Unnamed: 0
float64
Patient
stringlengths
1
2.7k
Therapist
stringlengths
1
32.7k
Translated Patient
stringlengths
1
2.63k
Translated Therapist
stringlengths
3
7.25k
null
My ex-fiancé (whom I am still seeing) left me because of the pressure from all three of his teenage daughters. They wanted him to try to work it out with their mom (his ex-girlfriend of 20 years). He and I split three months ago, but I have been seeing him pretty regularly despite the fact that he is living back with h...
Hello. It seems you are in a set of circumstances that are highly uncomfortable for you. Do you feel those circumstances are healthy? Do you find pleasure being in such a place of uncertainty? Why do you continue to be in this situation? Without meaning to appear that I might be lacking in compassion, you do have the o...
نامزد سابقم (که هنوز هم او را می‌بینم) به دلیل فشار همه‌جانبه سه دختر نوجوانش مرا ترک کرد. آن‌ها از او می‌خواستند که با مادرشان (دوست‌دختر 20 ساله‌اش) دوباره رابطه‌اش را بهبود ببخشد. ما سه ماه پیش از هم جدا شدیم، اما با وجود اینکه او دوباره با دوست‌دختر سابقش و بچه‌ها زندگی می‌کند، به طور منظم با هم دیدار داریم. او به ...
سلام. به نظر می‌رسد شما در شرایطی هستید که برای شما بسیار ناراحت‌کننده است. آیا احساس می‌کنید این شرایط سالم است؟ آیا از بودن در چنین وضعیت نامشخصی لذت می‌برید؟ چرا به این وضعیت ادامه می‌دهید؟ بدون این‌که بخواهم بی‌رحمانه به نظر برسم، شما این گزینه را دارید که اگر آسیبی که دریافت می‌کنید بیشتر از لذتی باشد که می‌برد، ب...
null
Ive been in an on an off relationship with a this man for almost 3 years. Even though I care about him, he continues to hurt me. He and his wife were separated when we met. Now he's going through a really difficult divorce from her and is taking it really hard. I want to end this relationship, but I don't feel like ...
Hello, and thank you for your question. Boy, ending relationships is tough, isn't it? Sometimes it's tough even when we are 100% sure that it is the right thing to do!I am going to give you some of my thoughts, and hopefully some colleagues will add some others. One of the things that I want to point out is that "letti...
من تقریباً سه سال است که با این مرد در یک رابطه ای ناپایدار هستم. با وجود اینکه به او اهمیت می‌دهم، او همچنان به من آسیب می‌زند. او و همسرش زمانی که ما با هم آشنا شدیم از هم جدا شده بودند. اکنون او در حال سپری کردن یک طلاق بسیار دشوار از همسرش است و این موضوع برایش بسیار سخت است. من می‌خواهم این رابطه را تمام کنم، اما ...
با سلام و تشکر از سؤال شما. پسر، پایان دادن به روابط واقعاً سخت است، اینطور نیست؟ گاهی اوقات حتی وقتی که ۱۰۰٪ مطمئن هستیم که کار درستی انجام می‌دهیم، باز هم دشوار است! یکی از نکاتی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که "رها کردن" واقعاً یک مفهوم نیست. به عبارت دیگر، این یک حالت نیست که بتوانید به‌راحتی به‌دست آوریدش. ...
null
Ive been in an on an off relationship with a this man for almost 3 years. Even though I care about him, he continues to hurt me. He and his wife were separated when we met. Now he's going through a really difficult divorce from her and is taking it really hard. I want to end this relationship, but I don't feel like ...
First decide what you truly would like in the current relationship. Understand your reasons for staying in the relationship.Three years is a substantial amount of time to be involved with someone.   Whatever attachment you feel toward this man is deep and complex.Instead of deciding to leave or not leave, change your q...
من تقریباً ۳ سال است که با این مرد در یک رابطه ناپایدار هستم. با وجود اینکه برای او اهمیت قائل هستم، او همچنان به من آسیب می‌زند. او و همسرش زمانی که با هم آشنا شدیم از هم جدا شده بودند. اکنون او در حال گذراندن یک طلاق بسیار دشوار با او است و این موضوع برایش واقعاً سخت است. من می‌خواهم این رابطه را به پایان برسانم، اما...
ابتدا تصمیم بگیرید که واقعاً در رابطه فعلی چه چیزی را می‌خواهید. دلایل خود را برای ماندن در این رابطه درک کنید. سه سال زمان قابل‌توجهی برای درگیر بودن با کسی است. هر وابستگی‌ای که نسبت به این مرد دارید عمیق و پیچیده است. به‌جای تصمیم‌گیری درباره اینکه ترک کنید یا نه، سؤالتان را به بررسی رضایت‌ها و نارضایتی‌هایتان از او...
null
I was in a relationship for almost five years. We were friends for a few years before we got into a relationship. He was a caring, friendly, and charming guy up until three and a half years in. He started controlling me: who I hung out with, where I was at all times, and he had a huge hissy fit if I tried to ask him th...
It sounds like you had a very confusing and painful experience in this relationship, and now you feel hesitant to let yourself get close to people. It is understandable that when we are hurt in relationships, we may have trouble trusting and allowing ourselves to be vulnerable with others.Therapy is a great place to ex...
من تقریباً پنج سال با او در یک رابطه بودم. قبل از اینکه به رابطه‌ای وارد شویم، چند سال با هم دوست بودیم. او تا سه سال و نیم بعد مردی دلسوز، دوستانه و جذاب بود، اما بعد از آن شروع به کنترل من کرد: با چه کسانی معاشرت می‌کردم، کجا بودم و اگر می‌خواستم همان سوالات را از او بپرسم، به شدت عصبانی می‌شد. در واقع، او طوال آن زم...
به نظر می‌رسد که شما تجربه‌ای بسیار گیج‌کننده و دردناک در این رابطه داشته‌اید و اکنون در نزدیک شدن به دیگران احساس تردید می‌کنید. این کاملاً قابل درک است که وقتی در روابط آسیب می‌زنیم، ممکن است در اعتماد کردن و اجازه دادن به آسیب‌پذیری با دیگران دچار مشکل شویم. درمان مکان مناسبی برای بررسی ریشه‌های مشکلات کنونی در رواب...
null
We're not together, but I’m still doing things for him and we are intimate. He’s not there for his son.
You didn't ask a direct question because I feel from what you wrote you already know the answer.  I hate to sound harsh but I am a therapist that call it how I see it so brace yourself...You will always continue to have problems with letting your child's father go as long as you:Don't love or respect yourself first...D...
ما با هم نیستیم، اما هنوز برای او کارهایی انجام می‌دهم و رابطه‌ی صمیمی داریم. او برای پسرش حضور ندارد.
شما مستقیماً سوال نپرسیدید زیرا از آنچه نوشتید احساس می‌کنم که پاسخ را می‌دانید. من از اینکه سخت به نظر برسم متنفرم، اما به عنوان یک درمانگر حقیقت را آنطور که می‌بینم بیان می‌کنم، پس آماده باشید... شما همیشه در مورد رها کردن پدر فرزندتان مشکل خواهید داشت تا زمانی که: اول خودتان را دوست نداشته باشید و به خودتان احترام ن...
null
My husband told me last year he never loved me and should have never married me. He's been talking about divorce, but he hasn't filed. Now he has a girlfriend and he abandoned me and his kids. He has no financial help, and he has been out of the home for four months. He became very angry and mean. He says it's all my f...
It's hard to say that it is a midlife crisis stage..  could be... but so much more seems to be going on or have been going on to say with confidence that it is not much more.
شوهرم سال گذشته به من گفت که هرگز مرا دوست نداشته و نباید با من ازدواج می‌کرد. او درباره طلاق صحبت می‌کند، اما هنوز درخواست رسمی نداده است. حالا او یک دوست‌دختر دارد و من و بچه‌هایش را رها کرده است. او هیچ کمک مالی ندارد و چهار ماه است که از خانه رفته است. او بسیار عصبانی و بدخلق شده است. او می‌گوید همه چیز تقصیر من اس...
سخت است بگوییم که این یک مرحله بحران میانسالی است... ممکن است باشد... اما به نظر می‌رسد که مسائل بسیار بیشتری در حال وقوع است یا در گذشته وجود داشته که نمی‌توان به‌راحتی با اطمینان گفت که فقط همین است.
null
My husband used a lot of negative words to hurt me, and I moved out. He is seeing a counselor and wants another chance to make things right. I'm not sure if I trust that he will not go back to his old ways.
I am glad he is seeing a counselor.  That is something that most men struggle with doing at times.  Time will tell if his actions are of good intentions.  However remember that a person can only do to you what you allow them to do in relationships.   What part did you play?  Did you down play his disrespect at one time...
شوهرم برای آزار دادن من از کلمات منفی زیادی استفاده کرد و من آنجا را ترک کردم. او به مشاور مراجعه می‌کند و می‌خواهد فرصت دیگری برای بهبود اوضاع داشته باشد. مطمئن نیستم که بتوانم به او اعتماد کنم که به روش‌های گذشته‌اش بازنگردد.
خوشحالم که او به یک مشاور مراجعه می‌کند. این موضوعی است که اکثر مردان در برخی مواقع با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. زمان مشخص خواهد کرد که آیا نیت‌های او خوب بوده است یا خیر. با این حال، به خاطر داشته باشید که یک فرد تنها می‌تواند با شما همان کاری را انجام دهد که شما اجازه می‌دهید در روابط انجام دهند. چه نقشی در این موضو...
null
My ex-boyfriend boyfriend and I lived together. He had a two year affair with a girl and had three pregnancies with her. One was an abortion, another was a miscarriage, and then she had the third baby. They are not together, but he continues to contact me and wants me back. He has nothing to offer me.
Hi Attica,This is a question I think a lot of people deal with...they feel confusion about why they can't forget about or get over (or stop connecting with) someone who they absolutely know isn't good for them. In your case, part of the problem is that he keeps trying to get back in touch with you. For some people, hon...
من و دوست پسر سابقم با هم زندگی می‌کردیم. او به مدت دو سال با دختری رابطه داشت و سه بار با او باردار شد. یکی از بارداری‌ها سقط جنین بود، دیگری سقط جنین دیگری، و سپس او بچه سوم را به دنیا آورد. آنها با هم نیستند، اما او همچنان با من تماس می‌گیرد و می‌خواهد که به او برگردم. او هیچ چیزی برای ارائه به من ندارد.
سلام آتیکا، این سوالی است که فکر می‌کنم بسیاری از مردم با آن مواجه هستند... آنها در بی‌خبری درمی‌مانند که چرا نمی‌توانند کسی را که به‌خوبی می‌دانند برایشان مضر است فراموش کنند یا فراموش کنند (یا از ارتباط با او کنار بکشند). در مورد شما، بخشی از مشکل این است که او همچنان سعی دارد با شما ارتباط برقرار کند. برای برخی از ا...
null
My husband and I got into a huge dispute. He said he wanted a divorce, and I left. I still come home a lot and see my kids, and he has not filed yet even though he still said he is. What does that mean for our marriage?
In any relationship, including marriage, each partner will be better able to do their part, by understanding their own interests and wishes.Concentrate more on what you'd like from your marriage.  This will naturally raise the questions and criteria of what to talk with your husband about and what to ask of him.Think o...
من و شوهرم دچار یک نزاع بزرگ شدیم. او گفت که می‌خواهد طلاق بگیرد و من خانه را ترک کردم. هنوز هم به خانه می‌آیم و بچه‌هایم را می‌بینم، و او هنوز درخواست طلاق نداده است، با آنکه همچنان بر این موضوع اصرار می‌کند. این برای ازدواج ما چه معنایی دارد؟
در هر رابطه‌ای، از جمله ازدواج، هر یک از شرکا با درک علایق و خواسته‌های خود، بهتر می‌توانند نقش خود را ایفا کنند. بیشتر روی آنچه از ازدواجتان می‌خواهید تمرکز کنید. این به طور طبیعی سؤالات و معیارهایی را ایجاد می‌کند که باید با شوهرتان درباره آن‌ها صحبت کنید و خواسته‌های خود را از او مطرح کنید. به این فکر کنید که آیا می...
null
My husband and I got into a huge dispute. He said he wanted a divorce, and I left. I still come home a lot and see my kids, and he has not filed yet even though he still said he is. What does that mean for our marriage?
In situations like this, in most cases, he probably will not fill anytime soon. It's more of the fact that he isn't ready to give that life yet... Now if you probably pressured him about it then yes, he would probably give in.. But if it hasn't been a big issue anymore or something you guys aren't talking about, then r...
من و شوهرم دچار یک اختلاف شدید شدیم. او گفت که می‌خواهد طلاق بگیرد و من خانه را ترک کردم. هنوز هم زیاد به خانه می‌آیم و فرزندانم را می‌بینم، و او هنوز درخواست طلاق نداده است، با اینکه هنوز هم این را بیان می‌کند. این موضوع برای ازدواج ما چه معنایی دارد؟
در چنین شرایطی، در بیشتر موارد، او احتمالاً تا مدت‌ها پر نخواهد شد. مشکل بیشتر این است که او هنوز آماده نیست که آن زندگی را تحویل دهد... حالا اگر او را تحت فشار قرار دهید، بله، احتمالاً تسلیم می‌شود. اما اگر این موضوع دیگر بزرگ نیست یا چیزی نیست که شما درباره‌اش صحبت کنید، در حال حاضر... همه چیز در حالت تعلیق است.
null
In 2008 my former husband of 14 years walked away from my life and we've been separated ever since. We have always been together sexually and both have experienced sleeping with others. I stopped because I wanted my marriage to work out but he did not. If he stops sleeping with other women, can our marriage be saved? O...
Sorry to hear about the stress in your relationship.  There is definite value in being clear as you are, about your own emotional investment in your husband and that you expect sexual exclusivity from him as part of the foundation of your marriage.Also positive is your awareness that only your husband is the one who mu...
در سال 2008، شوهر سابقم که 14 سال با هم بودیم، از زندگی‌ام رفت و از آن زمان جداییمان آغاز شده است. ما همیشه از نظر جنسی با هم بودیم و هر دو تجربه‌ی خوابیدن با دیگران را داشته‌ایم. من این کار را متوقف کردم زیرا می‌خواستم ازدواجم به نتیجه برسد، اما او اینطور فکر نمی‌کرد. اگر او دیگر با زنان دیگر نخوابد، آیا می‌توانیم ازد...
از شنیدن استرس در رابطه‌تان متاسفم. واضح بودن در مورد سرمایه‌گذاری عاطفی‌تان بر روی همسرتان و اینکه انتظار دارید در چارچوب ازدواجتان انحصار جنسی داشته باشید، ارزش خاصی دارد. همچنین آگاهی شما از این نکته که تنها همسرتان باید به طور مشابه درباره استانداردهای خود برای انحصار جنسی تصمیم بگیرد، مثبت است. این که آیا ازدواج ش...
null
I keep on begging him to come back. I am so unhappy with him but am so scared of being a single parent to our son. I was abused as a little girl and that has made to be very abusive to men. What should I do...
