما با پسر خود و رابطه‌ای کهنه و آزاردهنده‌تان تجربه کرده‌اید، این‌گونه احساس کنید. به نظر می‌رسد که شما برای مدتی در خانه با پسر خود بوده‌اید و کمتر با دیگران در ارتباط بوده‌اید، بنابراین کاملاً طبیعی است که به این شیوه زندگی عادت کرده‌اید. این موضوع ممکن است کار را سخت‌تر کند، اما ب...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
It might be helpful to have a good understanding of the "why" in terms of feeling nervous around people, or the difficulty in developing more comfort. If your discomfort is somehow related to your son's diagnosis or your lack of employment, or an abusive relationship you were in and maybe embarrassed about, that is imp...
پسرم چند سال پیش مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شد و من کار کردن را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. من همچنین با یک رابطه آسیب‌رسان (روانی، جسمی و عاطفی) روبرو بودم. اکنون مانند یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار دیگران احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در حضور دیگران احساس راحتی بیشتری داشته باشم؟
اگر ناراحتی شما به نوعی به تشخیص پسر شما، عدم اشتغال شما یا یک رابطه آزاردهنده که ممکن است از آن خجالت‌زده باشید، مرتبط است، درک و شفاف‌سازی این موضوع حائز اهمیت است. وقتی می‌توانیم به‌طور عمیق درک کنیم که چه اتفاقی برای ما در حال وقوع است (به عبارت دیگر، ترس از کجا ناشی می‌شود و موضوع چیست)، می‌توانیم به خودمان همدلی ...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
I'd wonder first if you were still in the same home and neighborhood where you raised your son and experienced the abuse? In many ways, we react to our environments - and if you're still surrounded by neighbors who didn't reach out when they heard your ex yelling or offer assistance and resources when your son acted di...
پسرم چند سال پیش اوتیسم تشخیص داده شد و من کار کردن را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین با یک رابطه‌ی آزاردهنده (ذهنی، جسمی و عاطفی) مواجه بودم. اکنون مانند یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در جمع دیگران احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در کنار دیگران احساس راحتی بیشتری داشته باشم؟
آیا هنوز در همان خانه و محله‌ای زندگی می‌کنید که پسرتان را بزرگ کردید و سوءاستفاده را تجربه کردید؟ به روش‌های بسیاری، ما به محیط‌مان واکنش نشان می‌دهیم؛ و اگر هنوز هم در محاصره همسایه‌هایی هستید که وقتی صدای فریاد همسرتان را شنیدند، اقدامی نکردند یا در زمان‌هایی که پسرتان متفاوت از همسالانش رفتار کرد، کمکی نکردند، ممکن...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
It sounds like you have taken on a caretaker role for a while as well as experienced some pretty severe interpersonal trauma.  It makes sense that you would feel nervous around people.  Working through the trauma of an abusive relationship in itself can be a difficult process.  And then to add on the caretaker part can...
پسرم چند سال پیش مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شد و من کارم را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین درگیر یک رابطه آزاردهنده (روحی، جسمی و عاطفی) بودم. اکنون مثل یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار دیگران احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در جمع دیگران احساس راحتی بیشتری داشته باشم؟
به نظر می‌رسد که شما برای مدتی نقش مراقب را بر عهده داشته‌اید و همچنین آسیب‌های شدید بین‌فردی را تجربه کرده‌اید. منطقی است که در کنار دیگران احساس عصبی بودن کنید. کنار آمدن با آسیب‌های ناشی از یک رابطه آزاردهنده به خودی خود می‌تواند فرآیندی سخت باشد، و افزودن بار مراقبتی به آن می‌تواند اوضاع را حتی دشوارتر کند. ابتدا، ...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
I would look at  getting engaged with a support network of individuals who may also have autistic children.  They will understand some of the things that you are experiencing at home and you may also find someone who feels that same way as you. If you have not sought professional counseling for the abusive relationship...
پسرم چند سال پیش به اوتیسم مبتلا شد و من کارم را متوقف کردم تا از او مراقبت کنم. همچنین با یک رابطه آزاردهنده (ذهنی، جسمی و عاطفی) دست و پنجه نرم می‌کردم. اکنون به عنوان یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در کنار مردم احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در جمع دیگران احساس راحتی بیشتری داشته باشم؟
من به دنبال درگیر شدن با یک شبکه پشتیبانی از افرادی هستم که ممکن است کودکان اوتیستیک داشته باشند. آنها برخی از مسائل را که شما در خانه تجربه می‌کنید درک خواهند کرد و ممکن است کسی را پیدا کنید که احساس مشابهی داشته باشد. اگر هنوز برای رابطه آسیب‌‌رسان خود مشاوره حرفه‌ای نگرفته‌اید، پیشنهاد می‌کنم به دنبال یک درمانگر بگر...
null
My son was diagnosed with autism a few years ago and I stopped working so that I could take care of him. I also was dealing with an abusive relationship (mentally, physically, and emotionally). Now I live like a recluse and I always feel nervous around people. How can I feel more comfortable around other people?