Major change frightens almost everybody.Don't be so afraid of your fear that you let yourself beg and are willing to accept unhappiness as a standard in your marriage.If you start considering that life can be better than what is current for you now, new possibilities and ideas will start developing in your mind.Conside...
مدام از او خواهش می‌کنم که برگردد. از رابطه‌ام با او خیلی ناراضی هستم، اما از اینکه تنها والد پسرمان باشم، می‌ترسم. من به عنوان یک دختر کوچک مورد آزار و اذیت قرار گرفتم و این موضوع باعث شده که با مردان به شدت بدرفتاری کنم. چه کاری باید انجام دهم...
تغییرات اساسی تقریباً همه را می‌ترساند. آنقدر از ترس خود نترسید که به خود اجازه دهید التماس کنید و حاضر باشید ناراحتی را به عنوان یک استاندارد در ازدواجتان بپذیرید. اگر شروع به فکر کردن کنید که زندگی می‌تواند بهتر از آنچه اکنون هستید باشد، امکانات و ایده‌های جدیدی در ذهنتان شکل خواهد گرفت. به یافتن یک درمانگر فکر کنید ...
null
My wife just last week said she wants a divorce and it's all sudden. I understand that marriages have their ups and downs but I don't understand why she can't tell me why she wants a divorce. Should I fight for my family (daughter and wife)?
Chances are, if you really think about it, there were signs that something wasn’t quite right in your marriage. You may have passed these things off as being the normal ups and downs of a marriage, but whatever it was (or wasn't), it's obviously bothering your wife. I would say yes, keep trying to fight for your family...
همسرم هفته پیش گفت که می‌خواهد طلاق بگیرد و همه چیز ناگهانی است. می‌دانم که ازدواج‌ها فراز و نشیب‌های خود را دارند، اما نمی‌فهمم چرا او نمی‌تواند به من بگوید که چرا خواهان طلاق است. آیا باید برای خانواده‌ام (دختر و همسرم) تلاش کنم؟
به احتمال زیاد، اگر واقعاً به آن فکر کنید، نشانه‌هایی وجود داشته که چیزی در ازدواج شما درست نبوده است. شما ممکن است این موارد را به عنوان فراز و نشیب‌های طبیعی یک ازدواج تلقی کرده باشید، اما هرچه بود (یا نبود)، بدیهی است که همسرتان را آزار می‌دهد. من می‌گویم بله، به تلاش برای حفظ خانواده‌تان ادامه دهید، حداقل تا زمانی ...
null
I am going through a divorce from a narcissistic sociopath who left me for another woman after mentally and emotionally abusing me for 11 years. I have moved to a different state and after giving up my successful business am working as a server at a restaurant. I’m coping as best as I can. Is it normal and healthy to n...
I am very sorry to hear of your struggles. I think that it is normal to struggle to get your feet under you again after a divorce, especially after leaving a relationship that lasted 11 years, so try not to be too hard on yourself. Take it one day at a time and do the best you can.I notice that you said he left you. Th...
من در حال گذراندن پروسه طلاق از یک جامعه‌شناس خودشیفته هستم که بعد از ۱۱ سال آزار روحی و عاطفی، مرا به خاطر زنی دیگر ترک کرده است. من به ایالت دیگری نقل مکان کرده‌ام و پس از رها کردن کسب‌وکار موفق خود، هم‌اکنون در یک رستوران به عنوان گارسون مشغول به کار هستم. در حال تلاش برای کنار آمدن با این شرایط هستم. آیا این طبیعی ...
از شنیدن مبارزات شما بسیار متاسفم. فکر می‌کنم پس از طلاق، به خصوص پس از ۱۱ سال زندگی مشترک، طبیعی است که برای پیدا کردن ثبات دوباره تلاش کنید، بنابراین سعی کنید سختگیری کمتری نسبت به خود داشته باشید. هر روز را به آرامی پیش ببرید و بهترین تلاش خود را کنید. متوجه شدم که گفته‌اید او شما را ترک کرده است. این نشان می‌دهد که...
null
I am conflicted with this guy I work with. He is a coworker and close friend whom I've had a crush on since meeting him four years ago. We made out once after years of flirting. I was hoping for more, but nothing happened. I distanced myself a lot after.
Hello! Emotions run high in "crush" situations and when emotions run high it's not uncommon for us to have emotion-based instead of fact-based thoughts. After reading your question, I wondered how you went from "making out" to "nothing happened?" I wondered if this happened because of an emotion-based thought that soun...
من با این مردی که با او کار می‌کنم در این زمینه درگیری دارم. او یک همکار و دوست نزدیک است که از چهار سال پیش که با هم آشنا شدیم، به او علاقه‌مند شدم. ما یک بار بعد از سال‌ها flirt کردن، همدیگر را بوسیدیم. امیدوار بودم که رابطه‌امون پیشرفت کند، اما هیچ‌ چیز دیگری پیش نیامد. بعد از آن خیلی از او فاصله گرفتم.
سلام! احساسات در موقعیت‌های "عاشقانه" شدید می‌شوند و زمانی که احساسات بالا می‌روند، غیرعادی نیست که ما افکار مبتنی بر احساسات به جای افکار مبتنی بر واقعیت داشته باشیم. پس از خواندن پرسش شما، تعجب کردم که چگونه از "بوسیدن" به "هیچ اتفاقی نیفتاد؟" منتقل شدید. آیا این به خاطر یک فکر مبتنی بر احساسات بوده که شبیه به این بو...
null
I believe it is wrong for men to look at inappropriate content. The father of my child has agreed to respect my beliefs. His co-worker sent him an inappropriate video. He got mad because he does not think he should tell his friend to not send him things like that.
The offspring are your Property;If you require that no other man show inappropriate content to them, then require compensation for use and enjoyment of your Property, without your consent;Send them a bill;When they do not pay it, activate the local Sheriff, take them to small claims court, and win a judgment against th...
من معتقدم که نگاه مردان به محتوای نامناسب نادرست است. پدر فرزندم توافق کرده که به باورهای من احترام بگذارد. همکار او یک ویدیوی نامناسب برایش ارسال کرده است. او عصبانی شد زیرا فکر نمی‌کند باید به دوستش بگوید که چنین چیزهایی را برایش نفرستد.
فرزندان دارایی شما هستند؛ اگر می‌خواهید هیچ مرد دیگری محتوای نامناسبی را به آنها نشان ندهد، از آنها بخواهید به خاطر استفاده و بهره‌برداری از دارایی شما، بدون کسب اجازه‌تان، غرامت پرداخت کنند؛ برایشان صورتحساب بفرستید؛ و اگر آن را پرداخت نکردند، کلانتر محلی را در نظر بگیرید، آنها را به دادگاه دعاوی کوچک ببرید و به خاطر ...
null
I believe it is wrong for men to look at inappropriate content. The father of my child has agreed to respect my beliefs. His co-worker sent him an inappropriate video. He got mad because he does not think he should tell his friend to not send him things like that.
From what you write, it sounds like you're reaching quite far into your child's father's way to handle his friendships.There's a difference between an agreement between you and the child's father to not view porn, and with you monitoring and setting standards for your child's father's way to handle his social life.Try ...
من بر این باورم که نگاه مردان به محتوای نامناسب نادرست است. پدر فرزندم توافق کرده که به اعتقادات من احترام بگذارد. همکارش ویدیویی نامناسب برای او فرستاده است. او عصبانی شد زیرا فکر می‌کند نباید به دوستی‌اش بگوید که چنین محتوایی را برایش ارسال نکند.
با توجه به آنچه می‌نویسید، به نظر می‌رسد که شما به شدت در نحوه اداره روابط دوستانه پدر فرزندتان دخالت می‌کنید. بین توافق شما و پدر کودک برای عدم تماشای پورن و نظارت و تعیین استانداردهایی برای نحوه مدیریت زندگی اجتماعی او تفاوت وجود دارد. سعی کنید محدودیت‌های درخواست خود را بپذیرید، که شامل شما و پدر کودک می‌شود و نه به...
null
I believe it is wrong for men to look at inappropriate content. The father of my child has agreed to respect my beliefs. His co-worker sent him an inappropriate video. He got mad because he does not think he should tell his friend to not send him things like that.
In my book, this is a boundary issue. Although you do not like inappropriate content, it is not up to you what your child's father looks at or what his friend sends him.  It is really hard not to monitor other people's lives, but in the end, your rights begin and end with you.
من معتقدم که نگاه مردان به محتوای نامناسب نادرست است. پدر فرزندم موافقت کرده که به اعتقادات من احترام بگذارد. همکارش برای او ویدیوی نامناسبی ارسال کرده است. او عصبانی شد زیرا فکر نمی‌کند که باید به دوستش بگوید که چنین چیزهایی را برایش نفرستد.
در کتاب من، این یک مسئله مرزبندی است. اگرچه شما با محتوای نامناسب موافق نیستید، اما این به شما مربوط نمی‌شود که پدر فرزندتان به چه چیزی نگاه می‌کند یا دوستش چه چیزی برای او می‌فرستد. واقعاً دشوار است که بر زندگی دیگران نظارت نکنید، اما در نهایت، حقوق شما از شما آغاز می‌شود و به شما ختم می‌شود.
null
I believe it is wrong for men to look at inappropriate content. The father of my child has agreed to respect my beliefs. His co-worker sent him an inappropriate video. He got mad because he does not think he should tell his friend to not send him things like that.
It sounds like you are wanting to protect your child from degrading images and that is one of the important parts of the job of a parent. Although it is challenging to supply an answer without knowing the full situation, it might be helpful to have a more broad discussion about what you both think about the influences ...
من معتقدم که نگاه مردان به محتوای نامناسب نادرست است. پدر فرزندم پذیرفته که به باورهای من احترام بگذارد. همکارش ویدیوی نامناسبی برای او ارسال کرده است. او عصبانی شد زیرا معتقد است نباید به دوستش بگوید که چنین چیزهایی برای او نفرستد.
به نظر می‌رسد که شما قصد دارید فرزندتان را از تصاویر تحقیرآمیز محافظت کنید و این یکی از جنبه‌های مهم مسئولیت‌های والدین است. هرچند که ارائه یک پاسخ بدون آگاهی از جزئیات کامل دشوار است، شاید بحثی گسترده‌تر درباره نظرات شما و همسرتان درباره تأثیرات و تصاویری که فرزندتان در معرض آن‌ها قرار دارد و همچنین نقشی که در حفاظت ا...
null
My boss took over some work I'd begun. Concerned that she had doubts about my work, i asked her for feedback. I assured her that I did my utmost for customer service, and asked if I was deficient. She then said this was me being co-dependent.
This interaction with your boss seems strange. It is tricky to know how to handle workplace conflicts, but there are typically resources in place to help employees and mangers communicate successful and feel confident that they are being treated fairly at work. Is there an HR department that you can use as a mediator?
رئیس من برخی از کارهایی را که شروع کرده بودم به عهده گرفت. نگران بودم که او درباره کار من تردید داشته باشد، به همین خاطر از او درخواست بازخورد کردم. به او اطمینان دادم که تمام تلاشم را برای خدمات مشتری انجام داده‌ام و از او پرسیدم که آیا نقصی دارم یا خیر. او سپس گفت که من وابستگی زیادی دارم.
این تعامل با رئیس شما عجیب به نظر می‌رسد. مدیریت تعارضات در محل کار ممکن است دشوار باشد، اما معمولاً منابعی وجود دارد که به کارمندان و مدیران کمک می‌کند ارتباط مؤثری برقرار کرده و احساس اطمینان کنند که در محل کار به آنها به طور منصفانه رفتار می‌شود. آیا بخش منابع انسانی وجود دارد که بتوانید از آن به عنوان میانجی استفاد...
null
I am in a high stress position for a tech company. I am being overworked and underpaid for my contributions and it is not only giving me anxiety, but also demoralizing. What can I do to manage my stress?
I think it's important to tease more of this situation out to figure out what is at the root of the stress. It is emotionally dangerous to be at a job for a lengthy duration in which you feel overworked and underpaid. You will not perform well as you mention, and thus your self-esteem will continually take a hit withou...
من در یک موقعیت پر استرس در یک شرکت فناوری هستم. به دلیل تلاش‌هایم بیش از حد کار می‌کنم و حقوق کمتری دریافت می‌کنم و این نه تنها باعث اضطرابم می‌شود، بلکه روحیه‌ام را نیز تضعیف می‌کند. برای مدیریت استرسم چه کار می‌توانم بکنم؟
من فکر می‌کنم مهم است که بیشتر به این وضعیت بپردازیم تا بفهمیم ریشه استرس کجاست. از نظر عاطفی، خطرناک است که برای مدت طولانی در شغلی باشید که در آن احساس می‌کنید بیش از حد کار کرده‌اید و دستمزد کمتری دریافت می‌کنید. همان‌طور که اشاره کردید، شما عملکرد خوبی نخواهید داشت و در نتیجه عزت نفس شما به طور مداوم بدون هیچ تلاشی...
null
I am in a high stress position for a tech company. I am being overworked and underpaid for my contributions and it is not only giving me anxiety, but also demoralizing. What can I do to manage my stress?
Being in this position is tough. If seeking another career opportunity isn't viable, there are a couple of things you can do to manage stress on the job.  1. Have a ritual to begin the day:  Consider setting a one sentence intention and plan tasks for the day2. Take the breaks you are offered. I know it can be difficul...
من در یک موقعیت بسیار استرس‌زا در یک شرکت فناوری هستم. برای زحماتم بیش از حد کار می‌کنم و دستمزد کمتری دریافت می‌کنم و این نه تنها به اضطراب من می‌افزاید، بلکه باعث تضعیف روحیه‌ام نیز می‌شود. برای مدیریت استرسم چه کار می‌توانم انجام دهم؟
قرار گرفتن در این موقعیت دشوار است. اگر جستجوی فرصت شغلی جدید ممکن نیست، چند اقدام وجود دارد که می‌توانید برای مدیریت استرس در محیط کار انجام دهید. 1. یک مراسم برای شروع روز داشته باشید: نیتی یک جمله‌ای برای خود در نظر بگیرید و وظایف روزتان را برنامه‌ریزی کنید. 2. از استراحت‌هایی که به شما پیشنهاد می‌شود بهره ببرید. می...
null
I am in a high stress position for a tech company. I am being overworked and underpaid for my contributions and it is not only giving me anxiety, but also demoralizing. What can I do to manage my stress?
Hello. Workplace stress is one of those areas of living that troubles many people who need an income to survive. The interactions between you and coworkers is a mixed bag, and sorting that out can be difficult. Also, if you are feeling under appreciated and not well paid, this can add bitterness to your lot of emotions...