Probably a good portion of living like a recluse was necessary so you had time to rest and recuperate from so much major adjustment in your life.Have you told some of the people in your life about the many changes you've been through?   It is possible people sense something different about you and aren't sure whether t...
پسرم چند سال پیش با اوتیسم تشخیص داده شد و من کارم را متوقف کردم تا بتوانم از او مراقبت کنم. همچنین با یک رابطه‌ٔ abusive (روحی، جسمی و عاطفی) دست و پنجه نرم می‌کردم. اکنون به عنوان یک گوشه‌نشین زندگی می‌کنم و همیشه در حضور دیگران احساس اضطراب می‌کنم. چگونه می‌توانم در کنار دیگران احساس راحتی بیشتری کنم؟
احتمالاً بخش خوبی از زندگی به‌صورت تنها برای شما لازم بوده است تا بتوانید از این تغییرات بزرگ در زندگی‌تان استراحت و بهبود یابید. آیا به برخی از افراد زندگی‌تان درباره تغییرات زیادی که از سر گذرانده‌اید، صحبت کرده‌اید؟ ممکن است افراد چیز متفاوتی در مورد شما حس کنند و مطمئن نباشند که آیا باید سؤال بپرسند یا خیر. همچنین،...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
Possibly you haven't completed your phase of mourning the recently passed relationship and lifestyle which surrounded it.Relationship breakups mean a person's entire life goes through an adjustment since the relationship impacted all areas of your life.Give yourself some patience to restore yourself from the old relati...
من به تازگی پس از بیش از چهار سال رابطه با دوست پسرم از هم جدا شدم. واقعاً معتقدم که تصمیم درستی گرفتم، اما به هر حال مجرد بودن حالا باعث شده که احساس نیاز و عدم اطمینان زیادی نسبت به خودم داشته باشم. من به طور غیررسمی با کسی در حال آشنا شدن هستم و اضطراب شدیدی در مورد احساسات او نسبت به خودم و نیازم به تأیید دارم. چگو...
ممکن است هنوز مرحله‌ی عزاداری برای رابطه‌ای که به تازگی به پایان رسیده و سبک زندگی مرتبط با آن را به اتمام نرسانده باشید. پایان یک رابطه به این معناست که کل زندگی یک فرد تحت تأثیر قرار می‌گیرد، زیرا رابطه بر همه‌ی جنبه‌های زندگی‌تان تأثیر گذاشته است. به خودتان مقداری زمان و صبر بدهید تا از رابطه‌ی قبلی بازسازی شوید. وق...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
Hello.  What you are experiencing is entirely reasonable for someone that is still trying to adjust to a new life and also leave behind a long term relationship.  It sounds like you lost touch with who you were as a person and need to start exploring that side of you again.  Spend time doing things that you have been p...
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال رابطه، با دوستم جدا شدم. من واقعاً معتقدم که کار درستی انجام دادم، اما به طور نامحسوس مجرد بودن اکنون مرا به شدت نیازمند و نسبت به خودم بی‌اعتماد کرده است. من با کسی به صورت غیررسمی دیدار می‌کنم و به شدت مضطرب هستم که چه احساسی نسبت به من دارد و این نیاز به تأیید مرا درگیر کرده است. چ...
سلام، آنچه شما تجربه می‌کنید برای کسی که هنوز در حال تلاش برای سازگاری با یک زندگی جدید و همچنین به پایان رساندن یک رابطه طولانی‌مدت است، کاملاً معقول است. به نظر می‌رسد که شما ارتباط خود را با هویت قبلی‌تان از دست داده‌اید و نیاز دارید که دوباره آن جنبه از خود را کشف کنید. وقت خود را صرف انجام چیزهایی کنید که به تعویق...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
One way to find peace and contentment is to self-generate the love, acceptance, validation, and belonging you crave from others, inside yourself.   Working thru how you came to a point where the sum total of your worth is based on others’ opinions of you and how your career, relationship status, etc., became a determin...
من به تازگی با دوست پسرم پس از بیش از چهار سال رابطه، قطع رابطه کردم. واقعاً باور دارم که کار درستی را انجام دادم، اما به هر حال مجرد بودن اکنون باعث شده است که خیلی نیازمند و بی‌اعتماد به نفس شوم. من کسی را به طور غیررسمی ملاقات می‌کنم و به شدت در مورد احساس او نسبت به خودم و این نیاز به تأیید دچار اضطراب هستم. چگونه ...
یکی از روش‌های دستیابی به آرامش و رضایت، تولید خودجوش عشق، پذیرش، اعتبار و حس تعلقی است که از دیگران انتظار دارید، در درون خودتان. بررسی این موضوع که چگونه به مرحله‌ای رسیدید که ارزش شما به نظرات دیگران بستگی دارد و چگونه حرفه، وضعیت روابط و غیره به عنوان عوامل تعیین‌کننده‌ای در ارزش‌گذاری شما مطرح شدند، مهم است. جامعه...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
It takes time and must be on YOUR TIME.  I have some free meditations on my site you can check out and other tools.  Breathwork is a big one.  There are meditations you can join as a group or individual online anywhere anytime. When you become a client of mine I offer this and it is wonderful plus other fun stuff🙏✨
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال از دوست پسرم جدا شدم. واقعاً باور دارم که کار درستی انجام دادم، اما به هر حال اکنون مجرد بودن باعث شده که بسیار نیازمند و نگران از خودم باشم. به طور غیررسمی با کسی ملاقات می‌کنم و به شدت نگران احساسات او نسبت به خودم و نیازم به تأیید هستم. چگونه می‌توانم یاد بگیرم که بدون توجه به حرفه...
این کار زمان می‌برد و باید در زمان شما انجام شود. من در وب‌سایت خود مراقبه‌های رایگان و دیگر ابزارهایی دارم که می‌توانید بررسی کنید. تمرین تنفس یک جنبه مهم است. مراقبه‌هایی وجود دارد که می‌توانید به‌صورت گروهی یا فردی در هر زمان و از هر مکانی به آن‌ها بپیوندید. زمانی که مشتری من شوید این خدمات را ارائه می‌دهم و بسیار ع...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
You are so self aware! That has to be refreshing just knowing that about yourself! It takes time to reset those new pathways to in your brain. You brain has to sense that the experiences you are having are enough to be okay. What are you looking for? When you can answer that question, it will also be helpful to calm th...
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال رابطه با دوست پسرم جدا شدم. واقعا باور دارم که کار درستی انجام دادم، اما اکنون مجرد بودن مرا بسیار نیازمند و ناامید از خودم کرده است. من در حال حاضر با کسی به طور غیررسمی ملاقات می‌کنم و به شدت نگران احساس او نسبت به خودم و این نیاز به تأیید هستم. چگونه می‌توانم یاد بگیرم که بدون توجه...
شما خیلی خودآگاه هستید! این باید تازگی‌بخش باشد که این را درباره خودتان بدانید! زمان می‌برد تا این مسیرهای جدید در مغزتان دوباره تنظیم شوند. مغز شما باید احساس کند که تجربیاتی که دارید برایتان کافی هستند. به دنبال چه هستید؟ وقتی بتوانید به این سوال پاسخ دهید، به آرام کردن آن اضطراب هم کمک خواهد کرد. اگر از این شخص به د...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
It sounds to me like you would benefit from mindfulness practice and self-compassion practice. What is mindfulness?Mindfulness, in short, is the practice of bringing a non-judgmental awareness to the present moment. This meditative tradition stems from Buddhism and was brought to the West by Zen teachers who made them ...
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال با دوست‌پسرم از هم جدا شدم. واقعاً باور دارم که کار درستی انجام دادم، اما به هر حال اکنون مجرد بودنم باعث شده که احساس نیاز بیشتری داشته باشم و از خودم مطمئن نباشم. در حال حاضر با کسی به طور غیررسمی آشنا هستم و از اضطراب بابت اینکه او در مورد من چه احساسی دارد و این نیاز به تأیید عذاب...
به نظر می‌رسد شما می‌توانید از تمرین‌های ذهن‌آگاهی و خوددلسوزی بهره‌مند شوید. ذهن‌آگاهی چیست؟ به‌طور مختصر، ذهن‌آگاهی تمرین آگاهانه بودن در لحظه حال با نگاهی بدون قضاوت است. این سنت مدیتیشن از بودیسم نشأت می‌گیرد و توسط معلمان زن به غرب آورد شد تا برای غربی‌ها قابل‌دسترس‌تر شود. اگر تا به حال در یک کلاس یوگا شرکت کرده‌...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
Endings in relationship are difficult, and my heart goes out to you. It is difficult to start again, but not impossible. After a break up we may loss our identify and grieve what could have been, and some other aspects that are brought up to the surface. You recognize that you have become needy and unsure. I wonder, if...