من در یک موقعیت کاری پرتنش در یک شرکت فناوری هستم. من به خاطر کمک‌هایم بیش از حد کار می‌کنم و دستمزدی مضحک دریافت می‌کنم و این نه تنها باعث اضطراب من می‌شود، بلکه روحیه‌ام را نیز تضعیف می‌کند. برای مدیریت استرسم چه کار کنم؟
سلام. استرس در محل کار یکی از مسائل زندگی است که بسیاری از افرادی را که برای بقای خود به درآمد نیاز دارند، آزار می‌دهد. تعاملات شما با همکارانتان پیچیده است و مدیریت آن می‌تواند دشوار باشد. همچنین، اگر احساس می‌کنید مورد قدردانی قرار نمی‌گیرید و دستمزد مناسبی ندارید، این می‌تواند به بسیاری از احساسات منفی شما دامن بزند...
null
I am in a high stress position for a tech company. I am being overworked and underpaid for my contributions and it is not only giving me anxiety, but also demoralizing. What can I do to manage my stress?
Ugh!  We spend so many hours at work, so if it's a tough environment it can really drag you down.  Is this your "dream job" gone sour or a "just pay the bills" deal that has gotten stale?  It makes a big difference in terms of next steps.For example, if this job is a step on the way to a bigger goal, it might be time t...
من در یک موقعیت پر استرس در یک شرکت فناوری هستم. به خاطر تلاش‌هایم بیش از حد کار می‌کنم و دستمزد کمتری دریافت می‌کنم و این نه تنها اضطراب مرا افزایش می‌دهد، بلکه روحیه‌ام را نیز تضعیف می‌کند. برای مدیریت استرسم چه کار کنم؟
اوه! ما ساعت‌های زیادی را در محل کار سپری می‌کنیم، بنابراین اگر محیط کار سخت باشد، واقعاً می‌تواند شما را به پایین بکشاند. آیا این «شغل رویایی» شما از بین رفته است یا یک موقعیت «فقط برای پرداخت قبض‌ها» است که حالا بی‌رمق شده؟ از نظر مراحل بعدی، این موضوع تفاوت زیادی ایجاد می‌کند. برای مثال، اگر این شغل گامی به سوی یک ه...
null
I am in a high stress position for a tech company. I am being overworked and underpaid for my contributions and it is not only giving me anxiety, but also demoralizing. What can I do to manage my stress?
It sounds like you are experiencing burnout and have very little, if no job satisfaction.  There are some aspects of this that are in your control and others that are not.  What type of work do you typically enjoy?  Do you enjoy high stress work? What keeps you in this job? Is there a reason you have stayed?  Is your b...
من در یک موقعیت پرتنش در یک شرکت فناوری هستم. به خاطر فعالیت‌هایم بیش از حد کار می‌کنم و دستمزد کمتری دریافت می‌کنم و این نه تنها باعث اضطراب من می‌شود، بلکه روحیه‌ام را نیز تضعیف می‌کند. برای مدیریت استرسم چه کار می‌توانم بکنم؟
به نظر می‌رسد که شما دچار فرسودگی شغلی هستید و رضایت شغلی بسیار کمی دارید. برخی از جنبه‌ها تحت کنترل شما هستند و برخی دیگر نه. معمولاً از چه نوع کاری لذت می‌برید؟ آیا از کار با استرس بالا خوشحال می‌شوید؟ چه چیزی شما را در این شغل نگه می‌دارد؟ آیا دلیلی برای ادامه ماندن شما وجود دارد؟ آیا رئیس شما منطقی است که بتوانید ب...
null
I am in a high stress position for a tech company. I am being overworked and underpaid for my contributions and it is not only giving me anxiety, but also demoralizing. What can I do to manage my stress?
Recognize your reason for continuing to work for this place.Sometimes "overworked and underpaid" is tolerable bc of the valuable learning which the person will take with them when they've decided the time has come for these lessons to end.Or, are you in this place bc it is an easy commute to your home or fits well with...
من در یک موقعیت پرفشار در یک شرکت فناوری هستم. در حالیکه برای کمک‌هایم بیش از حد کار می‌کنم، دستمزد کمتری دریافت می‌کنم که این موضوع نه تنها برایم استرس‌زا است، بلکه روحیه‌ام را نیز تضعیف می‌کند. برای مدیریت استرسم چه باید بکنم؟
دلیل خود را برای ادامه کار در این مکان شناسایی کنید. گاهی اوقات "بیش از حد کار کردن و دستمزد پایین" به خاطر یادگیری ارزشمندی که فرد هنگام گرفتن تصمیم برای پایان این درس‌ها با خود می‌برد، قابل تحمل است. یا آیا دلیل شما برای حضور در اینجا، رفت و آمد آسان به خانه‌تان است یا به خوبی با سایر بخش‌های زندگی‌تان، مثل تحصیل یا ...
null
I've been suppressing it for quite some time, but there are days when I can't make eye contact with her. I think she knows, and we both admitted there was some type of vibe, but the overall discussion was vague. I think she could possibly be dating someone that works with us. It's driving me crazy. As an act of express...
There are many possible ways dating your boss could go awry and jeopardize your occupational well-being so my recommendation is to hold off on presenting your boss with a personalized gift and instead focus on building attraction and romantic interest with someone who is not at the workplace.  Sometimes the element of ...
مدت‌ها است که آن را سرکوب کرده‌ام، اما روزهایی هست که نمی‌توانم با او تماس چشمی برقرار کنم. فکر می‌کنم او می‌داند و هر دوی ما اعتراف کردیم که نوعی احساس وجود دارد، اما بحث کلی مبهم بود. به نظر می‌رسد او ممکن است با کسی که با ما کار می‌کند، رابطه داشته باشد. این موضوع دیوونم کرده است. به عنوان ابراز احساسات، من یک هدیه ...
راه‌های زیادی وجود دارد که قرار ملاقات با رئیس‌تان می‌تواند به اشتباه پیش برود و رفاه شغلی شما را به خطر بیندازد، بنابراین توصیه من این است که از ارائه یک هدیه شخصی به رئیس خود خودداری کنید و به جای آن بر روی ایجاد جذابیت و علاقه عاشقانه با کسی که در محل کار نیست، تمرکز کنید. گاهی اوقات عنصر قدرت و عدم دسترسی می‌تواند ...
null
I've been suppressing it for quite some time, but there are days when I can't make eye contact with her. I think she knows, and we both admitted there was some type of vibe, but the overall discussion was vague. I think she could possibly be dating someone that works with us. It's driving me crazy. As an act of express...
Human attractions can be tricky things, and in this case - a power dynamic. In the workplace, a boss usually has the power to hire, fire, set schedules, approve vacations, and evaluate performance. Because of this power dynamic, most employee handbooks expressly forbid supervisors and their direct employees being in a ...
مدت طولانی است که آن را سرکوب کرده‌ام، اما روزهایی هست که نمی‌توانم با او تماس چشمی برقرار کنم. فکر می‌کنم او می‌داند و هر دو به نوعی شیمی اشاره کردیم، اما بحث کلی مبهم بود. به نظرم او احتمالاً با کسی که با ما کار می‌کند در حال قرار ملاقات است. این موضوع دیوانه‌ام کرده است. به عنوان یک ابراز احساسات، یک هدیه شخصی برای ...
جاذبه‌های انسانی می‌تواند مساله‌ای پیچیده باشد و در این مورد، یک پویایی قدرت وجود دارد. در محل کار، یک رئیس معمولاً قدرت استخدام، اخراج، تنظیم برنامه‌ها، تأیید تعطیلات و ارزیابی عملکرد را دارد. به همین دلیل، اکثر کتاب‌های راهنمای کارمندان به‌صراحت روابط عاشقانه بین سرپرستان و کارکنان مستقیم آن‌ها را ممنوع می‌کنند. شاید...
null
My wife is always accusing me of cheating and telling me that I'm doing things she finds disrespectful even when I don't mean it like that. For example, she gets offended when I call someone at work "sweetheart." I wish I had a penny for every time she accused me of cheating on her. She doesn't, and never will say she ...
Hello. That must be very frustrating for you to feel that you to be reminded of constant wrongdoing in your relationship, especially when you feel that your wife does not admit to any fault. This could lead you to feel inadequate in the relationship that can harm your relationship in the long-term. Based on what you ar...
همسرم همیشه مرا به خیانت متهم می‌کند و به من می‌گوید که اعمالی انجام می‌دهم که از نظر او بی‌احترامی است، حتی اگر منظورم این نباشد. به عنوان مثال، وقتی در محل کار به کسی "عزیزم" می‌گویم، او آزرده‌خاطر می‌شود. ای کاش برای هر بار که او مرا به خیانت متهم کرد، یک پنی داشتم. او هرگز نمی‌گوید که اشتباه کرده و هرگز نمی‌گوید. چ...
سلام. این باید برای شما بسیار ناامیدکننده باشد که احساس کنید باید مدام به خاطر اشتباهات خود در رابطه به شما یادآوری شود، به‌ویژه وقتی که حس می‌کنید همسرتان هیچ تقصیری را نمی‌پذیرد. این می‌تواند باعث شود که در رابطه احساس ناکافی بودن کنید و در درازمدت به رابطه شما آسیب بزند. بر اساس آنچه گزارش می‌دهید و بدون دانستن دیدگ...
null
My wife is always accusing me of cheating and telling me that I'm doing things she finds disrespectful even when I don't mean it like that. For example, she gets offended when I call someone at work "sweetheart." I wish I had a penny for every time she accused me of cheating on her. She doesn't, and never will say she ...
You may not get her to understand your point of view with any more success than your wife is having with you to do the same.It is possible you are a balanced couple in the sense of neither one of you understanding the other.The deeper question to ponder is whether each of you can accept the other person even though you...
همسرم همیشه مرا به خیانت متهم می‌کند و به من می‌گوید که کارهایی انجام می‌دهم که به نظر او بی‌احترامی است، حتی اگر منظورم این نباشد. برای مثال، وقتی در محل کار به کسی می‌گویم "عزیزم"، او آزرده می‌شود. ای کاش برای هر بار که او مرا به خیانت متهم کرد، یک پنی داشتم. او هرگز نخواهد گفت که اشتباه کرده است. چگونه می‌توانم او ر...
ممکن است نتوانید او را با موفقیتی بیشتر از آنچه که همسرتان با شما دارد، درک کنید. این امکان وجود دارد که شما زوجی متعادل باشید به این معنا که هیچ یک از شما دیگری را درک نمی‌کند. سوال عمیق‌تری که باید مدنظر قرار دهید این است که آیا هر یک از شما می‌توانید دیگری را بپذیرد، حتی اگر هر یک از شما تعاریف بسیار متفاوتی از "خیا...
null
My wife is always accusing me of cheating and telling me that I'm doing things she finds disrespectful even when I don't mean it like that. For example, she gets offended when I call someone at work "sweetheart." I wish I had a penny for every time she accused me of cheating on her. She doesn't, and never will say she ...
Here is the truth: You will never get her to understand! because that would mean changing her and we can't change other people we can only change ourselves. I would recommend to take the time to self reflect on what exactly it is that you are doing that is contributing to the mixup. You both have very valid feelings an...
همسرم همیشه مرا به خیانت متهم می‌کند و می‌گوید که کارهای من به نظر او بی‌احترامی است، حتی اگر منظورم این نباشد. به عنوان مثال، وقتی در محل کار به کسی می‌گویم "عزیزم"، او ناراحت می‌شود. ای کاش برای هر باری که او مرا به خیانت به خود متهم کرده، یک پنی داشتم. او هرگز نمی‌گوید که اشتباه کرده و نخواهد گفت. چگونه می‌توانم او ...
حقیقت این است: شما هرگز نمی‌توانید او را متوجه سازید! زیرا این به معنای تغییر اوست و ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم، فقط خودمان را می‌توانیم تغییر دهیم. من توصیه می‌کنم زمانی را صرف خوداندیشی کنید و بررسی کنید که دقیقاً چه کاری انجام می‌دهید که به این سردرگمی دامن می‌زند. هر دوی شما احساسات بسیار معتبر و مشروعی دار...
null
I was having a sexual relationship with a coworker. He decided he was going to get a hotel room for the weekend. Before I got paid, I told him I would have $25.00, which I thought I would. But when I saw my paycheck, I could not pay the $25.00. He says I lied to him about it. He wants me to reimburse him $25.00 for the...
Hello, and thank you for your question. It really is up to you to decide if you owe him the $25.00. If you feel like it is the right thing to do based on your discussion with him, then pay when you can. I am actually much more concerned with how he is treating you over $25.00. I know that it can be a lot of money if yo...
من با یک همکار رابطه جنسی داشتم. او تصمیم گرفت که برای آخر هفته یک اتاق در هتل بگیرد. قبل از اینکه حقوق بگیرم، به او گفتم که ۲۵ دلار خواهم داشت، که فکر می‌کردم توانایی پرداختش را دارم. اما وقتی چک حقوقم را دیدم، نتوانستم ۲۵ دلار را بپردازم. او می‌گوید که در این مورد به او دروغ گفته‌ام. او از من می‌خواهد ۲۵ دلار برای ات...
با سلام و تشکر از سوال شما. تصمیم اینکه آیا ۲۵ دلار به او بدهکار هستید یا خیر، کاملاً به شما بستگی دارد. اگر بر اساس گفتگویی که با او داشته‌اید، احساس می‌کنید که پرداخت این مبلغ کار درست‌تری است، پس هر زمان که می‌توانید، آن را پرداخت کنید. من بیشتر نگران رفتار او با شما به جای مبلغ ۲۵ دلار هستم. می‌دانم که اگر شما پول ...
null
I'm a teenager, and I just got my first job. I am a month and a half in. Yesterday, my boss pushed me to the point where I had to go to the restroom and cry. She didn't see me, and I'm glad, but when I went to talk to her about it today, I let a tear or two come out. I hate it. I feel like they're not going to keep me ...
Getting your first job is an exciting, terrifying, and challenging experience. It is something you will remember for a long time and it shapes how you begin to think about yourself as a worker. You are literally "learning as you go" in this completely new environment. You are going to make mistakes. You are not going t...
من یک نوجوان هستم و تازه اولین شغلم را آغاز کرده‌ام. یک ماه و نیم است که مشغول به کار هستم. دیروز، رئیسم مرا به حدی تحت فشار قرار داد که مجبور شدم به دستشویی بروم و گریه کنم. او مرا ندید و خوشحالم از اینکه متوجه نشد، اما وقتی امروز خواستم درباره‌اش با او صحبت کنم، یکی دو قطره اشک از چشمانم ریخت. از این وضعیت متنفرم. اح...