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال با دوستم از هم جدا شدم. واقعا باور دارم که کار درستی انجام دادم، اما به طرز عجیبی مجرد بودن اکنون باعث شده که من بسیار نیازمند و ناامن در خودم باشم. من با کسی به طور غیررسمی در ارتباط هستم و به شدت درباره احساسات او نسبت به خودم و این نیاز به تأیید دچار اضطراب شده‌ام. چگونه می‌توانم ی...
پایان دادن به روابط دشوار است و قلبم با شماست. دوباره شروع کردن دشوار است، اما غیرممکن نیست. پس از جدایی ممکن است هویت خود را از دست بدهیم و برای آنچه می‌توانست باشد غمگین شویم، همچنین برخی جنبه‌های دیگر نیز به سطح می‌آیند. شما متوجه شده‌اید که نیازمند و نگران هستید. از خودم می‌پرسم آیا درست غمگین شده‌اید. پایان یک راب...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
It appears to me that you feel unmoored as a result of the break and the experience has triggered some self- doubt and anxiety. Your lack of self- belief seems to further propel you to seek validation from the person you are casually involved with.  One of the ways to find peace within yourself could be to engage in li...
من به تازگی با دوست‌پسرم پس از بیش از چهار سال رابطه، جدا شدم. واقعاً معتقدم که تصمیم درستی گرفتم، اما به هر حال مجرد بودن اکنون مرا بسیار نیازمند و ناپایدار کرده است. من به‌طور غیررسمی با کسی ملاقات می‌کنم و به شدت از بابت اینکه او چه احساسی نسبت به من دارد و این نیاز به تأیید دچار اضطراب هستم. چگونه می‌توانم بیاموزم ...
به نظر می‌رسد که شما به دلیل این وقفه احساس بی‌ثباتی کرده‌اید و این تجربه باعث ایجاد تردید و اضطراب در شما شده است. فقدان اعتماد به نفس شما به نظر می‌رسد که شما را بیشتر به جستجوی تأیید از شخصی که به طور موقت با او در ارتباط هستید، سوق می‌دهد. یکی از راه‌های پیدا کردن آرامش در درون خود می‌تواند درگیر شدن در زندگی و یاف...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
Millions of people deal with anxiety disorders on a daily basis. Whether it’s a result of a specific phobia, a traumatic event, or just generalized worry, anxiety disorders take a toll on our mind and health. There is help for anxiety disorder sufferers, and therapy is the first place to start. If you deal with an anxi...
من به تازگی پس از بیش از چهار سال با دوست پسرم از هم جدا شدم. واقعاً معتقدم که کار درستی انجام دادم، اما به نوعی مجرد بودن اکنون باعث شده که بسیار نیازمند و نسبت به خودم احساس عدم اطمینان داشته باشم. دارم به طور غیررسمی با کسی ملاقات می‌کنم و به شدت نگران این هستم که او در مورد من چه احساسی دارد و این نیاز به تأیید باع...
اگر شما به شدت به درمان اختلالات اضطرابی علاقه مند هستید، احتمالاً به دنبال روش‌هایی هستید که می‌توانند در آرام کردن ذهن و احساسات شما کمک کنند. شاید در گذشته حتی برخی از تکنیک‌های خودیاری را امتحان کرده باشید. اگرچه این روش‌ها ممکن است تسکینی موقتی ایجاد کنند، برای رهایی دائمی از اضطراب شدید، باید به ریشه‌ آن و عوامل ...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
Moving on from a long term relationship can be difficult.  Sometimes we can lose a sense of who we are because in a way we have become defined by the relationship itself.  So, when we begin to move on and see other people, our sense of identity may be obscured.  The tendency is to seek out validation to give us a feeli...
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال رابطه، با دوست پسرم از هم جدا شدم. واقعاً معتقدم که کار درستی انجام دادم، اما حالا مجرد بودن باعث شده که بسیار نیازمند و نامطمئن از خودم بشوم. من با کسی به طور غیرجدی دیدار می‌کنم و به شدت نگران این هستم که او درباره من چه حسی دارد و این نیاز به تأیید من را از پا درآورده است. چگونه می...
حرکت از یک رابطه طولانی‌مدت می‌تواند دشوار باشد. گاهی اوقات ممکن است حس خود را از دست بدهیم زیرا به نوعی توسط خودِ رابطه تعریف شده‌ایم. بنابراین، وقتی شروع به پیشرفت می‌کنیم و با افراد دیگر آشنا می‌شویم، حس هویت‌مان ممکن است دچار اختلال شود. تمایل به جستجوی تأیید می‌تواند به ما احساس ارزشمندی بدهد. این یک واکنش نسبتاً ...
null
I recently broke up with my boyfriend After being together for over 4 years. I truly believe I did the right thing, but omehow being single now has made me very needy and unsure of myself. I am seeing someone casually and I am losing my mind with anxiety about how he feels about me and this need for validation. ...