به دست آوردن اولین شغل شما تجربه‌ای هیجان‌انگیز، ترسناک و چالش‌برانگیز است. این یک تجربه است که برای مدت طولانی در یاد خواهید داشت و نحوه‌ تفکر شما را در مورد خود به عنوان یک کارمند شکل می‌دهد. شما در این محیط کاملاً جدید در واقع در حال "یادگیری در حین انجام کار" هستید. قرار است اشتباه کنید و این طبیعی است که در اولین ...
null
I'm a teenager, and I just got my first job. I am a month and a half in. Yesterday, my boss pushed me to the point where I had to go to the restroom and cry. She didn't see me, and I'm glad, but when I went to talk to her about it today, I let a tear or two come out. I hate it. I feel like they're not going to keep me ...
How sad for you!I'm sorry your first job is turning into a place of tension.Did the matter between you and your boss get resolved?Do you feel respected by your boss and does she listen to your point of view, even if afterwards, she disagrees?Keep an open mind over the next several weeks or few months on how you feel in...
من یک نوجوان هستم و تازه اولین کارم را شروع کردم. حالا یک ماه و نیم از آن می‌گذرد. دیروز رئیسم مرا به حدی تحت فشار گذاشت که مجبور شدم به دستشویی بروم و گریه کنم. او من را ندید و از این بابت خوشحالم، اما وقتی امروز خواستم در مورد آن با او صحبت کنم، چند قطره اشک از چشمانم سرازیر شد. از این وضعیت متنفرم. احساس می‌کنم که د...
چقدر برای شما ناراحت‌کننده است! متأسفم که شغل اول شما به یک محیط تنش‌زا تبدیل شده است. آیا مشکل بین شما و رئیستان حل شده است؟ آیا از طرف رئیس خود احساس احترام می‌کنید و آیا او به دیدگاه شما گوش می‌دهد، حتی اگر بعداً با آن مخالفت کند؟ در طول چند هفته یا چند ماه آینده، نسبت به احساسات خود در موقعیت کاری جدید ذهن باز داشت...
null
My coworkers are making false statements about me to the boss, saying I have mood swings. They have no proof to back it up. Can my employer make me see a therapist of their choice?
If this is a concern of a few coworkers, make sure it is not something they see but you don't admit to.  Employers can "suggest" or something "stipulate" in continued employment with them  for you to go to their Employment Assistance Provider (EAP) if they have noticed the same behavior and concerned of how it is effec...
همکارانم اظهارات نادرستی درباره من به رئیس مطرح می‌کنند و می‌گویند که دچار نوسانات خلقی هستم. آنها هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا ندارند. آیا کارفرمای من می‌تواند مرا به مراجعه به درمانگری که خود انتخاب کرده است، ملزم کند؟
اگر این نگرانی مربوط به چند نفر از همکاران است، اطمینان حاصل کنید که این مسأله چیزی نیست که آن‌ها مشاهده می‌کنند اما شما به آن اعتراف نمی‌کنید. کارفرمایان می‌توانند «پیشنهاد» کنند یا در ادامه کار یک شرط «معین» کنند که اگر رفتار مشابهی را مشاهده کرده‌اند و نگران تأثیر آن بر بهره‌وری یا روابط کارکنان هستند، به مشاور خدما...
null
My coworkers are making false statements about me to the boss, saying I have mood swings. They have no proof to back it up. Can my employer make me see a therapist of their choice?
I can’t give you legal advice, but employers can suggest you see someone if your behavior is affecting your job. I believe most government agencies have an Employee Assistance Program (EAP) where employees can talk to a therapist about any issue, not just work-related, for free (up to a certain amount of sessions).I’m ...
همکارانم اظهارات نادرستی درباره من به رئیس می‌گویند و ادعا می‌کنند که من دچار نوسانات خلقی هستم. آن‌ها هیچ مدرکی برای پشتیبانی از این ادعا ندارند. آیا کارفرمای من می‌تواند مرا به مراجعه به درمانگر مورد نظر خود مجبور کند؟
من نمی‌توانم به شما مشاوره حقوقی بدهم، اما اگر رفتار شما بر کارتان تأثیر می‌گذارد، کارفرمایان می‌توانند به شما پیشنهاد کنند که با کسی مشورت کنید. به نظر می‌رسد که اکثر دستگاه‌های دولتی برنامه‌ای به نام برنامه کمک به کارمندان (EAP) دارند که در آن کارمندان می‌توانند در مورد هر مسئله‌ای، نه فقط مسائل کاری، به صورت رایگان ...
null
I've worked with this guy for about three years now, and I knew the first time I saw him that I was attracted. Over time, he became a very dear friend, and we talked about our relationship problems, family, dreams, and so on. There was always flirtation with us, and one day pretty recently, it progressed to making out....
It sounds like you have mixed feelings and motivations - which is understandable. On the one hand you want to get over him, on the other you are still holding out hope for something more. It will be really hard to let go of him and create friend boundaries so long as there is a part of you holding on to the idea of som...
من حدود سه سال است که با این مرد کار می‌کنم و اولین باری که او را دیدم متوجه شدم که به او جذب شده‌ام. با گذشت زمان، او به یک دوست بسیار عزیز تبدیل شد و ما در مورد مشکلات روابط، خانواده، رویاها و... صحبت کردیم. همیشه بین ما flirt وجود داشت، و یک روز به تازگی به بوسیدن پیش رفت. توافق کردیم که این موضوع را مخفی نگه داریم ...
به نظر می‌رسد که شما با احساسات و انگیزه‌های متناقضی روبرو هستید - که این کاملاً قابل درک است. از یک طرف می‌خواهید از او عبور کنید و از طرف دیگر هنوز امیدوار به چیزی بیشتر هستید. رها کردن او و تعیین مرزهای دوستی واقعاً دشوار خواهد بود تا زمانی که بخشی از شما به ایده چیز دیگری وابسته باشد. اگر با خودتان کاملاً صادق باشی...
null
I've worked with this guy for about three years now, and I knew the first time I saw him that I was attracted. Over time, he became a very dear friend, and we talked about our relationship problems, family, dreams, and so on. There was always flirtation with us, and one day pretty recently, it progressed to making out....
How frustrating to want a relationship with someone who does not feel similarly!The person who needs to be at the top of your list of those whose interest you consider, is yourself.Most often, staying engaged in dialogue, affection, sex, with someone who has different reasons than you have, for doing so, creates longin...
من حدود سه سال است که با این مرد کار می‌کنم و از همان اولین باری که او را دیدم، متوجه شدم که به او جذب شده‌ام. با گذشت زمان، او به یک دوست بسیار نزدیک تبدیل شد و ما در مورد مشکلات روابط، خانواده، رویاها و مسائل دیگر صحبت کردیم. همیشه بین ما flirtation وجود داشت و به تازگی یک روز به بوسیدن پیش رفت. ما تصمیم گرفتیم که ای...
چقدر ناامید کننده است که بخواهید با کسی که احساس مشابهی ندارد، رابطه‌ای برقرار کنید! فردی که باید در صدر فهرست کسانی باشد که به علایق شما توجه می‌کنید، خودتان هستید. بیشتر اوقات، درگیر گفتگو، محبت و روابط عاشقانه با کسی هستید که دلایل متفاوتی از شما برای انجام این کار دارد، که باعث ایجاد احساس longing، ناامیدی و غم می‌...
null
I've worked with this guy for about three years now, and I knew the first time I saw him that I was attracted. Over time, he became a very dear friend, and we talked about our relationship problems, family, dreams, and so on. There was always flirtation with us, and one day pretty recently, it progressed to making out....
It sounds like a tricky situation. If you want to maintain your friendship and continue to have regular contact with him, getting over him may not be possible. What makes it even trickier is that his actions (hugs and touching) may be misleading and are allowing you to believe that a romantic relationship is possible. ...
من حدود سه سال است که با این مرد کار می‌کنم و اولین بار که او را دیدم متوجه شدم که جذبش شده‌ام. با گذشت زمان، او به یک دوست بسیار عزیز تبدیل شد و ما درباره مشکلات رابطه، خانواده، رویاها و... صحبت کردیم. همیشه بین ما نشانه‌های flirtation وجود داشت و یک روز به تازگی، این رابطه به بوسیدن پیش رفت. ما توافق کردیم که این موض...
به نظر می‌رسد که یک موقعیت دشوار است. اگر می‌خواهید دوستی‌تان را حفظ کنید و به ارتباط منظم با او ادامه دهید، ممکن است فراموش کردن او برایتان ممکن نباشد. چیزی که این موضوع را پیچیده‌تر می‌کند این است که رفتارهای او (آغوش گرفتن و لمس کردن) ممکن است گمراه‌کننده باشد و به شما این تصور را بدهد که یک رابطه‌ی عاشقانه ممکن است...
null
Does this go against any ethical codes? Are there legal ramifications?
Generally, the ethical codes only prohibit relationships with clients. There are however a few types of counselor-to-counselor relationships that are prohibited by the ethics codes. Such prohibited relationships include those between supervisors and supervisees; between professors and students; or any time the relation...
آیا این با قوانین اخلاقی تضاد دارد؟ آیا عواقب قانونی دارد؟
به طور کلی، کدهای اخلاقی فقط از برقراری ارتباط با مشتریان جلوگیری می‌کنند. با این حال، چند نوع رابطه مشاوری با مشاور دیگر وجود دارد که توسط این کدها ممنوع شده است. چنین روابطی شامل روابط بین ناظران و ناظرین؛ بین اساتید و دانشجویان؛ یا هر زمانی که این رابطه ممکن است تأثیر منفی بر مشتریان شما (یا آنها) بگذارد، می‌شود. در...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
What exactly is it that you are looking for? Different people define themselves in different ways. For example, one person may define himself by his values and morals while another identifies herself by her personality and characteristics. Still, another person may define himself by his interests and hobbies. Learning ...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً ندانسته‌ام که کی هستم.
دقیقاً به دنبال چه چیزی هستید؟ افراد مختلف خود را به شیوه‌های مختلف تعریف می‌کنند. به عنوان مثال، فردی ممکن است خود را بر اساس ارزش‌ها و اخلاقیاتش بشناسد، در حالی که فرد دیگری خود را با شخصیت و ویژگی‌هایش معرفی می‌کند. همچنین، فرد دیگری ممکن است خود را بر اساس علایق و سرگرمی‌هایش تعریف کند. یادگیری اینکه شما به عنوان ی...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
The older I get, the more I believe that our real task isn't to 'find' ourselves. We're already 100% "there." What we do have to do is become more mindful of the times when we feel the most alive, most happy, most creative, and most fully engaged with life. It is in those moments that we find ourselves.For example, I c...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً نمی‌دانستم کی هستم.
هر چه سنم بالاتر می‌رود، بیشتر معتقدم که وظیفه واقعی ما «پیدا کردن» خودمان نیست. ما در حال حاضر 100٪ "آنجا" هستیم. آنچه باید انجام دهیم این است که بیشتر به زمان‌هایی توجه کنیم که احساس می‌کنیم زنده‌ترین، شادترین، خلاق‌ترین و به طور کامل‌ترین درگیر زندگی هستیم. در همین لحظات است که خود را پیدا می‌کنیم. برای مثال، هیچ‌وق...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
Three years ago I attended a week long meditation retreat. By the fifth day I noticed I was light headed and felt very strange. I began to realize within my own being an experience of no separation. I would see others at the retreat and smile. I loved them all. I could feel the connection with this awareness I had read...
نمی‌دانم چه بگویم. من هرگز واقعاً نمی‌دانستم کی هستم.
سه سال پیش، من برای یک هفته در یک دوره مدیتیشن شرکت کردم. در روز پنجم، متوجه شدم که سرم سبک است و احساس عجیبی دارم. شروع کردم به درک تجربه‌ای از عدم جدایی در وجود خودم. دیگران را در این دوره می‌دیدم و لبخند می‌زدم. من همه آن‌ها را دوست داشتم. می‌توانستم ارتباطی را که درباره‌اش خوانده بودم، ولی هرگز به‌طور کامل درک نکرد...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
Therapy may be an effective way for you to get a stronger sense of who you are. A competent therapist will work to create a safe and curious therapeutic relationship in which you can explore your identity. There are also many different exercises which you can do in and out of therapy which you may find helpful in this ...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً نمی‌دانستم کی هستم.
درمان می‌تواند راه مؤثری باشد تا شما درک عمیق‌تری از هویت خود پیدا کنید. یک درمانگر ماهر تلاش خواهد کرد تا یک رابطه درمانی امن و کنجکاوانه ایجاد کند که در آن شما بتوانید هویت خود را مورد بررسی قرار دهید. همچنین تمرینات متنوعی وجود دارد که می‌توانید در داخل و خارج از جلسات درمانی انجام دهید و ممکن است در این زمینه برای ...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
This quiet wonder that you have is something you can easily explore. There is a part of you that you can access anytime, anywhere. It is the part that has always been with you. Find a quiet place where you can be alone for a while and get comfortable. Settle in. Let your thoughts go by like a river. Stay with that conn...
نمی‌دانم چه بگویم. من هرگز واقعاً نمی‌دانستم کی هستم.
این شگفتی آرامی که در درون دارید چیزی است که می‌توانید به راحتی کشف کنید. بخشی از وجودتان هست که می‌توانید در هر زمان و هر مکان به آن دسترسی داشته باشید. این بخشی است که همیشه با شما همراه بوده است. یک مکان ساکت پیدا کنید تا بتوانید برای مدتی تنها باشید و احساس راحتی کنید. در آنجا آرام بگیرید. بگذارید افکارتان مانند یک...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
Start by giving yourself enough quiet and time to remember about yourself what feels steady and consistent in your nature and interactions with others.Give yourself the freedom to your interest in having interests.  Are you motivated because of competing with others or because an activity itself feels satisfying?If you...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً نمی‌دانستم که کی هستم.
با اختصاص دادن سکوت و زمان کافی به خودتان شروع کنید تا درباره ویژگی‌های ثابت و پایدار در ذات و تعاملات خود با دیگران تأمل کنید. به خود این آزادی را بدهید که به علایق خود بپردازید. آیا شما به خاطر رقابت با دیگران انگیزه دارید یا به خاطر اینکه خود فعالیت احساس رضایت می‌کند؟ اگر بتوانید بدون ترس از قضاوت کردن خود، هویتی ب...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
Because you put this under the category of spirituality, I'm not sure whether you are asking how you find yourself as far as religious or spiritual beliefs or overall.If you are talking about learning more about religious or spirituality, consider either going to or speaking with someone who is involved with a nondenom...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً نمی‌دانستم که کیستم.
از آنجایی که شما این موضوع را در دسته معنویت قرار داده‌اید، نمی‌دانم دقیقاً می‌پرسید که چگونه می‌توانید خود را از نظر اعتقادات مذهبی یا معنوی یا به طور کلی پیدا کنید. اگر در حال صحبت درباره یادگیری بیشتر در مورد دین یا معنویت هستید، پیشنهاد می‌کنم به یک خدمات کلیسای غیرمذهبی (مانند ارتش نجات که معمولاً برنامه‌هایی دارد...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
This is perhaps the deepest question that one can ask of themselves and the answer is as elusive as the deepest enigma. We are fluid beings, we are never the same from day to day, we learn or unlearn, we evolve or some of us even devolve, we are in a state of constant flux, changing and adapting, like a cloud in the sk...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً ندانسته‌ام که کی هستم.
این شاید عمیق‌ترین سوالی باشد که می‌توانیم از خود بپرسیم و پاسخ آن به اندازه‌ی عمیق‌ترین معماها مبهم است. ما موجوداتی سیال هستیم و هر روز، تغییر می‌کنیم؛ یاد می‌گیریم یا فراموش می‌کنیم، تکامل می‌یابیم یا برخی از ما حتی دچار پسرفت می‌شویم. ما در وضعیتی دائمی از تغییر و انطباق به سر می‌بریم، مانند ابری در آسمان که شکلش ت...
null
I don't know what to say. I have never really known who I am.
I'm having the same issue... I think you need to consider your morals and what you really want out of life. If there's something you want to achieve, that's who you are. And you need to put yourself into that and immerse yourself in the purpose of whatever you want. It doesn't matter how small it may seem. If there's n...
نمی‌دانم چه بگویم. هرگز واقعاً نمی‌دانستم که کی هستم.
من هم همین مشکل را دارم... به نظرم باید به اصول اخلاقی‌ات و اینکه واقعاً از زندگی چه می‌خواهی توجه کنی. اگر چیزی هست که می‌خواهی به آن برسی، این همان چیزی است که تو هستی. باید خودت را در آن قرار دهی و در هدف هر آنچه که می‌خواهی غرق کنی. مهم نیست چقدر کوچک به نظر می‌رسد. اگر هیچ چیزی را به شدت نمی‌خواهی، به چیزهای دیگر ...
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
I understand that this must be a difficult time for you with many adjustments. If you feel comfortable enough to ask your parents to see a Life Coach or a therapist, this may be an excellent place to start. You don’t need to tell them the reason why maybe say that you simply need someone to talk to for support with sch...
من دختر به دنیا آمدم اما می‌خواهم پسر باشم. به خاطر مذهبی که دارم نمی‌توانم این موضوع را به خانواده‌ام بگویم. می‌دانم که آنها مرا قبول نخواهند کرد. چه باید بکنم؟
من درک می‌کنم که این باید زمان سختی برای شما باشد و تغییرات زیادی را پشت سر می‌گذارید. اگر به اندازه کافی احساس راحتی می‌کنید، می‌توانید از والدین خود بخواهید که به یک مربی زندگی یا درمانگر مراجعه کنید؛ این ممکن است مکان عالی برای شروع باشد. نیازی نیست دلیلش را به آن‌ها بگویید؛ می‌توانید بگویید که به کسی نیاز دارید که ...
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
Desire to inhabit the opposite sex's body derives from too fast of a re-entry into a new (feminine) body, after being released in a previous life, from an old (masculine) body.You remember the previous life's connection with the masculine experience and body, and wish to find a way to be more comfortable.We will approa...
من دختر به دنیا آمدم، اما می‌خواهم پسر شوم. به خاطر مذهب‌ام نمی‌توانم این را به خانواده‌ام بگویم؛ می‌دانم که آنها مرا نمی‌پذیرند. چه کار باید بکنم؟
میل به زندگی در بدن جنس مخالف ناشی از بازگشت بسیار سریع به یک بدن جدید (زنانه) پس از رهایی از یک بدن قدیمی (مردانه) در زندگی قبلی است. شما ارتباط خود را با تجربه و بدن مردانه در زندگی قبلی به یاد می‌آورید و خواستار یافتن راهی برای راحت‌تر بودن هستید.
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
It is really important for you to be comfortable with your identity. With that said, it is also so important for you to be safe. It may be helpful for you to find supports (in your life, community, or online) that you can talk about how you feel and potentially gain supportive persons if your family does not accept you...
من دختر به دنیا آمدم، اما می‌خواهم پسر باشم. به خاطر دینم نمی‌توانم این موضوع را به خانواده‌ام بگویم. می‌دانم که آنها مرا قبول نخواهند کرد. چه کار باید بکنم؟
این واقعاً برای شما مهم است که با هویت خود راحت باشید. با این حال، ایمن بودن نیز برای شما از اهمیت بالایی برخوردار است. ممکن است مفید باشد که از پشتیبان‌هایی (در زندگی، جامعه یا به صورت آنلاین) کمک بگیرید تا بتوانید احساسات خود را به اشتراک بگذارید و در صورت عدم پذیرش خانواده‌تان، افراد حامی بیابید. ارتباط با دیگران و ...
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
Chances are your family already knows, they are probably just waiting on confirmation from you to say it. A parent knows their child.
من دختر به دنیا آمدم، اما می‌خواهم پسر باشم. به خاطر مذهب‌ام نمی‌توانم به خانواده‌ام بگویم. می‌دانم که آن‌ها مرا نمی‌پذیرند. چه کنم؟
احتمالاً خانواده شما قبلاً از این موضوع مطلع هستند و به احتمال زیاد فقط منتظر تأیید شما هستند تا آن را بیان کنند. والدین فرزندشان را خوب می‌شناسند.
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
Spirituality for those in the LGBTQ community can be one of the more difficult roads. Unfortunately, many unjustly ostracize members of the LGBTQ community away from faith and spirituality. I believe that folks can embrace the identity that is genuine to them, and still maintain their spiritual beliefs! Briefly, the ke...
من دختر به دنیا آمدم اما می‌خواهم پسر باشم. به خاطر دینم نمی‌توانم به خانواده‌ام بگویم. می‌دانم که آنها مرا نمی‌پذیرند. چه کاری باید انجام دهم؟
معنویت برای اعضای جامعه LGBTQ می‌تواند یکی از دشوارترین مسیرها باشد. متأسفانه، بسیاری به ناحق اعضای این جامعه را از ایمان و معنویت طرد می‌کنند. من معتقدم که افراد می‌توانند هویتی را که برایشان واقعی است بپذیرند و در عین حال اعتقادات معنوی خود را نیز حفظ کنند! به طور خلاصه، کلیدها این است که ابتدا نظارت کنیم بر اینکه چگ...
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
Ultimately, to suppress your natural identity will work against you.However difficult, painful, frightening, it is to tell your family about your discovery about who you are, trying to avoid your own truth will do you harm eventually.One way to make this conversation easier for yourself is to prepare yourself for the o...
من دختر به دنیا آمدم، اما می‌خواهم پسر باشم. به خاطر مذهب‌ام نمی‌توانم این موضوع را به خانواده‌ام بگویم. می‌دانم که آنها مرا نمی‌پذیرند. چه کار باید بکنم؟
در نهایت، سرکوب هویت طبیعی شما به ضرر شما خواهد بود. هر چقدر هم که سخت، دردناک و ترسناک باشد، افشای حقیقت شخصیت خود به خانواده‌تان ضروری است؛ زیرا تلاش برای نادیده‌گرفتن حقیقت خود در نهایت به شما آسیب می‌زند. یکی از راه‌هایی که می‌توانید این مکالمه را برای خود آسان‌تر کنید، آماده‌سازی برای نتایجی است که انتظار دارید و ...
null
I was born a girl, but I want to be a boy. Because of my religion I can't tell my family. I know they won't accept me. What do I do?
First of all, I want to say, I am so sorry you are not feeling accepted by your family. I know how  isolating and lonely this can be. The most important step you can take right now is building a community of supportive people who do accept you. Creating your own sense of community is very powerful for helping you love ...
من دختر به دنیا آمدم، اما می‌خواهم پسر باشم. به خاطر دینم نمی‌توانم این را به خانواده‌ام بگویم. می‌دانم که آنها مرا قبول نخواهند کرد. چه باید بکنم؟
اول از همه، می‌خواهم بگویم که بسیار متأسفم که احساس نمی‌کنید که خانواده‌تان شما را می‌پذیرد. می‌دانم که این موضوع چقدر می‌تواند منزوی‌کننده و تنهاکننده باشد. مهم‌ترین قدمی که هم‌اکنون می‌توانید بردارید، ایجاد یک جامعه از افراد حامی است که شما را می‌پذیرند. ساختن حس جامعه برای کمک به دوست داشتن خود بسیار قدرتمند است. اگ...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
For you and your fiance to move past this, he needs to accept you just the way you are.  Being that you mentioned that you both come from a Christian background, maybe you could start there, he needs to forgive and trust your love for him.  His insecurities stem from something bigger than you not being a virgin.  Since...
من و نامزدم از یک پیشینه قوی مسیحی برخورداریم، اما هر دو قبلاً یک بار از "مسیر درست" منحرف شده‌ایم. او در پذیرش گذشته‌ام، به ویژه اینکه من باکره نیستم، سختی می‌کشد. او به طور کلی در قبول خود و دیگران مشکل دارد. ناامنی‌های او به رابطه ما آسیب می‌زند. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را فراموش کرده و تصمیم بگیرد ...
برای اینکه شما و نامزدتان از این مرحله عبور کنید، او باید شما را همان‌طور که هستید بپذیرد. از آنجایی که اشاره کردید که هر دوی شما از یک پیشینه مسیحی هستید، شاید بتوانید از آنجا شروع کنید. او باید شما را ببخشد و به عشق‌تان به او اعتماد کند. ناامنی‌های او ناشی از مسائلی بزرگ‌تر از باکره نبودن شماست. از آنجا که این مرد کس...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
You might ask your fiance about people who have let him down in the past; past hurts from parents, friends, people he has dated. If you are speaking about jealousy he may come from a divorced parent upbringing, may have seen parents cheat on one or the other, may have had partners cheat on him in the past.  He may have...
من و نامزدم از یک پیشینه قوی مسیحی برخورداریم، اما هر دو قبلاً یک بار از "راه راست" منحرف شده‌ایم. او در پذیرش گذشته من به ویژه عدم باکرگی من مشکل دارد. او به طور کلی در پذیرش خود و دیگران دچار مشکل است. ناامنی‌های او به رابطه‌مان آسیب می‌زند. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را فراموش کرده و تصمیم بگیرد که در ...
ممکن است از نامزدتان بپرسید که در گذشته چه افرادی او را ناامید کرده‌اند؛ مانند دردهای گذشته از سوی والدین، دوستان و افرادی که با آنها قرار ملاقات داشته است. اگر در مورد حسادت صحبت می‌کنید، ممکن است او از یک خانواده‌ی طلاق گرفته بزرگ شده باشد، ممکن است شاهد خیانت والدین به یکدیگر بوده باشد، یا ممکن است در گذشته خودش نیز...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
You are right that his insecurities are at the root of the issue.  You cannot change that for him.  He will have to do the work to handle those emotions on his own.  What you can do is reassure him in whatever ways possible, but always recognizing that you can't "fix" this for him.  When I work with people who struggle...
من و نامزدم از یک پیشینه قوی مسیحی برخورداریم، اما هر دو یک بار از "راست و باریک" منحرف شدیم. او در پذیرش گذشته من، به ویژه اینکه دیگر باکره نیستم، با مشکل مواجه است. همچنین او در قبول خود و دیگران دشواری دارد. ناامنی‌های او باعث آسیب به رابطه ما می‌شود. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را فراموش کند و تصمیم بگ...
شما حق دارید که ناامنی‌های او ریشه این موضوع هستند. شما نمی‌توانید این را برای او تغییر دهید. او باید خودش برای مدیریت این احساسات تلاش کند. شما می‌توانید به هر طریق ممکن به او اطمینان دهید، اما همواره باید به خاطر داشته باشید که نمی‌توانید این مشکل را برای او "حل" کنید. وقتی با افرادی که با تجربیات گذشته شریک‌شان دست ...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
This suffering and clinging to the past, especially a troubled past or a past that we dont like, may be  amplified due to the Christian framework that may be built into your life. I am not averse to religion, i just think that many times it puts unreasonable expectations on us and helps us to form a guilt complex or pe...
من و نامزدم از یک پیشینه قوی مسیحی می‌آییم، اما هر دو یک بار از "راه راست" منحرف شده‌ایم. او در پذیرش گذشته‌ام، به ویژه این‌که من باکره نیستم، مشکل دارد. او به‌طور کلی در پذیرش خود و دیگران دچار مشکل است. ناامنی‌های او به رابطه‌مان آسیب می‌زند. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را رها کند و تصمیم بگیرد در لحظه ح...
این رنج و چسبیدن به گذشته، به‌ویژه گذشته‌ای آشفته یا گذشته‌ای که از آن خوشمان نمی‌آید، ممکن است به دلیل چارچوب مسیحی که ممکن است در زندگی‌تان شکل گرفته باشد، تشدید شود. من مخالف دین نیستم، اما معتقدم که در بسیاری از موارد، انتظارات غیرمنطقی از ما ایجاد می‌کند و باعث می‌شود احساس گناه یا حتی ناامنی داشته باشیم. ما انسان...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
Your patience with his pace of accepting your past, is the factor most in your control in this situation.Everyone accepts a new understanding at their own particular rate.  Yours may be faster than his pace.Since it is possible he may accelerate his pace of accepting your past if he knows that this is a priority for yo...
من و نامزدم از یک پیشینه قوی مسیحی برخورداریم، اما هر دو قبلاً یک بار از "راه راست" منحرف شده‌ایم. او در پذیرش گذشته‌ام، به‌ویژه اینکه من باکره نیستم، دچار مشکل است. او به‌طور کلی در پذیرش خود و دیگران دشواری دارد. ناامنی‌های او به رابطه ما آسیب می‌زنند. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را فراموش کند و تصمیم بگ...
صبوری شما در برابر سرعت او در پذیرش گذشته‌تان، اصلی‌ترین عاملی است که در این موقعیت تحت کنترل شماست. هر کس با سرعت خاص خود درک جدیدی را می‌پذیرد و ممکن است سرعت شما از او بیشتر باشد. از آنجا که ممکن است او سرعت پذیرش گذشته شما را افزایش دهد اگر بداند این موضوع برای شما اولویت دارد، احساس ناخوشایندی خود را با او در میان...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
Sometimes we have difficulty keeping the past in the past. The best way to build a great relationship and have a great future, believe it or not, is to be firmly placed in the present. That means that when we stay in the moment with our partner and can notice what we are experiencing in the here and now we reap the bes...
من و نامزدم از یک پس‌زمینه قوی مسیحی برخورداریم، اما هر دو قبلاً یک بار از "راه راست و باریک" منحرف شده‌ایم. او در پذیرش گذشته من، به‌ویژه اینکه من باکره نیستم، مشکل دارد. او به‌طور کلی در پذیرش خود و دیگران دچار مشکل است. ناامنی‌های او به رابطه ما آسیب می‌زنند. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را رها کند و تصم...