A break up, even one that you initiated, may deserve some time and space to allow it to be complete.There's a few ideas I'll throw out there and you can choose if they stick.  One is to re-invest in the friendships you have by setting up regular coffee get-togethers for example.  Two, get out in nature.  It's hard to i...
من به تازگی بعد از بیش از چهار سال رابطه با دوست پسرم از هم جدا شدم. واقعا معتقدم که تصمیم درستی گرفتم، اما اکنون مجرد بودن من را بسیار نیازمند و ناچیز کرده است. من با کسی به صورت غیررسمی ملاقات می‌کنم و اضطراب شدیدی در مورد احساس او نسبت به من و نیازم به تأیید دارم. چگونه می‌توانم یاد بگیرم که بدون توجه به شغل، وضعیت ...
یک از این ایده‌ها این است که وقت و انرژی خود را در پروژه یا دستاوردی سرمایه‌گذاری کنید که مدتی است می‌خواهید به آن بپردازید، اما شاید قبلاً زمان آن را نداشته‌اید. این می‌تواند مربوط به یک سرگرمی مانند ورزش یا موسیقی، یا حتی به شغل شما باشد. چیزی که مخصوصاً برای شماست. زندگی گاهی اوقات ما را از تعادل خارج می‌کند و این ط...
null
I know this fear doesn't make sense. How can I overcome it?
We often feel people are judging us, because we are judging ourselves.  Investigating how you feel about yourself, your own self confidence can be a Segway into why you feel others are judging you and also why others opinions matter and if you are using that as the scale by which you estimate the total sum of your wort...
می‌دانم که این ترس بی‌دلیل است. چگونه می‌توانم بر آن فائق آیم؟
ما اغلب احساس می‌کنیم که دیگران ما را قضاوت می‌کنند، زیرا خودمان را قضاوت می‌کنیم. بررسی چگونگی احساس شما نسبت به خودتان و اعتماد به نفس‌تان می‌تواند مسیری برای درک چرایی احساس قضاوت از سوی دیگران و همچنین اهمیت نظرات آن‌ها باشد و اینکه آیا شما از آن به عنوان معیاری برای تخمین ارزش خود استفاده می‌کنید.
null
I know this fear doesn't make sense. How can I overcome it?
Your fear may not seem "rational" but that doesn't mean it doesn't make sense!  There's 100% a reason for why this fear happens for you.  Most everyone has this fear because we are social animals and need to care what others think of us sometimes.  When it becomes a bigger issue is when it keeps you from enjoying your ...
می‌دانم که این ترس معقول نیست. چگونه می‌توانم بر آن فائق آیم؟
ممکن است ترس شما منطقی به نظر نرسد، اما این به این معنی نیست که این ترس بی‌دلیل است! قطعاً دلیل معتبری برای وجود این ترس در شما وجود دارد. بیشتر افراد این ترس را دارند زیرا ما موجودات اجتماعی هستیم و در مواقعی نیاز داریم به آنچه دیگران در مورد ما فکر می‌کنند، توجه کنیم. مشکل واقعی زمانی پیش می‌آید که این ترس مانع لذت ب...
null
I know this fear doesn't make sense. How can I overcome it?
No, it makes sense :)Consider today how social media has impacted the mind and heart of man;Is it not so extraordinarily easy to make one appear stellar on social media today?  Heh heh, I've long since joked that the definition of a party is:  "A series of photos to lie with."When I peel back the awareness of others' "...
می‌دانم که این ترس منطقی نیست. چگونه می‌توانم بر آن فایق بیایم؟
"نه، این منطقی است :) امروز در نظر بگیرید که رسانه‌های اجتماعی چگونه بر ذهن و قلب انسان تأثیر گذاشته‌اند؛ آیا واقعاً این‌قدر فوق‌العاده آسان نیست که امروز در رسانه‌های اجتماعی یک نفر را درخشان به نمایش بگذارید؟ ها ها، من مدت‌هاست که شوخی می‌کنم که تعریف یک مهمانی این است: 'مجموعه‌ای از عکس‌ها که به دروغ ادعا می‌کنند زن...
null
I know this fear doesn't make sense. How can I overcome it?
Stop caring about what you imagine people are thinking about you!Really this is the simple and complicated answer to feel better about your situation.Maybe someone is judging you, maybe someone isn't judging you.Until the person tells you directly what they don't like about you, there's nothing you can do.It is okay th...