گاهی اوقات ما در حفظ گذشته در گذشته دچار مشکل می‌شویم. بهترین راه برای ایجاد یک رابطه خوب و داشتن آینده‌ای روشن، به‌باور شما یا نه، این است که در زمان حال محکم باشیم. این به این معناست که وقتی در لحظه با شریک زندگی‌مان هستیم و می‌توانیم آنچه را که در حال حاضر تجربه می‌کنیم احساس کنیم، از بهترین مزایای آن رابطه بهره‌مند...
null
My fiancé and I come from a strong Christian background but both went off the "straight and narrow" once before. He is having a hard time accepting my past, especially that I'm not a virgin. He has a hard time in general accepting himself and others. His insecurities are hurting our relationship. How can I help him ...
One of the sometimes difficult things about being in a relationship is the fact that you can make goals for yourself, but you can't make goals for your partner. If your fiancé wants to learn to live more in the present and learn to let go of the past or move in a different direction, you can certainly assist him, but y...
من و نامزدم از یک پیشینه قوی مسیحی هستیم، اما هر دو قبلاً یک بار از مسیر درست منحرف شده‌ایم. او در پذیرش گذشته من–به‌ویژه اینکه من باکره نیستم–به شدت مشکل دارد. او به طور کلی در پذیرش خودش و دیگران دچار مشکل است. ناامنی‌های او به رابطه ما آسیب می‌زند. چگونه می‌توانم به او کمک کنم که گذشته‌ام را رها کند و تصمیم بگیرد در...
یکی از مواردی که گاهی اوقات در رابطه دشوار است، این است که شما می‌توانید برای خود اهدافی تعیین کنید، اما نمی‌توانید برای شریک زندگی‌تان هدف‌گذاری کنید. اگر نامزد شما می‌خواهد یاد بگیرد که بیشتر در لحظه زندگی کند و گذشته را رها کند یا به سمت مسیر متفاوتی حرکت کند، شما می‌توانید به او کمک کنید، اما نمی‌توانید به‌طور مستق...
null
Maybe this is a stupid question, but I sometimes don't know what's real or not. If feel at times like everyone's lying. How do I know if God is one of those lies?
There are an infinite number of ways to look at this. Spirituality, religion, God, higher power, and many other parts of this discussion mean different things to different people. My question for you is what does "real" actually mean to you? Often, the concept of God has to do with what you believe in. If you ask 1000 ...
شاید این یک سوال احمقانه باشد، اما من گاهی اوقات نمی‌دانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نه. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم همه دارند دروغ می‌گویند. چطور می‌توانم بفهمم که آیا خدا یکی از این دروغ‌هاست؟
بی‌نهایت راه برای نگریستن به این موضوع وجود دارد. معنویت، دین، خدا، قدرت برتر و بسیاری از جنبه‌های دیگر این بحث برای هر فرد معنای متفاوتی دارد. سوال من از شما این است که "واقعی" برای شما چه معنایی دارد؟ اغلب، مفهوم خدا به آنچه شما به آن اعتقاد دارید مرتبط است. اگر از ۱۰۰۰ نفر مختلف بپرسید، احتمالاً به همان اندازه پاسخ‌...
null
Maybe this is a stupid question, but I sometimes don't know what's real or not. If feel at times like everyone's lying. How do I know if God is one of those lies?
Thanks for posting.  This is a significant issue for many people and can make us feel helpless; among other emotions due to the uncertainty.  You said that, at times, you feel like everyone is lying. Ask yourself some of these questions.  What is it that makes you feel so strongly that they are lying?  Where is the con...
شاید این سوال احمقانه باشد، اما گاهی اوقات نمی‌دانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نه. گاهی احساس می‌کنم که همه دروغ می‌گویند. چطور می‌توانم بفهمم که آیا خدا یکی از این دروغ‌هاست؟
با تشکر از شما که این موضوع را مطرح کردید. این مسئله برای بسیاری از افراد بسیار مهم است و می‌تواند باعث شود احساس درماندگی کنیم؛ به همراه دیگر احساسات ناشی از عدم اطمینان. شما گفته‌اید که گاهی احساس می‌کنید همه دروغ می‌گویند. از خود برخی سوالات را بپرسید. چه چیزی باعث می‌شود این‌قدر قاطعانه احساس کنید که آنها دروغ می‌گ...
null
Maybe this is a stupid question, but I sometimes don't know what's real or not. If feel at times like everyone's lying. How do I know if God is one of those lies?
The way that I see it is that Humans have always been afraid of life and death, historically we have always tried to understand life, we try to organize it, categorize it, explore it, and we've built up this system, our system and societies system around us to help us define what life and (death) is, this system or way...
شاید این یک سوال احمقانه باشد، اما گاهی اوقات نمی دانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نه. بعضی اوقات احساس می کنم که همه دروغ می گویند. چطور می توانم بفهمم که آیا خدا یکی از این دروغ هاست؟
روشی که من می‌بینم این است که انسان‌ها همیشه از زندگی و مرگ می‌ترسیده‌اند. از نظر تاریخی، ما همیشه تلاش کرده‌ایم زندگی را درک کنیم، آن را سازماندهی کنیم، دسته‌بندی کنیم و کشف کنیم. ما این سیستم، یعنی سیستم خود و سیستم جوامع اطراف‌مان را ساخته‌ایم تا به ما کمک کند معنای زندگی و (مرگ) را تعریف کنیم. این سیستم یا شیوه واق...
null
Maybe this is a stupid question, but I sometimes don't know what's real or not. If feel at times like everyone's lying. How do I know if God is one of those lies?
It is not a stupid question, it is very basic. To help answer your question, let me begin with the premise that you will never have absolute proof. With that being said, one can look at different phenomena in nature and history and figure what is the statistical probability that they happened randomly. If one comes to ...
شاید این یک سوال احمقانه باشد، اما گاهی اوقات نمی‌دانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نه. بعضی اوقات احساس می‌کنم همه دروغ می‌گویند. چگونه می‌توانم بفهمم که آیا خدا یکی از این دروغ‌هاست؟
سوال احمقانه‌ای نیست، بلکه بسیار ابتدایی است. برای کمک به پاسخ به سوال شما، اجازه دهید با این فرض شروع کنم که هرگز نمی‌توانید به اثبات مطلق دست پیدا کنید. با این حال، می‌توان به پدیده‌های مختلف در طبیعت و تاریخ نگاه کرد و بررسی کرد که چه میزان احتمال وجود دارد که آن‌ها به صورت تصادفی رخ داده باشند. اگر به این نتیجه منط...
null
Maybe this is a stupid question, but I sometimes don't know what's real or not. If feel at times like everyone's lying. How do I know if God is one of those lies?
Your question is actually thoughtful and reflects a true interest to know more about life.No one knows if god is a lie because "god" is a concept in which people either make up their own definition of this concept, or believe one of the concepts of what god is, handed down by religions.All the religions exclude the oth...
شاید این سوال احمقانه باشد، اما گاهی اوقات نمی‌دانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست. در برخی مواقع احساس می‌کنم که همه دروغ می‌گویند. چگونه می‌توانم مطمئن شوم که خدا یکی از این دروغ‌ها نیست؟
سوال شما در واقع تفکر برانگیز است و نشان دهنده‌ی علاقه‌ی واقعی به دانستن بیشتر درباره‌ی زندگی است. هیچ کس نمی‌داند آیا خدا دروغ است یا خیر، چون "خدا" مفهومی است که انسان‌ها یا تعریف خود را از آن می‌سازند یا یکی از تعاریف مربوط به خدا که توسط ادیان ارائه شده را می‌پذیرند. تمامی ادیان، مفاهیم دیگر از خدا را کنار می‌گذارن...
null
Maybe this is a stupid question, but I sometimes don't know what's real or not. If feel at times like everyone's lying. How do I know if God is one of those lies?
Believing in God is a matter of faith.  There are many opinions out there for and against God’s existence.  But the real question is not if God is real or not, but, do you want to have faith and decide that he exists?  This is a personal choice.  Reading scripture may help to learn more about those who struggle with be...
شاید این یک سوال احمقانه باشد، اما گاهی اوقات نمی‌دانم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نه. در مواقعی احساس می‌کنم که همه دروغ می‌گویند. چگونه می‌توانم بدانم که آیا خدا یکی از این دروغ‌هاست؟
ایمان به خدا یک امر فردی است. نظرات زیادی درباره وجود و عدم وجود خدا وجود دارد. اما سوال واقعی این نیست که آیا خدا واقعی است یا خیر، بلکه آیا شما می‌خواهید ایمان بیاورید و تصمیم بگیرید که او وجود دارد یا نه؟ این یک انتخاب شخصی است. خواندن کتاب مقدس ممکن است به شما کمک کند تا درباره کسانی که با ایمان خود دچار تردید شده‌...
null
I'm a Christian teenage girl, and I have lost my virginity. My boyfriend is a Christian teenager too, but things just got out of hand between us in a sexual manner. I planned to abstain from sex but I guess I wasn't clear about this because I was also tempted and led him on. We continued to have sex. Does it mean that ...
Having sex with your boyfriend is and was a mistake. Mistakes can be forgiven and you can make amends.But it is not the end of your relationship or God's will for you.Have a serious talk with your guy and get back on track with where you want to be. Talk to a counselor or your priest/pastor. Get someone to be your guid...
من یک دختر نوجوان مسیحی هستم و باکرگی خود را از دست داده‌ام. دوست پسرم هم یک نوجوان مسیحی است، اما رابطه جنسی بین ما از کنترل خارج شد. من قصد داشتم از رابطه جنسی پرهیز کنم، اما به نظر می‌رسد در این مورد به وضوح بیان نکردم، زیرا خودم نیز وسوسه شدم و او را به سمت خود کشاندم. ما به روابط جنسی ادامه دادیم. آیا این به این م...
داشتن رابطه جنسی با دوست پسرت یک اشتباه بوده و هست. اشتباهات قابل بخشش هستند و می‌توانید جبران کنید. اما این به معنای پایان رابطه شما یا اراده خدا برای شما نیست. با او یک گفتگوی جدی داشته باشید و مسیر خود را پیدا کنید. با یک مشاور یا کشیش صحبت کنید. از کسی بخواهید که راهنما و مشاور شما باشد و به طور منظم با آنها در ارت...
null
I'm a Christian teenage girl, and I have lost my virginity. My boyfriend is a Christian teenager too, but things just got out of hand between us in a sexual manner. I planned to abstain from sex but I guess I wasn't clear about this because I was also tempted and led him on. We continued to have sex. Does it mean that ...
I'm not a super religious person... But I can't imagine that if you love him that much and you want him that much, that he wouldn't be the one for you because of something small like that. Sex is an act of love and commitment. If you feel that you want to be with this person for the rest of your life, want to marry the...
من یک دختر نوجوان مسیحی هستم و باکرگی‌ام را از دست داده‌ام. دوست‌پسرم هم یک نوجوان مسیحی است، اما اوضاع بین ما از نظر جنسی از کنترل خارج شد. من قصد داشتم از رابطه جنسی خودداری کنم، اما به نظر می‌رسد در این مورد روشن نبودم، زیرا خودم نیز وسوسه شدم و او را تحریک کردم. ما به رابطه جنسی ادامه دادیم. آیا این به این معنی است...
من یک فرد به شدت مذهبی نیستم... اما نمی‌توانم تصور کنم که اگر شما او را این‌قدر دوست دارید و او را این‌قدر می‌خواهید، به خاطر یک مسئله کوچک مثل آن، او برای شما مناسب نباشد. رابطه جنسی یک عمل عشق و تعهد است. اگر احساس می‌کنید که می‌خواهید تا پایان عمر با این شخص باشید و می‌خواهید با او ازدواج کنید، پس چرا باید تا ازدواج...
null
I'm a young adult woman, and I have trouble finding my true identity being at home. This all started when I had a boyfriend about 10 months ago. My boyfriend and I were dating for a couple months and decided to get in to sexual acts. At the time, I was pretty religious, but I let this happen. I don't know why. I felt k...
What a tough situation you must be in, feeling torn between your parents and someone who is very special to you. I would say the first thing you want to do is (if you haven't already), have a calm reciprocal conversation with your parents, telling them how you feel and letting them know what you need from them. If comm...
من یک زن جوان و بالغ هستم و در یافتن هویت واقعی خود در خانه مشکل دارم. این همه از زمانی آغاز شد که حدود 10 ماه پیش دوست پسری داشتم. من و او چند ماه با هم قرار گذاشتیم و تصمیم گرفتیم وارد روابط جنسی شویم. آن زمان بسیار مذهبی بودم، اما اجازه دادم این اتفاق بیفتد. نمی‌دانم چرا. احساس گناه می‌کردم، اما بیشتر به این دلیل که...
در چه وضعیت سختی هستید، احساس می‌کنید که بین والدینتان و شخصی که برای شما بسیار ویژه است، گرفتار شده‌اید. می‌توانم بگویم اولین کاری که باید انجام دهید این است (اگر قبلاً این کار را نکرده‌اید)، یک گفت‌وگوی آرام و متقابل با والدین خود داشته باشید و به آن‌ها بگویید چه احساسی دارید و چه نیازهایی از آن‌ها دارید. اگر تلاش‌ها...
null
In particular during family gatherings (such as funerals), where there are different customs.
I think the best thing you can do is be respectful of each family member's wishes. Although everyone may not agree with one another, the most important thing you can do for each other is to respect their faith and beliefs instead of trying to sway them in a certain direction. There are many families that are united des...
به ویژه در جمع‌های خانوادگی (مانند تشییع جنازه) که آداب و رسوم متنوعی وجود دارد.
من فکر می‌کنم بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که به خواسته‌های هر یک از اعضای خانواده احترام بگذارید. اگرچه ممکن است همه با یکدیگر توافق نداشته باشند، اما مهم‌ترین کاری که می‌توانید برای یکدیگر انجام دهید این است که به جای تلاش برای سوق دادن آنها به سمت خاصی، به ایمان و اعتقاداتشان احترام بگذارید. خانواده‌ه...
null
In particular during family gatherings (such as funerals), where there are different customs.
You have an opportunity, but you haven't described a problem.  (Are you creating one?)  Many families have various members who have different spiritual beliefs and religious practices.  Accepting the idea that those with whom we are close may be different from us is the only way to create a world of peace.   This may b...
مخصوصاً در گردهمایی‌های خانوادگی (مانند تشییع جنازه) که آداب و رسوم متفاوتی وجود دارد.