می‌دانم که این ترس بی‌اساس است. چگونه می‌توانم بر آن فائق آیم؟
از نگرانی درباره آنچه تصور می‌کنید مردم در مورد شما فکر می‌کنند، دست بردارید! واقعاً این پاسخ هم ساده و هم پیچیده‌ای است که می‌تواند به شما در بهتر احساس کردن درباره وضعیت‌تان کمک کند. شاید کسی شما را قضاوت کند، شاید هم کسی قضاوت نکند. تا زمانی که فرد به طور مستقیم به شما نگفته باشد که چه چیزی را در مورد شما نمی‌پسندد،...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
What about large crowds leads you to feel angry? I can understand your not liking or enjoying being around other people.  Animals are often more compassionate.  It sounds like you experience a lot of social anxiety?  Would you feel comfortable starting out with smaller groups of people, maybe people who share your inte...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را بیشتر دوست دارم)؛ آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و به فکر فرو می‌روم و در ذهنم مکالماتی دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس وحشتناکی دارم و گریه می‌کنم. من بیشتر در ذهنم م...
آیا جمعیت‌های بزرگ باعث می‌شود که احساس عصبانیت کنید؟ من می‌توانم درک کنم که شما از بودن در کنار دیگران لذت نمی‌برید. حیوانات اغلب compassion بیشتری دارند. به نظر می‌رسد شما اضطراب اجتماعی زیادی تجربه می‌کنید. آیا احساس راحتی می‌کنید که با گروه‌های کوچکتر از مردم شروع کنید، مثلاً کسانی که علاقه شما به ویژه حول حیوانات ...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
Reading this question makes me think of  melancholy and  phlegmatic temperaments. People with such a temperaments do not need to be in large crowds in order to feel included. They actually get so angry if they feel forced to be around people. They need small social settings to feel included and if they do not know this...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. من واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و در مورد چیزها فکر می‌کنم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس بدی دارم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بی...
افراد دارای چنین مزاج‌هایی برای احساس تعلق به دیگران نیازی به حضور در جمع‌های بزرگ ندارند. در واقع، اگر احساس کنند که مجبورند در میان دیگران باشند، بسیار عصبانی می‌شوند. آن‌ها به محیط‌های اجتماعی کوچک نیاز دارند تا احساس کنند در کنار دیگران هستند و اگر این نیاز را نشناسند، احساس عصبانیت، ترس و اضطراب می‌کنند، زیرا این ...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
One of the things to ponder on is a) how long has this been going on? b) what event/situation occurred during that time? c) what was the story you told yourself about the event?  As an anxiety specialist and sufferer, often anxiety comes from some painful past learning/experience.  Something that may have caused shame,...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. من واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) و آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس بدی دارم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر از دنیای و...
یکی از مسائلی که باید به آن فکر کرد این است که: الف) این وضعیت چه مدت ادامه داشته است؟ ب) چه رویداد یا وضعیتی در آن زمان رخ داده است؟ ج) داستانی که درباره آن رویداد به خودتان گفته‌اید چیست؟ به عنوان یک متخصص و نیز فردی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کند، این نکته روشن است که اغلب اضطراب از تجربیات یا یادگیری‌های دردناک...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
Social anxiety is a type of anxiety disorders and you need to consult a mental health professional.
وقتی در جمع های بزرگ هستم، عصبانی می شوم و نمی توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی آید (حیوانات را بیشتر ترجیح می دهم) چون آنها مرا عصبی و ترسیده می کنند. شب ها بیدار می مانم و فکر می کنم و در ذهنم مکالمه هایی دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می رسم که احساس بدی دارم و گریه می کنم. من در ذهنم بیشتر از ...
اضطراب اجتماعی یک نوع اختلال اضطرابی است و شما باید با یک متخصص بهداشت روان مشورت کنید.
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
It sounds like you may be suffering from social anxiety. People who are socially anxious often feel nervous and scared when they are surrounded by people especially in a social setting. Some people find that although they want to be social and have people to talk to they are scared of being judged, feeling awkward, fee...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آن‌ها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس بد و گریه می‌کنم. من مکالمه‌های بیشتری در ذهنم دارم ت...
به نظر می‌رسد شما ممکن است از اضطراب اجتماعی رنج ببرید. افرادی که اضطراب اجتماعی دارند معمولاً زمانی که در جمع هستند، به‌ویژه در موقعیت‌های اجتماعی، احساس نگرانی و ترس می‌کنند. برخی افراد با وجود اینکه تمایل به اجتماعی بودن و صحبت کردن با دیگران را دارند، از قضاوت شدن، احساس awkward بودن و اینکه احساس نمی‌کنند در آن جم...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
That's a great question. The easy answer is to do some Brain/bodyspotting to explore those feelings and where they manifest or live in your body. I'm curious too how long you've felt this way or if anything triggered it? I would explore this further to find relief.