شما فرصتی دارید، اما مشکلی را مطرح نکرده‌اید. (آیا دارید یکی را ایجاد می‌کنید؟) بسیاری از خانواده‌ها اعضای مختلفی دارند که باورهای معنوی و مراسم مذهبی متفاوتی دارند. پذیرش این ایده که کسانی که به آنها نزدیک هستیم ممکن است با ما متفاوت باشند، تنها راه ایجاد دنیایی صلح‌آمیز است. این ممکن است فرصتی عالی برای تمرین مدارا و...
null
There are issues from my past that have me very heavily burdened in my heart. I've been torn for so many years and I need help so I can move on with my life. I experienced trauma when I was 8 years old and I did come out about it until I was 40. Now I know this is what's holding me back on my happiness. I've met ...
You already are doing that! You are reaching out (virtually still counts!). You are accepting your past, you are not denying what happened to you, you are talking about the past. You are already doing a great job of starting this journey. You get your life back by doing things differently.I would think about how you wo...
مسائلی از گذشته‌ام وجود دارد که بار سنگینی بر دوشم گذاشته است. سال‌هاست که در تلاطم هستم و به کمک نیاز دارم تا بتوانم به زندگی‌ام ادامه دهم. در ۸ سالگی دچار trauma شدم و تا ۴۰ سالگی در مورد آن صحبت نکردم. حالا می‌دانم که این موضوع مانع شادی من شده است. مردی بسیار مهربان و دلسوز را ملاقات کرده‌ام، اما به خاطر چنگ زد...
شما در حال حاضر این کار را انجام می‌دهید! شما در حال ارتباط برقرار کردن هستید (اینکه به‌صورت مجازی باشد هنوز هم مهم است!). شما گذشته‌تان را می‌پذیرید و از انکار آنچه برایتان اتفاق افتاده خودداری می‌کنید و درباره گذشته صحبت می‌کنید. شما هم‌اکنون کار فوق‌العاده‌ای برای آغاز این سفر انجام می‌دهید. شما با انجام کارها به شی...
null
There are issues from my past that have me very heavily burdened in my heart. I've been torn for so many years and I need help so I can move on with my life. I experienced trauma when I was 8 years old and I did come out about it until I was 40. Now I know this is what's holding me back on my happiness. I've met ...
I'm so sorry you had that horrible experience! It's common for those who've experienced childhood trauma(s) to not disclose the events until later in life. Sometimes it doesn't feel safe enough to share the information until the person who hurt them is far away, or even dead.  Trusting and vulnerability are difficult, ...
مسائلی از گذشته‌ام وجود دارد که به شدت قلبم را سنگین کرده است. برای چندین سال در درون خود متلاطم بوده‌ام و به کمک نیاز دارم تا بتوانم به زندگی‌ام ادامه دهم. در 8 سالگی تروما را تجربه کردم و تا 40 سالگی از آن صحبت نکردم. حال می‌دانم که این موضوع مانع خوشحالی‌ام شده است. با مردی بسیار دوست‌داشتنی و دلسوز آشنا شده‌ام، ا...
من واقعاً متاسفم که شما آن تجربه وحشتناک را داشته‌اید! برای کسانی که شاهد آسیب‌های دوران کودکی بوده‌اند، معمول است که تا سنین بالاتر درباره این وقایع صحبت نکنند. گاهی تا زمانی که فردی که به آن‌ها آسیب رسانده دور نشده یا حتی فوت نکرده، به اشتراک گذاشتن این اطلاعات احساس امنیت کافی به آنها نمی‌دهد. اعتماد و آسیب‌پذیری دش...
null
There are issues from my past that have me very heavily burdened in my heart. I've been torn for so many years and I need help so I can move on with my life. I experienced trauma when I was 8 years old and I did come out about it until I was 40. Now I know this is what's holding me back on my happiness. I've met ...
Have you explained to your prospective partner about the feeling of vulnerability which you've got?Disclosing one's truth to a trusted person will improve your sense of feeling safe and loved.  It may also take off the pressure you feel to complete your own trajectory of making peace with your past burdens of ilife.If ...
مسائلی از گذشته‌ام وجود دارد که به شدت بر قلبم سنگینی کرده است. سال‌هاست که در کشمکش هستم و به کمک نیاز دارم تا بتوانم به زندگی‌ام ادامه دهم. در 8 سالگی تروما را تجربه کردم و تا 40 سالگی در مورد آن صحبت نکردم. حالا می‌دانم که این مسائل مانع خوشبختی‌ام شده‌اند. با مردی بسیار دوست‌داشتنی و دلسوز آشنا شده‌ام، اما به دلی...
آیا به شریک بالقوه خود درباره احساس آسیب‌پذیری که دارید توضیح داده‌اید؟ افشای حقیقت خود به یک شخص مورد اعتماد، احساس امنیت و دوست داشته شدن شما را بهبود می‌بخشد. همچنین ممکن است فشاری را که برای مسالمت‌آمیز کردن بارهای گذشته‌تان احساس می‌کنید، کاهش دهد. اگر متوجه شدید که شریک جدید احتمالی‌تان صبور و فهمیده است، در این ...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
Hi!This is a great question!The term you are looking for is alexithymia, the inability to identify and describe emotions in the self. However, just because you are not able to feel or express emotions, does not mean that you do not have emotions.After such a traumatic event that you experienced, your central nervous sy...
من چند ماه پیش مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم. از آن زمان، همراه با حوادث متأسفانه دیگری که رخ داده، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار یک روان‌پریش هستم که هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
سلام! این یک سوال بسیار مهم است! اصطلاحی که به دنبال آن هستید "آلکسی تایمیا" است، یعنی ناتوانی در شناسایی و توصیف احساسات در خود. با این حال، نداشتن توانایی در احساس یا ابراز احساسات به این معنی نیست که احساساتی ندارید. پس از تجربه چنین رویداد آسیب‌زایی، سیستم عصبی مرکزی شما به حالت دفاعی (عصب‌های واگ پشتی) می‌رود تا ا...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
I'm so sorry you've been hurt.  It's very normal to stop feeling emotions as a way to protect yourself after experiencing a traumatic event.  You can think of it as emotional shock-- you experienced something that was so awful that you have numbed yourself (mind and body) as a way to stop the emotional and physical pai...
من چند ماه پیش مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم. از آن زمان، همراه با حوادث متأسفانه دیگری که رخ داده است، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار که یک انسان‌زدا هستم که هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
متاسفم که آسیب دیدید. بسیار طبیعی است که پس از تجربه یک رویداد آسیب‌زا، برای محافظت از خود، احساسات را کنار بگذارید. می‌توانید به آن به عنوان شوک عاطفی فکر کنید: شما چیزی را تجربه کرده‌اید که به قدری وحشتناک بود که ذهن و بدن خود را بی‌حس کرده‌اید تا از دردهای عاطفی و جسمی آن رویداد جلوگیری کنید. واقعاً شگفت‌انگیز است ک...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
Terrible things do happen in life, and I am sorry to hear about what happened to you. Please rest assured that you are not a sociopath, and that your reactions are normal responses to traumatic events. I'm guessing you are experiencing a sense of numbness, which is a common response to trauma. The best thing you can do...
من چند ماه پیش مورد تجاوز قرار گرفتم. از آن زمان، به همراه دیگر حوادث متأسفانه‌ای که رخ داده، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار یک روان‌پریش هستم که هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
چیزهای وحشتناکی در زندگی اتفاق می‌افتند و متأسفم که درباره آنچه برای شما پیش آمده است، می‌شنوم. لطفاً مطمئن باشید که شما یک اختلال شخصیت اجتماعی ندارید و واکنش‌های شما پاسخ‌های طبیعی به رویدادهای آسیب‌زا هستند. حدس می‌زنم که شما احساس بی‌حسی را تجربه می‌کنید، که واکنشی شایع به تروما است. بهترین کاری که می‌توانید انجام ...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
I don't need to tell you that this is an incredible amount of serious stuff to happen in a short period. When we go through a trauma, it is natural for us to shut down as a way to protect ourselves. A kind of freeze response. Think of a possum or a gazelle. These animals go so far as to physically freeze in protection....
من چند ماه پیش مورد تجاوز قرار گرفتم. از آن زمان، به همراه دیگر رویدادهای متأسفانه‌ای که رخ داده‌اند، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً به نظر می‌رسد که مانند یک جامعه‌ستای بی‌احساس هستم. چه کاری می‌توانم انجام دهم تا این وضعیت را تغییر دهم؟
نیازی نیست به شما بگویم که این مقدار باورنکردنی از اتفاقات جدی در یک دوره کوتاه، چقدر است. هنگامی که از یک trauma عبور می‌کنیم، طبیعی است که به عنوان راهی برای محافظت از خود، دچار خاموشی شویم. این یک نوع واکنش انجمادی است. به یک پوسوم یا غزال فکر کنید؛ این حیوانات تا حدی پیش می‌روند که به طور فیزیکی در برابر خطر یخ می‌...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
I’m sorry to know this happened to you! This is a normal response to traumatic events. When we are pushed to the extreme and we are unable to escape, we “freeze” which numbs us from pain but disconnects us from our bodies. We oftentimes continue to feel that disconnection until we work through these traumas. I would su...
من چند ماه پیش مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم. از آن زمان، به همراه حوادث متأسفانه دیگری که اتفاق افتاده‌اند، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار یک جامعه‌سوز هستم که هیچ احساسی ندارم. چه کاری می‌توانم برای تغییر این وضعیت انجام دهم؟
متاسفم که این اتفاق برای شما رخ داده است! این واکنش، پاسخ طبیعی به رویدادهای آسیب‌زا است. زمانی که تحت فشار شدید قرار می‌گیریم و نمی‌توانیم فرار کنیم، بدن ما به اصطلاح "یخ می‌زند"، که باعث کاهش حس درد می‌شود اما ما را از بدن‌مان جدا می‌کند. ما اغلب این حس جدایی را تا زمانی که به پردازش این آسیب‌ها نپردازیم، احساس می‌کن...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
I am so sorry this has happened to you! I hope you have some people you find emotionally supportive around you! In terms of your question, I understand what you are talking about. Sometimes when a person experiences a traumatic event, an event called Dissociation occurs. Dissociation is the brain's way of temporary cre...
من چند ماه پیش مورد تجاوز قرار گرفتم، از آن زمان، به همراه دیگر اتفاقات متأسفانه‌ای که رخ داده‌اند، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار یک سوشیالیست هستم که هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
من بسیار متأسفم که این اتفاق برای شما افتاده است! امیدوارم افرادی را در اطراف خود داشته باشید که از نظر عاطفی از شما حمایت کنند! در مورد سوال شما، من متوجه منظور شما هستم. گاهی اوقات زمانی که فرد یک حادثه آسیب‌زا را تجربه می‌کند، پدیده‌ای به نام «تفکیک» (Dissociation) رخ می‌دهد. تفکیک، روش مغز برای به‌طور موقت ایجاد و ...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
You are describing a very legitimate reaction to trauma.  Rape is an aweful experience and I am very sorry that happened to you.  When horrible things happen, people often react in a way that interferes with the ability to live a normal life and function the way they did in the past.  This is very common and the goal i...
من چند ماه پیش مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم. از آن زمان، به‌همراه سایر اتفاقات متأسفانه‌ای که رخ داده، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً حس می‌کنم که مانند یک آسیب‌شناسی اجتماعی هستم که هیچ احساسی ندارم. چه کاری می‌توانم انجام دهم تا این وضعیت را تغییر دهم؟
شما یک واکنش بسیار طبیعی به تروما را توصیف می‌کنید. تجاوز یک تجربه وحشتناک است و من واقعاً متأسفم که این برای شما اتفاق افتاده است. هنگامی که حوادث وحشتناک رخ می‌دهند، مردم اغلب به شکلی واکنش نشان می‌دهند که توانایی آنها را در داشتن یک زندگی عادی و عملکردی مشابه گذشته مختل می‌کند. این موضوع بسیار رایج است و هدف ما این ...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
First and foremost, be gentle and patient with yourself. It is normal to feel a range of emotions after a severe trauma including no emotions at all. Try not to push yourself to feel, just notice the lack of emotion you are experiencing right now. Maybe write about your emotions and the lack of them or talk about it wi...
من چند ماه پیش مورد تجاوز قرار گرفتم. از آن زمان، به همراه دیگر حوادث متأسفانه‌ای که رخ داده است، در احساساتم دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار مانند یک جامعه‌شناس هستم که هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
اول از همه، با خودتان با لطافت و صبوری برخورد کنید. طبیعی است که پس از یک ضربه شدید، طیف وسیعی از احساسات را تجربه کنید یا حتی هیچ احساسی نداشته باشید. سعی نکنید خود را مجبور به احساس کردن کنید؛ فقط به کمبود احساساتی که در حال حاضر تجربه می‌کنید توجه کنید. شاید بخواهید درباره احساسات و فقدان آنها بنویسید یا این موضوع ر...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
Sociopaths don't know they are sociopaths.Clearly, you realize you have pretty deep emotions and have lived through several severely distressing situations.Your sense of self may be protecting for a while until you recover the practical aspects of daily life and feel some sense of predictability and stability in your l...
من چند ماه پیش مورد تجاوز قرار گرفتم، از آن زمان، به همراه سایر حوادث متأسفانه‌ای که رخ داده، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار یک اختلال عاطفی دارم و هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
افراد جامعه‌شناس نمی‌دانند که جامعه‌شناس هستند. واضح است که شما متوجه می‌شوید که احساسات بسیار عمیقی دارید و در چندین موقعیت به شدت ناراحت‌کننده زندگی کرده‌اید. ممکن است حس شما برای مدتی از خود محافظت کند تا زمانی که جنبه‌های عملی زندگی روزمره را بازیابی کنید و کمی احساس پیش‌بینی‌پذیری و ثبات در زندگی‌تان داشته باشید. ...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
You're not a sociopath - you're traumatized. Shutting off feelings is our brain's automatic way of protecting us when something bad happens and we just can't deal with any more pain. It's temporary - which is both good and bad news, because after the numb goes away and your brain decides you're ready to handle it, you'...
من چند ماه پیش مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم و از آن زمان، به همراه حوادث متأسفانه دیگری که رخ داده‌اند، در احساس کردن عواطف دچار مشکل شده‌ام. تقریباً انگار که هیچ حسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
شما روان‌پریش نیستید - شما آسیب‌دیده‌اید. خاموش کردن احساسات، راهی خودکار از سوی مغز ما برای محافظت از خودمان در زمان وقوع یک حادثه بد است، زمانی که نمی‌توانیم با درد بیشتری کنار بیاییم. این حالت موقتی است - که هم خبر خوب و هم بدی دارد، زیرا پس از برطرف شدن بی‌حسی و زمانی که مغز شما تصمیم می‌گیرد که آماده‌اید با آن روب...
null
I was raped a couple months ago, Since then, along with other unfortunately events that have occurred, I have been having trouble feeling emotions. It's almost as if I'm a sociopath lacking any feeling. What can I do to change this?
I am so sorry to hear about what happened to you! What you are describing is being in a state of shock. You haven't suddenly become a sociopath - this is a normal reaction to an event that is completely overwhelming. There are most likely too many feelings to feel right now, so your body in its wisdom is shutting them ...
من چند ماه پیش مورد تجاوز قرار گرفتم. از آن زمان، به همراه حوادث متأسفانه دیگری که اتفاق افتاده‌اند، در ابراز احساسات مشکل دارم. تقریباً به نظر می‌رسد که مثل یک جامعه‌شناس هستم که هیچ احساسی ندارم. برای تغییر این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
بسیار متأسفم که درباره چیزی که برای شما پیش آمده شنیدم! چیزی که شما توصیف می‌کنید، در واقع قرار گرفتن در حالت شوک است. شما ناگهان به یک جامعه‌شناس تبدیل نشده‌اید - این یک واکنش طبیعی به یک رویداد است که کاملاً فرساینده است. احتمالاً در حال حاضر احساسات زیادی وجود دارد، بنابراین بدن شما به طور غریزی آن‌ها را خاموش می‌کن...
null
I have been diagnosed with posttraumatic stress disorder due to my military experiences. Not a year ago, I had a car accident. Could this experience add more problems?
You are right on to recognize that the effects of trauma can be cumulative.  It is very possible that a car accident could lead to an increase in PTSD symptoms that were related to other traumatic experiences.If you have been deployed to a combat area, you are most likely eligible for free counseling services through t...
من به دلیل تجربیات نظامی‌ام به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شده‌ام. کمتر از یک سال پیش تصادف کردم. آیا این تجربه می‌تواند مشکلات بیشتری را به وجود آورد؟
حق با شماست که متوجه می‌شوید تأثیرات تروما می‌تواند تجمعی باشد. این امکان وجود دارد که یک تصادف رانندگی منجر به افزایش علائم PTSD شود که مربوط به سایر تجربیات آسیب‌زا است. اگر به یک منطقه جنگی اعزام شده‌اید، به احتمال زیاد واجد شرایط دریافت خدمات مشاوره رایگان از طریق مراکز ویتنامی VA هستید. روانشناسان مراکز ویتنامی مع...
null
I have been diagnosed with posttraumatic stress disorder due to my military experiences. Not a year ago, I had a car accident. Could this experience add more problems?
A car accident can be scary and possibly trigger your symptoms of PTSD. It is good that you recognize the possibility of this occurring.Not everyone who experiences a car accident develops PTSD. The chances are definitely increased due to your prior diagnosis during military service.Some of the things to be mindful of ...
من به دلیل تجربیات نظامی‌ام به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شده‌ام. کمتر از یک سال پیش در یک تصادف خودرو درگیر شدم. آیا این تجربه می‌تواند مشکلات بیشتری ایجاد کند؟
تصادف رانندگی می‌تواند ترسناک باشد و احتمالاً علائم PTSD را در شما به وجود آورد. خوب است که این احتمال را شناسایی کنید. همه کسانی که تصادف رانندگی را تجربه می‌کنند به PTSD مبتلا نمی‌شوند، اما احتمال آن به دلیل تشخیص قبلی شما در طول خدمت نظامی به‌طور قطع افزایش می‌یابد. برخی از مواردی که باید مراقب آنها باشید شامل می‌شو...
null
I have been diagnosed with posttraumatic stress disorder due to my military experiences. Not a year ago, I had a car accident. Could this experience add more problems?
There are many types of traumas, and they certainly can compound on one another as you experience them. Without treating the traumas, or incidents where you felt there was a significant risk to your safety or that of others, there can be a cumulative effect. What we have learned in the mental health field from studying...
من به دلیل تجربیات نظامی‌ام به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شده‌ام. کمتر از یک سال پیش در یک تصادف رانندگی شرکت کردم. آیا این تجربه می‌تواند مشکلات بیشتری را به وجود آورد؟
انواع مختلفی از تروما وجود دارد و مطمئناً می‌توانند در طول تجربیات شما بر یکدیگر تأثیر بگذارند. در صورت عدم درمان تروماها یا حوادثی که در آن‌ها احساس خطر قابل‌توجهی برای ایمنی خود یا دیگران داشته‌اید، ممکن است اثر تجمعی به وجود آید. آنچه ما در حوزه سلامت روان از مطالعه تروماها آموخته‌ایم این است که بدن به‌طور کلی به ای...
null
I have been diagnosed with posttraumatic stress disorder due to my military experiences. Not a year ago, I had a car accident. Could this experience add more problems?
A car accident can be a traumatic event. Especially,  if it was serious, you could have feared for your life, felt everythingvwas out of control and had normal reactions to an abnormal situation afterwards. This may or may not be related to the traumas that you experienced in the military. If it is then it is possible ...
من به دلیل تجربیات نظامی خود به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شده‌ام. کمتر از یک سال پیش، تصادف کردم. آیا این تجربه می‌تواند مشکلات بیشتری را به وجود آورد؟
تصادف رانندگی می‌تواند یک رویداد آسیب‌زا باشد. به ویژه، اگر تصادف جدی بوده باشد، ممکن است احساس کنید که برای زندگی‌تان در خطر هستید، همه چیز از کنترل خارج شده و بعد از آن واکنش‌های طبیعی به یک موقعیت غیرعادی نشان دهید. این واقعیت ممکن است به آسیب‌هایی که در ارتش تجربه کرده‌اید مرتبط باشد یا نباشد. اگر ارتباطی وجود داشت...
null
I have been diagnosed with posttraumatic stress disorder due to my military experiences. Not a year ago, I had a car accident. Could this experience add more problems?
Post Traumatic Stress Disorder can occur after any traumatic event where a real and present threat of harm or loss of life to yourself or others is present. Yes, a car accident could increase PTSD symptoms such as hyper-vigilance, anxiety, nightmares, re-playing the event, etc. Depending on the severity of the accident...
من به دلیل تجربیات نظامی‌ام به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شده‌ام. کمتر از یک سال پیش تصادف کردم. آیا این تجربه می‌تواند مشکلات بیشتری را به وجود آورد؟
اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند پس از هر رویداد آسیب‌زا که در آن تهدید واقعی و نزدیکی برای آسیب رساندن یا از دست دادن جان خود یا دیگران وجود دارد، رخ دهد. بله، یک تصادف رانندگی ممکن است علائم PTSD مانند هوشیاری بیش از حد، اضطراب، کابوس، بازپخش رویداد و غیره را افزایش دهد. بسته به شدت تصادف، ممکن است محرک‌های جدیدی نی...
null
I have PTSD. The side effects are really bad and have impacts on sex, anger and my relationships. I even lost my job month ago. How can I get my life back?
This is a great question. PTSD can be very complex and debilitating. It must be very difficult for you at this time.When we feel complex emotions such as anger, frustration, and possibly low-self worth, the tendency is to try to avoid or suppress these emotions. The more you avoid them, the more these emotions will exp...
من دچار PTSD هستم. عوارض جانبی آن واقعاً شدید است و بر روابط جنسی، خشم و روابط اجتماعی‌ام تأثیر می‌گذارد. حتی یک ماه پیش کارم را از دست دادم. چگونه می‌توانم زندگی‌ام را به حالت قبل برگردانم؟
این یک سوال عالی است. PTSD می‌تواند بسیار پیچیده و ناتوان‌کننده باشد و در حال حاضر باید برای شما بسیار سخت باشد. وقتی احساسات پیچیده‌ای مانند عصبانیت، ناامیدی و احتمالاً احساس بی‌ارزشی را تجربه می‌کنیم، تمایل داریم که سعی کنیم از این احساسات اجتناب کنیم یا آن‌ها را سرکوب کنیم. هرچه بیشتر از آن‌ها دوری کنید، این احساسات...
null
I have PTSD. The side effects are really bad and have impacts on sex, anger and my relationships. I even lost my job month ago. How can I get my life back?
Your feeling overwhelmed by emotion and finding it difficult to trust people.  This can be a really scary feeling.  It is a common reaction for individuals who have endured a traumatic experience.  Often, the aftermath of a trauma can leave people feeling constantly on guard, panicky, depressed, isolated, and riddled w...
من دچار PTSD هستم. عوارض جانبی آن واقعاً شدید است و بر روابط جنسی، خشم و روابط من تأثیر می‌گذارد. حتی یک ماه پیش شغلم را از دست دادم. چگونه می‌توانم زندگی‌ام را دوباره به دست بیاورم؟
احساس شما تحت تأثیر عواطف قرار گرفته و اعتماد به دیگران برایتان دشوار است. این می‌تواند یک احساس واقعا ترسناک باشد. این یک واکنش رایج برای افرادی است که تجربه‌ای آسیب‌زا را پشت سر گذاشته‌اند. اغلب، عواقب پس از یک تروما می‌تواند باعث شود افراد دائماً در حالت آماده‌باش، دچار وحشت، افسردگی، انزوا و مشغول به کابوس‌ها و افک...
null
I have PTSD. The side effects are really bad and have impacts on sex, anger and my relationships. I even lost my job month ago. How can I get my life back?
Slowly is the rate at which you'll get back your life.Being traumatized means not feeling safe in almost all areas of life.Be patient with yourself as you try to regain trust that people will not harm you and will be sources of satisfaction in your life.It is possible that the trauma in your life requires such great at...
من دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) هستم. عوارض جانبی آن واقعاً شدید است و بر روابط جنسی، خشم و ارتباطات من تأثیر می‌گذارد. حتی یک ماه پیش شغفم را از دست دادم. چگونه می‌توانم زندگی‌ام را به حالت قبل برگردانم؟
سرعتی که شما با آن به زندگی خود برمی‌گردید به آرامی افزایش می‌یابد. آسیب‌دیدگی به این معناست که تقریباً در همه زمینه‌های زندگی احساس امنیت نمی‌کنید. با خودتان صبور باشید تا دوباره به این اعتماد برسید که مردم به شما آسیبی نخواهند رساند و منبع رضایت شما خواهند بود. ممکن است آسیب‌هایی که در زندگی‌تان تجربه کرده‌اید، نیازم...
null
I have PTSD. The side effects are really bad and have impacts on sex, anger and my relationships. I even lost my job month ago. How can I get my life back?
It is brave of you to speak out, PTSD is not a joke and it can quickly take a toll on all aspect of life. Please, know that you are not alone and with the right help you can overcome these challenges. Living with PTSD can be very emotionally exhausting, but you can learn ways to cope with its challenges and find fulfil...
من دچار PTSD هستم. عوارض جانبی آن واقعاً شدید است و بر روابط جنسی، خشم و روابط من تأثیر می‌گذارد. حتی یک ماه پیش شغفم را از دست دادم. چطور می‌توانم زندگی‌ام را دوباره به دست آورم؟
این شجاعت شماست که صریح صحبت می‌کنید؛ PTSD شوخی نیست و می‌تواند به سرعت بر همه جنبه‌های زندگی تأثیر بگذارد. لطفاً بدانید که شما تنها نیستید و با دریافت کمک درست می‌توانید بر این چالش‌ها غلبه کنید. زندگی با PTSD می‌تواند از نظر احساسی بسیار خسته‌کننده باشد، اما شما می‌توانید راه‌هایی برای مقابله با این چالش‌ها یاد بگیری...
null
I have PTSD. The side effects are really bad and have impacts on sex, anger and my relationships. I even lost my job month ago. How can I get my life back?
Hi there, I hear you, PTSD has a very debilitating effect on your whole life. I know that from personal experience. Recovering from it is possible and doable! First is step is to acknowledge to yourself that your PTSD symptoms are a normal reaction to an abnormal and traumatic event. The nightmares, the anxiety, the he...
من دچار PTSD هستم. عوارض جانبی آن واقعاً شدید است و بر روابط جنسی، خشم و زندگی اجتماعی من تأثیر می‌گذارد. حتی یک ماه پیش شغفم را از دست دادم. چگونه می‌توانم زندگی‌ام را به حالت عادی برگردانم؟
سلام، شنیدم PTSD تأثیر بسیار ناتوان‌کننده‌ای بر کل زندگی شما دارد. من این را از تجربه شخصی می‌دانم. بهبودی از آن ممکن و شدنی است! قدم اول این است که به خودتان بپذیرید که علائم PTSD شما واکنشی طبیعی به یک رویداد غیرطبیعی و آسیب‌زا است. کابوس‌ها، اضطراب و واکنش‌های مبهوت‌کننده، همه واکنش‌های معمولی انسان‌ها پس از مواجهه ...
null
I am a survivor of multiple sexual abuse/rape experiences. Triggers are having an effect on my daily life and my sexual relationship with my partner. I'm trying to learn to cope with them.
Have you tried counseling?  Having PTSD from multiple abusive sexual experiences is very overwhelming for one to handle alone.  You may need the guidance, experience and support of a professional to identify all the triggers that effect you and obtain the best coping skills that would work for you.
من یک بازمانده از چندین تجربه سوء استفاده جنسی و تجاوز هستم. محرک‌ها بر زندگی روزمره‌ام و رابطه جنسی‌ام با شریکم تأثیر گذاشته‌اند. دارم سعی می‌کنم یاد بگیرم چگونه با آنها سازگار شوم.
آیا مشاوره را امتحان کرده‌اید؟ ابتلا به PTSD ناشی از چندین تجربه آزارجنسی می‌تواند برای فرد بسیار سخت و طاقت‌فرسا باشد که به تنهایی از عهده آن برآید. شما ممکن است به راهنمایی، تجربه و حمایت یک حرفه‌ای نیاز داشته باشید تا تمام محرک‌هایی را که بر روی شما تأثیر می‌گذارند شناسایی کرده و بهترین مهارت‌های مقابله‌ای را که برا...
null
I am a survivor of multiple sexual abuse/rape experiences. Triggers are having an effect on my daily life and my sexual relationship with my partner. I'm trying to learn to cope with them.
Talking about it stops it from being a secret.  It takes courage to have posted your question and that is the first step. Here is an article I wrote a few years back.  http://abuseisnotasecret.com/why-abuse-is-not-your-fault/One day at a time.
من یک بازمانده از چندین تجربه سوءاستفاده جنسی/تجاوز جنسی هستم. محرک‌ها بر زندگی روزمره و رابطه جنسی‌ام با شریک زندگیم تأثیر می‌گذارند. در تلاش هستم تا یاد بگیرم چگونه با این وضعیت کنار بیایم.
صحبت کردن در مورد آن باعث می‌شود که دیگر یک راز نباشد. ارسال سوال‌تان نیاز به شجاعت دارد و این اولین قدم است. این هم مقاله‌ای است که چند سال پیش نوشتم. http://abuseisnotasecret.com/why-abuse-is-not-your-fault/یک روز در یک زمان.