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را بیشتر ترجیح می‌دهم) چون باعث می‌شوند عصبی و ترسان شوم. شب‌ها بیدار می‌مانم و در مورد مسائل فکر می‌کنم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که خودم را بدحالت می‌کنم و گریه می‌کنم. م...
این یک سوال عالی است. پاسخ ساده این است که کمی به بررسی احساسات خود از طریق روش‌های مربوط به مغز و بدن بپردازید تا ببینید این احساسات چگونه و در کجا در بدن شما به وجود می‌آیند. من هم کنجکاو هستم که چقدر وقت است که اینگونه احساس می‌کنید یا آیا چیزی موجب این احساسات شده است؟ می‌خواهم این موضوع را بیشتر بررسی کنم تا به تس...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
First, there is nothing wrong with you. These feelings you are sharing are perfectly normal responses to anxiety-inducing moments in life. As a Clinical Anxiety treatment professional, I would recommend learning some basic coping skills such as deep breathing and grounding techniques. These coping skills can often give...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را بیشتر ترجیح می‌دهم)؛ آن‌ها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و در ذهنم مکالمه‌هایی دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس بدی پیدا می‌کنم و گریه می‌کنم. مکالمه‌های بیشتر...
در ابتدا، هیچ مشکلی در شما وجود ندارد. این احساساتی که در حال به اشتراک گذاشتن آن‌ها هستید، پاسخ‌های کاملاً طبیعی به لحظات اضطراب‌آور در زندگی هستند. به عنوان یک متخصص درمان اضطراب بالینی، توصیه می‌کنم که برخی از مهارت‌های پایه‌ای مانند تنفس عمیق و تکنیک‌های گراندینگ را بیاموزید. این مهارت‌ها می‌توانند به شما فرصتی برا...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
First off, I commend your vulnerability in opening up here online about what is going on with you and I’m glad to see you’re wanting to seek answers and help for understanding your situation better. There are many mental health issues that involve an individual experiencing social difficulties, such as the ones you men...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با دیگران کنار بیایم. واقعاً از مردم خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آن‌ها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و مکالمات زیادی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه خودم را به احساس بدی می‌اندازم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر مکالمه می‌کنم تا ...
اول از همه، من از آسیب‌پذیری شما در باز کردن اینجا درباره‌ی آنچه که برای شما اتفاق می‌افتد، تقدیر می‌کنم و خوشحالم که می‌خواهید به دنبال پاسخ‌ها و کمک برای درک بهتر وضعیت خود باشید. بسیاری از مسائل سلامت روان وجود دارد که شامل فردی می‌شود که با دشواری‌های اجتماعی روبروست، مانند مواردی که شما در اینجا به آن‌ها اشاره کرد...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
Hi There...do you find it is just in crowds or do you find it when you are around other people as well? Like if someone is angry you can feel their anger? if they are sad, you feel their sadness?   Are the thoughts and conversations sometimes mean and then you feel guilty, and then feel bad about yourself? Sometimes th...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با دیگران کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آن‌ها مرا عصبی و ترسناک می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و به فکر می‌روم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس وحشتناکی دارم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر ا...
آیا این احساس فقط در جمع ها برای شما پیش می‌آید یا هنگامی که در کنار دیگران هستید نیز چنین احساسی دارید؟ مثلاً اگر کسی عصبانی باشد، آیا می‌توانید عصبانیت او را احساس کنید؟ اگر کسی غمگین باشد، آیا می‌توانید غم او را حس کنید؟ آیا افکار و مکالمات گاهی اوقات خنجرآمیز هستند و بعد از آن احساس گناه کرده و احساس بدی نسبت به خو...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
First, let me say that I am so sorry for all of the discomfort you have experienced.  It sounds like, although you said you don't like people, I am guessing it starts with not feeling very likable yourself.  The "conversations" you describe having are not really conversations at all -- they are more like an audiotape o...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)؛ آن‌ها مرا عصبی و ترسناک می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و به فکر می‌افتم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس وحشتناکی دارم و گریه می‌کنم. من در ذهنم مکالمه‌ها...
اولاً، اجازه دهید بگویم برای تمام ناراحتی‌هایی که تجربه کرده‌اید بسیار متاسفم. به نظر می‌رسد که با وجود اینکه شما گفته‌اید که مردم را دوست ندارید، احساس عدم دوست‌داشتنی بودن آغاز این مشکل باشد. "مکالمه‌هایی" که شما توصیف می‌کنید، در واقع اصلاً مکالمه نیستند — بل‌که بیشتر شبیه به یک نوار صوتی از خودانتقادی‌اند که در ذهن...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
You are not alone.  Lots of people are uncomfortable around other people and especially in large crowds.  In therapy, I would want to know more about your feelings with people you ARE close to such as family, friends, or coworkers, how long you've had these feelings, and if there are times when other people are fine.  ...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم)، آن‌ها مرا عصبی و ترسیده می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس بدی دارم و گریه می‌کنم. من مکالمه‌های بیشتری در ذهنم...
شما تنها نیستید. بسیاری از مردم در کنار دیگران، به ویژه در جمع‌های بزرگ، احساس ناآرامی می‌کنند. در درمان، می‌خواهم بیشتر درباره‌ی احساسات شما نسبت به افرادی که به آن‌ها نزدیکید، مانند خانواده، دوستان یا همکاران، اطلاعات کسب کنم؛ همچنین می‌خواهم بدانم چه مدت است که این احساسات را تجربه می‌کنید و آیا مواقعی وجود دارد که ...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
It can be hard to figure out why certain situations lead you to feel angry, or fearful. We all have certain rules/beliefs about living life that were created over time. When our minds seem to never shut off it can be helpful to spend some time in the present moment you are in. I am guessing that when you're having conv...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) زیرا آن‌ها مرا عصبی و دچار ترس می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و مشغول فکر کردن و گفتگوهایی در ذهنم می‌شوم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس عذاب و گریه می‌کنم. من مخاطرات بیشتری در ذ...
تشخیص اینکه چرا برخی موقعیت‌ها باعث ایجاد احساس خشم یا ترس در شما می‌شوند، می‌تواند دشوار باشد. همه ما در طول زمان، قوانین و باورهایی درباره زندگی داریم. وقتی ذهن ما به نظر می‌رسد که هیچ‌گاه آرام نمی‌گیرد، صرف کمی وقت در لحظه حال می‌تواند مفید باشد. به نظر می‌رسد که وقتی در حال انجام مکالماتی در ذهن خود هستید، یا احساس...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
First of all, having these thoughts and feelings does not mean there is something wrong with you.  It's very normal to worry about social relationships and how others see us because we need other people in our lives to survive and thrive.It sounds like you may have some social anxiety, which is very workable and treata...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم، عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) آنها مرا عصبی و ترسناک می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و به فکر فرو می‌روم و مکالمه‌هایی در ذهنم دارم و تقریباً همیشه به نتیجه‌ای می‌رسم که احساس بدی دارم و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر از اینک...
در ابتدا، داشتن این افکار و احساسات به این معنی نیست که چیزی در شما اشتباه است. نگران بودن درباره روابط اجتماعی و اینکه دیگران چگونه ما را می‌بینند، امری کاملاً طبیعی است، زیرا ما به دیگران در زندگی‌مان برای زنده ماندن و پیشرفت نیاز داریم. به نظر می‌رسد شما ممکن است اضطراب اجتماعی داشته باشید که کاملاً قابل مدیریت و در...
null
When I'm in large crowds I get angry and I just can't deal with people. I don't really like other people (I prefer animals) they make me nervous and scared. I lay awake at night thinking and having conversations in my head and i almost always end up making myself feel terrible and crying, I have more conversions in ...
It's common with social anxiety to replay or "pre-play" conversations in your mind - often focusing on how you believe it did or could go wrong. CBT can be helpful in pinpointing what's keeping this cycle of anxiety and avoidance going for you if it's something you wish to change. It's also important to note that adult...
وقتی در جمع‌های بزرگ هستم عصبانی می‌شوم و نمی‌توانم با مردم کنار بیایم. واقعاً از دیگران خوشم نمی‌آید (حیوانات را ترجیح می‌دهم) زیرا آنها مرا عصبی و ترسان می‌کنند. شب‌ها بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم و در ذهنم مکالمه‌هایی دارم و تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسم که احساس وحشتناک و گریه می‌کنم. من در ذهنم بیشتر از آنچه با ...
این امر در هنگام اضطراب اجتماعی رایج است که مکالمات را در ذهن خود تکرار کنید یا به نوعی آنها را پیش‌بینی کنید - اغلب با تمرکز بر اینکه چگونه فکر می‌کنید این مکالمات اشتباه رفته یا ممکن است به اشتباه پیش بروند. درمان شناختی-رفتاری (CBT) می‌تواند در شناسایی عواملی که باعث می‌شوند این چرخه اضطراب و اجتناب برای شما ادامه د...